25
سال هم فوق لیسانس عاشق یه پسر33ساله کاردانی شدم که تو ادارش مسول خریده و توقسمت خدماته.بشدت وایستش شدم رایطمون رسمی بود بهش گفتم هیچی نمیخوام نه طلا نه عروسی نه مهریه .گفتم کمکن میکنم گفت نه.گفتم اگه دنبال دختر خوشکلی میرم پوستمومیکشم بینمیموعمل میکنم گفت نه.
حتی ج مسیجمونمیداد خواهرمو تو وایبرو لاین بلوک کرده بود که بهش پیام نده.شمارمو انداخت تو ریجت الیته پیشنهاد رایطه میداد گفتن نه من فقط ازدواج میخوام . من پاکم.نمیدونم چرا انقدر ازمن بدش میاد نمیتونم فراموشش کنم هرکیوتو خیایون مییبینم میگم شبیهشه لیاس تو بوتیک میبینم میگم بهش میاد دارم دیوونه میشم بخاطش میخواستم دکترا بخونم هرکاری کردم نشد
میدونم چی میگید بخدا درسته دقیقا هرچی گفتید
من اعتماد بنفس ندارم اون اقا غرورو شخصیتمو خورد کرد من میخوام بدونم مگه من چی کم داشتم که منونخواسته
من میدونم که اگه باهاش ازدواج کنم بدبخت میشم میدونم بهم خیانت میکنه
حالم خوب نیست من حتی مشکلمو ب دوستم میگم گریم میگیره
اگه نمیتونید کمک کنید بگین که دیگه مزاحم نشم من قصدخودکشی داشتم اومدم اینجا
چون دلم بر زحماتیکه کشیده بودم تو دانشگاه میسوخت همین الان استادم گفته مقالت چاپ شد اصلا انگیزه ندارم بخدا ارزوی مرگمومیکنم شبا گریه میکنم ازطرفی کارپیدا نمیشه همش توخونهم و دکتراهم قبول نشدم باعث شداز چن طرف ظربه روحی بدی بهم وارد شه
من نمیتونم فراموشش کنم ینی ادما انقدر بدن که من حتما باید خودمو بگیرم تا منو بخواد؟
ملاک اقا پسرا چیه ؟ینی فقط به خوشکلیو پول فکر میکنن؟ براشون نجابت و پاکی حیا وفاداری تحصیلات مهم نیس؟
نمیدونم چه مشکلی داشتم که منو نمیخواد
واقعا نمیدونم همش این برام سواله
گفتم نه نمیام حتی باهاش دستم ندادم بهم گفت تو پپه ای تو عقب افتاده ای بنظرتون این پاکی نیست؟میدونید چقد سر دوراهی قرار میگرفتم ؟اما بخاطرخدا اول نرفتم بعدا بخاطر حیام نرفتم
حرفاتون شاید بدبود اما بمن تو دهنی بود ازین کمایی که توش هستم پاشم من خودمو تو اون پسر حل کرده بودم هیچی نمیفهمیدم کور و کر بودم.اینکه گفتید اویزون و سمج که همینطورم براش بودم واقعا ازم فرار میکرد ارزشمو ازدس دادم پیشش .
به این دلیل بهم میگفت پپه چون من مثل دخترای دیگه ارایش نمیکردم باحجاب بودم همش سرم پایین بود کمرو بودم بهش یواشکی نگاه میکردم کم صحبت میکردم پیش خودش فکرکرد این دختر ساده پپه عاشق سمجه
اینکه میگید ازبس دختراگفتن پاکن پاکن حدس میزنم اگه شما پسرباشید باید از همچین دخترایی رکب خورده باشید اصلا کار درستی نیست که تهمت میزنید و قضاوت میکنید اونیکه میدونه من پاک بودم عاشقش. بودمو نرفتم اون بالاس داره نگام میکنه
من چیزی از تحصیلاتم نگفتم شما حرص نخور.من پاکیموازنظر این گفتم که نذاشتم به بدنم دس بزنه .ینی اگه من ناز میکردم و سیاستای زنونه بلدبودم اجرا میکردم اون عاشقم میشد؟نخیر
شما درک درستی ندارید فقط بمن گیردادید
اون پسر بمن میگفت تو خیلی پاکی ب پاکیم قسم میخورد میدونس دوسش دارمونمیرم این مگه حیای مپودثابت نمیکنه؟
خیلی ناراحت شدم وقتی بعضی دوستان میان میگن توپاک نیستی.من مگه نمیتونستم ارایش غلیظ کنم لاک بزنم موهاموبریزم بیرون؟فقط بخاطر خدا نکردم
اینا پاکی نیست؟
شما اشتباه فکر میکنید حتی اگه واسش نازمیکردموچیزای دیگه اون هیچوق نمیومد طرفم .اون شخصیت خاصی داشت .اون قصد ازدواج نداشت.اینارومیخواستم از زبون شما بشنوم که شماقضیرو بد فهمیدید
من به ذات کثیف اون دقت نکردم اونم به ذات پاک من نگاه نکرد هردومون زیبایی برامون مهم بوده اونم مشکل منو داره .
.من حرفتو قبول دارم خیلی اشتباه کردم وقتی به قبل برمیگردم میخوام خودمو بزنم اخه چرا اینکاراو میکردم انقد خودمو تحقیر کردم وای خدا
شما راست میگید من چن ماه بود به خدا گله میکردم میگفتم دوسم نداری من بخاطر تو نرفتم که تو اونوبدی بمن .اما خدا دوسم داشته من خیلی اشتباه کردم .من از خودمم تعجب میکنم که منکه به قول دوستان مغرورم اعتماد ب نفسس دارم اخه واس چی التماسش کردم .خاک برسرم
خدا خیلی تنهام دوستام ازم فرارین رفتم تالارهمیاری پستاموحذف میکردن باهام دعوا میکردن اخرش گفتن اگه تغییرنمیکنی اززینجابرو.تووایبر هرموقع دوستام میبینن که ان شدم اف میشن .
اومدم این سایت بهم گفتن عقده ای اخه اگه عقده رنگ کردن مو... داشتم که قبل از سامان اینکارارو کرده بودم بهم میگن دروغگوبهم میگن بیحیا بهم میگن توپاک نیستی خدا خودت دیدیکه چقددیوونش بودم چقد وسوسم میکرد اما من بیشتر ازون عاشق توبودم .خدا این غصها این اشکااین تنهاییا لیاقت منه؟
شماها جای من نیستید ببینید توچه شرایط سختی تونستم دفاع کنم و درس بخونم بدون هیچ انگیزه پاهام بیحس بودنمیتونستم راه برم با گریه درس میخوندم توخونه ظرف میشورم ناهارو شام درست کردن به عهده منو خواهرمه.بابام باخودش حرف میزنه منفی نگره وسواس فکری داره .مامانم بیماری روحی داره وقتی دکترا قبول نشدم بهم گفت حالت جا اومد سوختیا؟وای وقتی این حرفو ازکسی میشنوی که انتظارشونداری میسوزی .
تاحالا وابسته کسی شدید که ببینید چقدسخته دلتون تنگ شده؟میتونید حالموتصور کنید که انقد بده که خواهرم موهامو شونه میکنه من ازینا ناراحتم
وقتی کامنتای. بعضی از دوستانو میخوندم از خودم بدم میومد که چقد خودمو واس یه ادم بی ارزش کوچیک کردم درسته دلم براش تنگ میشه اما بدرک اصلا غلط میکنه دلم من اون دلو گل میگیرم که بخواد تنگ شه واس اون عوضی .
دیگه نمیخوام بهش فکر کنم لیاقتمو نداش حتما یه صلاحی هست یا اینکه دکتا قبول نشدمدحتما یه حکمتی هست اشکال نداره انسان بدنیا اومده بامشکلاتش بجگنه منتهی مشکلات من یچیزیه مشکلات دیگران ممکنه بدتر از مال من باشه.بازم ازتون عذر میخوام خیلی عصبی بودم درسته من تناقضای زیادی داشتم ازیه طرف میگفتم چرا منو نخواست چرا دکترا قبول نشدم چرا کار نیست ازیه طرفیم اینهارو بیعدالتی میدونستم همرو ربط میدادم بخدا واینکه تقصیرخداس
بچهها چنروز پیش یه تایپیک باز کردم باعنوان عاشق شدم بجوری ....مشکلم تقریبا حل شد ینی من کلی سوال تو.ذهنم بود که بچها جواب دادن .حالا من عزت نفسمو بدس اوردم .اما من هنوز اون پسر تو فکرمه اخه دلم تنگ میشه کاراییکه دوستان گفتن انجام دادم اما باز میاد تو فکرم انگار هک شده تو مغزم انگار طلسم شدم .میدونم بدرد نمیخوره میدونم بدبختم میکنه اما اظطراب دارم مدام.ا
بچها من اصلا اهل اینکارانیستم حتی بااونکه عاشقشم بودم بزورمیرفتم بیرون عذاب میکشیدم به هیچ عنوان هم دیگه وارد رابطه باکسی نمیشم چون وابستگی میاره
باغبان عزیز ممنون بهم روحیه میدید بهم انگیزه میدید.اعجاز عشق عززیز وقتی بهم میگی که این دلتنگیوبجون بخرمفهمم که درکردید فهمبدیدکه چقدسخته ادم دلش میخواد سرشوبکوبه به دیوارهرکاری کنه تاعسقشوببینه.توتایپیک قبلی بچها ازبس تندبرخورد کردن اولش ناراحت شدم اما انقدبهم برخوردکه دیگه بمیرمم بهش اس نمیدم
هرکیو میبینم دختر هزاررنگولعاب خودشو درست کرده توخیابون ازدواج کرده درحالیکه سابقه درخشانی نداره
اونموقع من که باحجابو پاکم هیچکی نگام نمیکنه تازه تحصیلاتو بخورده تو سرم به اون کار ندارم
خواستم بگم اقای سنگ تراشان کسی به مرووارید داخل صدف ته دریا نگاه نمیکنه چون یامیترسه غرق شه یا فکرمیکنه صدف مرواریدو بهش نمیده لذا به سنگای براق کنار ساحل راضی میشه اما اون مروارید داخل صدف بسته ته دریا میمونه تکوتنها گناهش چیه؟
به این فکر افتادم که حتما پسرای این زمونه ازحجاب خوششون نمیاد دنبال اینجوردختران منم میخوام ظاهرموعوض کنم
مثل اون.الان فکرمیکنم به گذشته میبینم بخاطر اعتقاداتم به خدا و اهل بیتش حجابمو عفافمو حفظ کردم عشقمو از دست دادم پسریکه تنها خواستش ازمن بودکه بازتر بگردمو قبول نمیکردم اشتباه کردم باید همون موقع حرفشو گوش میکردم این وضع زندگی من نیست حتی به ارزوهامم نرسیدم ...
واقعا دلم پره ،بغض تو گلومه اشک توچشمم
من خودم حجابو انتخاب کردم نمازو روزرو نه به اجبار از7سالگی روزه میگرفتم باتشویق و جایزه بعدش وقتی حالم بد میشد مامانم میگفت بخورمیگفتم نه حتی گاهی مامانم میگه این حیای تورو من ندارم اخه میگه تو با کیسه ابت به دنیا اومدی مدکترت گفت خیلی این باحیا میشه . باور کنید اگه حیام نبود خودمو به باد داده بودم.
من خودم میدونستم زیبایی ذاتی خیلی مهمتره چون خوشکلترین دخترم روزی پیر میشه اینارو به اونم میگفتم اما بهم میگفت اگه دختره از اولش خوشکل نباشه نمیتونم زندگی کنم هرچی میگفتم یچیزمیگفت میگفتم خداا مگه من سیرت زیبا ندارم چرا انقد کم اهمیته پس نه برسامان بلکه واس همه
عزت نفس ینی چی؟؟ینی که بگم وای همه منو میخواناهمه دوسم دارن من کسیو تحویل نمیگیرم
نه اتفاقا عزت نفس من از هرکسی بیشتره ینی خودمو شناختم خودمو دوس داشتم حتی بیشتراز سامان
من خودمو ازون بیشتر دوس داشتم نفسمو الوده نکردم به اون یکی نفس اماره گفتم بشین سرجات تو غلط کردی که عاشق اون شدی تو بیجا کردی
به هیچ عنوانم نمیواستم پوششموتغیربدم اگه میخواستم همون واس سامان تغییرش میدادم نه واس پسرای دیگران
اما تغییر پوشش چیزی نیسکه بخوام ب حرف کسی گوش کنم و انجامش بدم باید نگرشت ایمانت درکت عوض شه وتغییرکنه
توکه میگی من بیمار روانیم که اون حرفارو زدم هرچیم زده باشم بخاطر اون شکست عشقیه داغون شدم شاید دست خودم نیس من ب عنوان ی بیمار اومدم اینجامشاوره بگیرم توکه سالمی توکه روانی نیستی چرا این توهینارو میکنی؟ من دیگه اینجا کار ندارم
فقط بدون میتونستي یکم درس صحبت کنید پس چرا اونا ناراحت نشدن از حرفام؟چرا پس تو لاک دفاعی نرفتن؟ چون میدونستن این رفتارا منو عصبی کرده فقط میخواستن منو اروم کنن حالا هرطوریم که شده
میدونید نوشتهاتون یجوری اعتمادبنفسمو خراب کرد حالموبد کرد دوباره برگشتم ب قبل من رو خودم کار کرده بودم دوباره برگشتم ب حرفای سامان که بهم میگفت توهیچی نیستی شماهاهم حرفای اونوزدید
درسته من مدام خودمو بادیگران مقایسه میکنم هم تو درس که باعث شده حس پوچی کنم بشدت کمال گرام هم تو پوشش
بابا عصبی شدم داغونم زده مخمو داغون کرده من از همه عذر میخوام هر روزم فقط شده نوشتن از احساسم
بچهای دوستای خوبم دوساله درگیرشم وقتی دلم تنگ میشه دلمو بادستم محکم میگیرم حالم بدمیشه
مگه شماهاتو دل منید؟ مگه قدرت تحمل من مثل قدرت تحمل شماهاس؟حتی بر اثر کردن یه دارو فاکتورهای سن،ژنتیک،جنس،متابولیسم دخیلا
چطورانتظار دارید من که شرایط بزرگ شدنم ، تربیت ،همه حتی ژنتیکم فرق داره مثل شماها بگم اکی رفت بیخیال
پسرا براشون مهم نیست کی خوکشکله کی زشته کی لاغره کی چاقه .............البته اون پسراییومیگم که مثل سامان الافن و ب فکر ازدواج نیستن
خیلی جالبه که همتون بمن میگید ابریشم باش انگار جای مراجع و مشاور عوض شده من مشکل دارم من باید ابریشم باشم؟ همیشه اینجور بوده همه ازمن انتظار داشتن مثل این میمونه یه دیوونه روباتیر بزنید.
من تایپیکای دیگمم خوندنم چنبار فقط ناراحت میشدم چرا؟ برید ببینیدچقدتوهین اونجاهم نثارم کردن حتی ب دوستامم لینکشودادم گفت اره فلانی توهین کرده
مثلا طرف اومده تایپیک زده من چاقم ناراحتم چکارکنم بعد میادتوتایپیک من بمن میگه توعقده دماغ عمل کردن داری بمن توهین میکنه یایکی دیگه بم گف خداشفات بده من مشکل داشتم این طرز رفتارا چیبود؟
یه سوال میپرسم اگه کسی به شماتوهین کنه ازخودتون دفاع نمیکنید؟ هرکی از خودش دفاع کرد اعتمادبنفسو عزت نفس نداره؟اشتباه نکنید پست اول این تایپیک درجواب پستای بچها تو تایپیک قبلی بود اول اونا شرو کردن
راستش بعضی از دوستان که بهم گفتن بیحیا منوبهم ریخت درسته شما از روی نوشتهای من نظر میدید اما نمیدونید طرز رفتارو شخصیت من بادیگران چطور هست که
بازم میگم من بیرون از فضای مجازی اروم کمرو هستم حتی روم نمیشد به استاد راهنمام زنگ بزنم میگفتم زشته مزاحم نشم
بگذریم
بازم ازتون عذرخواهی میکنم اگه باعث ناراحتی یاتوهینی شده
من اون تایپیک میخوام پوششموتغییر بدمو باز کردم ببینم تفکردیگران درموردحجاب چیه من ازهمه عذرخواهی کردم مثل اینکه شماها ول کن نیستید من روحیم ضعیفه اگه بخاطر این حرفای مسخرت برم خودموبکشم خودتو میبخشی؟؟؟؟ خیلی ناراحتم کردی باخوندن پستت دلم شکست 2ساعت گریه کردم هیچوق نمیبخشمت و بخدا واگذارت میکنم
وقتی این پستتودیدم فقط آه کشیدم خدا خودش جوابتومیده
و واقعا متاسفم واست بخاطراینکه من الان توشرایط روحی بد نشستم واس دکترا میخونم اما تو روحیمو خراب کردی
بزارید یچیزبگم ممکنه هرکدوم ازشمااها ازمنم ناراحت شده باشید من عذرخواهی کردم حتی اگهم بازم قبول نکنید عذرخواهیموعب نداره شماهام میتونید منوبه خدا واگذارکنید این خدا هست که میفهمه می از عمد حرف زده
متاسفانه از جای بدی وارد شدید جوریکه انگار یه ادم بیمارو کتک بزنید این دیگه ازجاش نمیتونه بلندشه دیشب انقد ناراحت بودم که ابجیم گفت دیگه اون سایت نرو
شماها کاری کردید ازخودم متنفرم بدم میاد ازخودم بیزارم حتی دیگه نمیخوام اسممو ببینم ازاسمم میترسم حتی توتالارهمیاری ب مدیرش پیام دادم که نام کاربریمو از sanaz1368به بدبخت تغییر بده اولش انقداعتماد بنفس داشتم حتی اسم شناسنامه و سن واقعیمو بر کاربریم گذاشتم اما دیگه گفتم بهش عوضش کنه
خیلی پشیمونم ازینکه پامو همدردی گذاشتم تایپیک عاشق ضدم بدجوری نمیتونم فراموش کنموکه باز کردم خوب بود داشت حالم خوب میشد دیدیکه چقد رو حرفم بودم از حرفم کوتاه نمیومدم اما حالا با ترور شخصیتی که انجام دادید دیگه درست شدنی نیست کارشمامثل این بود برای تربیت بچه ازتنبیه بدنی استفاده کنید
جمله اخرم :حق باشماست هرچی شما میگید درسته من زشتم،دوست ندارم، بداخلاقم،بی اعتمادبنفسم، عزت نفس ندارم، لجبازم، وسواس فکری دارم،تعارض دارم ، بهمه توهین میکنم، بقیشم خودتون بنویسید
فقط دس از سرم بردارید
کلادوتا اشتباه توزندگی داشتم یکی ارتباط با سامان بود دوم پاگذاشتن به همدردی واقعا فکرمیکردم باتعریفیکه اقای عزیزی کردن اینجاخوبه اما شماکاری کردید من از سانازمتنفرشم بهتون تبریک میگم خیلی توخراب کردن شخصیت ساناز تاثیر داشتید
بعد ماه رمضون خودموبا سم میکشم :
میدونم میرم ته جهنم ولی بخدا ثابت میکنم این همه عذابو گرفتاری که واسم میاره تحملش واسم سخت تر از تحمل اتیش جهنمه
همون دختریکه باسامان کات کرد اومد سمتم بامن دوس شد بامن صمیمی شد بعدهمون دختر بمن گفت من عقدکردم با پسری منم خوشال شدم گفتم پس دیگه باسامان نیست ولی دیشب عکسشوتو پیج سامان دیدم دنیا رو سرم خراب شد ینی وسط تایپ پستم بودم که فقط ارسالو زدم نتونستم بیشترش کنم من بهم ضربه خورده تمام این مدت منوبازی میدادن دختره میدونس من عاشق سامانم اما میومد ازسامان بهم بدمیگفت من شوکه شدم دیشب 3صب خوابیدم
اقامهدی اصن فکراون تایپیکای قبلی نباشید همه دخترای جامعه عالین همه خوبن من به هیچکی توهین نمیکنم من بدم تو تایپیک قبلیمم گفتم یه بلایی سرم اوردن که همون یذره اعتماد بنفسم صفر شد من گفتم همونجام من بیحیام عزت نفس ندارم اعتماد بنفس ندارم من بدم من حسودم من بی ادبم
میبینید این وضع منوخودتون سرم اوردید این نتیجه همون تایپیک قبلیه من اصلا اسم خودکشی نمیوردم
لعنت ب این زندگی من شه که هیچوق ارامش نداشتم
متاسفم واس کاربرای بیشخصیت اینجاکه فکرمیکنن من شوخی میکنم یا دارم مسخره بازی میکنم
فرشته مهربان تایپیکو ببند
سامان چقد بی احساسی تو نامرد بی معرفت نگاه کن ببین همه اینجا میخوان یکار کنن دیگه بهت فکر نکنم فراموشت کنم اما من نمیتونم ازت دس بکشم نگاه کن قلبم میسوزه 2ساله شدی فکرم
لامصب مگه خودت نمیگفتیکه همسرمن باید وفادار باشه دیگه چکارت کنم عوضی چه مرگته؟
دیوونه شدم بخاطرت
خدا بنظرت کسبم هست سامانو بیشتر از عشقیکه من بهش دارمو دوس داشته باشه؟
این عدالت نیست
فقط اون باید مال من باشه چون من اونو از هرکسی بیشتر دوس دارم
غلط میکنه منو نمیخواد من خوبم منو باید بخواد همه میگن خوبم
همه پسرای اینجا میگن ما دنبال دختر پاکیم پس توم باید دنبال دختر پاک باشی باید منو بخوای عوضی
بیلیاقت من میخوام برات دکتر بشم کل فامیلاتون بهت حسودیشون میشها میگن زن سامان دکتره
هرچی گفتی میگم چشم
هرچی گفتم دوس نداشتی بزن تو دهنم
حرف حرف سامانه
میرم سرکار بهت کمک میکنم دیوونه اخه چیمیخوای؟؟؟؟؟؟؟
اشکامو ببین
دختر خوشکل میخوای؟
خودمو برات خوشکل میکنم اونی میشم که تومیخوای اما تو خونه بر خودت نه بر دیگران
خوبه برم بینیمو عمل کنم دوس داری؟
دیگه چی ناخونامو طراحی کنم؟اخه اونموقع نمیتونم نماز بخونم که
ابروهامو تتو کنم؟عزیزم اخه نمیشه که نمیشه وضو بگیرم
دیگه چی؟از چی میترسی؟از اینکه طلا بخوام مسافرت بخوام مهریه بخوام؟
تو عقدنامه مینویسیم همرو میبخشم که خیالت راحت شه .مسافرتم نمیخوام هرموقع خودت خواستی میریم هرجاکه گفتی.
دیگه چی میخوای؟همزمان با کارمم میرم دانشگاه درس میدم که بازم بهم افتخار کنی خوبه؟
سرزبون ندارم؟ عزیز دلم من با نامحرما اینجوریم با خانوما راحتم یه مقدار کم روم درست میشم اونی میشم که تو بخوای خب؟؟؟؟؟
میخوای واست تیپ بزنم؟باشه تو خونه پیشت تیپ میزنم بهترین لباسامو میپوشم
بهترین غذاهارو برات درست میکنم قرمه سبزیو قیمه دوس داری؟برات درست میکنم هروز هرغذایی که بخوای درست میکنم خوبه؟؟؟؟؟؟
مدرکم ازتو بالاتره میترسی تو زندگی بزنم تو سرت ؟ اگه یموقع گفتم توم بگو انقدر التماسم کردی دلم سوخت اومدم گرفتمت خب؟
تازه کمکت میکنم درس بخونی ادامه تحصیل بدی باشه؟
خدایاااا ببین منو من واس این بنده نفهمت اینجوری بودم و اون منو نخواست میدونی چرا؟ چون به دلش نشسته بودم اگه تو مهر منو مینداختی تو قلبش منو میخواس تو نخواستی تو نذاشتی
تو دوسم نداشتی
این همه زوج جوون باهم ازدواج کردن واقعا مثل من گذشت داشتن؟نه
مثل من قانع بودن؟نه
ولی باهم دارن زندگی میکنن
من چرا باید تنها باشم؟
خدایا اینو بده بمن من یکار میکنم مطیع تو بشه دیگه راه فسادو نره
صدامو.میشنوی خدا
کم اوردم
خب اگه اونو بمندنمیدی یکار کن من تواین دنیات نباشم
خیلی سخته واسم اینارو نوشتم بدونید چقددوسش داشتم
دارم میسوزم من گناهی نداشتم که ب دلش ننشستم تقصیر خدا بود
من دیگه عاشق کسی نمیشم قلبم جای ینفر بود اون هیچوق از قلبم نمیره
دارم ب جنون میرسم
خودتونو ناراحت نکنید
نمیخواستم دیگه بیام اینجا که از دستم راحت شید
اما دیدم ابی بیکران ازدستم ناراحت شده یا فکر کرده ب اون گفتم
من دنبال شوهرنیستم من هیچوقت ازدواج نمیکنم اگه البته زنده باشم
من فقط میخواستم باسامان ازدواج کنم
بدجوری دلم واسش تنگ شده
دل شوره شدید دارم انگارکه منتظرم یکی بیاد
اظطراب و استرس داره منومیکشه نیاز بخودکشی نیست
قلبم انگار هزار تیکه شده تیرمیکشه