-
رفیق بازی شوهرم
باسلام من تازه با این سایت آشنا شدم و خوشحالم که میتونیم مشکلاتمون رو اینجا مطرح کنیم و از تجربیات هم استفاده کنیم.من 25و شوهرم 29 ساله.3ساله که ازدواج کردیم یک مشکل برخوردم امیدوارم بتونم با کمک شما حل کنم. من و شوهرم خیلی هم و دوست داریم سعی می کنیم همه خواسته های طرف مقابل را تا جایی که میتونیم برآورده کنیم ولی شوهر من زیاد اهل رفیق بازی هست و دوست داره بعضی شبا دیر بیاد خونه و با دوستاش باشه.من تو خونه چیزی براش کم نمیزارم .دوست مجرد زیاد داره این موضوع خیلی ناراحتم میکنه میترسم اگه قبول کنم بعدها چیزای بیشتری بخواد مثلا با دوستاش مسافرت مجردی بره. البته من دوست دارم بعضی وقتا وقتشو با دوستاش باشه ولی نه اینکه دیر بیاد یا مسافرت مجردی بره. نمیدونم چطور بهش بگم که مخالفم چون براش خیلی مهمه .چطور این نوع ارتباطات رو مدیریت کنم؟اگه راهنماییم کنید ممنون میشم
-
من نمیدونم چطوری بهش بگین ولی منم دقیقا مثل ایشون بودم و اگه دختری که به خواستگاریش میرفتم مخالف این موضوع بود میرفتم سراغ کیس بعدی. الان زیاده روی نمیکنم اما جزو حقوق مسلم خودم میدونم که با دوستانمم وقتی را ازاد بگذورنم و سالی یکی دو بار باهاشون سفر برم. این دوری بین زن و شوهر از نظر من کاملا لازمههر چند وقت یکبار. کلا چیز بدی نیست. البتهاین حق برای همسرمم هست.
-
ممنون کامران از راهنماییت با نظرت موافقم راستش ما تو شهر غریب زندگی میکنیم اینجا شوهرم دوست زیاد داره از اینکه شب بره با دوستاش و من تو خونه تنها باشم واینکه اصلا اهمیت نمیده نگرانم و اینکه این روند همیشگی بشه و بعد ها مشکل ساز بشه،میخوام روال عادی داشته باشه و نمیدونم چطوری کنترلش کنم،آخه اگه من سکوت کنم میترسم کمکم ازم دور بشه و دیگه نتونم جمش کنم!
-
درود بانو
به همدردی خوش آمدید :72:
بنظرم باید از همین موضوع استفاده کنید به ایشون بگید عزیز من خیلی خوشحالم که بهت خوش می گذره با دوستات میری بیرون و اینکه تورو خوشحال میبینم ولی من یه زن جوونم و زیبا شما هم که شبا دیر میای منم خیلی میترسم تا وقتی تو بیای اخه وقتی تو هستی کنارمی خیلی احساس خوبی دارم و از هیچی نمیترسم.
این یعنی خودتو ضعیف نشون بدی و اینکه بهش نیاز داری کنارت باشه بهش یادآوری میکنی که یه همسر جوون داره توی منزل که باید مراقبش باشه.
بزار یه مثالی برای شما بزنم که بهتر متوجه منظورم بشی.مثلا همسر من نسبت به مار و کرم خیلی حساسه و میترسه باغچه خونمون وقتی بارون میاد از دل خاک کرم(خانومم میگفتش ماره الان فکرشو میکنم میبینم راست میگفت بچه مارهای کوچیک بود)!!! شاید در حد 5سانت یا 10 سانت وقتی میومدن توی حیاط میاد بهم میگم علی برو چنتا اژدهای کوچیک توی حیاط دیدم بکششون و واقعا هم این ترس را نشان میدهد در صورتش کاملا نمایانه منم میپرم و میکشمشون اونم کلی قربون صدقم میره و ازم تعریف میکنه و منم کیف میکنم.منم خیلی دوس دارم برم باشگاه شبا با دوستم ولی چون همسرم شبا یکم میترسه دوست داره کنارش باشم واسه همین مغازه رو بستم یکراست میرم خونه.
خودشو ضعیف نشون میده و از هنری که خداوند بهش داده همون سیاست های زنانه و ناز کردن استفاده میکنه به همین راحتی.شما هم تمرین کن انشاالله که جواب بده این روش
میدونم یکم شاید براتون مشکل باشه ولی لطفا وقت بزارید و مقالات زیر را بخوانید مثلا هرروز یک قسمتش را.
http://www.hamdardi.net/thread-23419.html
http://www.hamdardi.net/thread-21813.html
مهارتهای ارتباطی
http://www.hamdardi.net/thread-18343.html
http://www.hamdardi.net/thread-22541.html
مخصوصا این مورد را
http://www.hamdardi.net/thread-579.html
با خواندن مقالات در کنار راهنمایی دوستان خیلی زودتر و بهتر به نتیجه دلخواهتان میتوانید برسید.:72:
- - - Updated - - -
من فکر میکنم شما به اشتباه این موضوع را برای ایشون جا انداختید که زن محکم و مستقلی هستید و به تنهایی می توانید در منزل باشید حتی در شب.
زن باید ظرافت زنانگیش را حفظ کنه و ازش برای هرچه بهتر شدن زندگیش استفاده کنه