راهنماییی درمورد ارتباط با خواستگار قبلی
سلام بر دوستان عزیزاولین پستم در این انجمن هست
میخوام بدون مقدمه وارد اصل ماجرا بشم چون زیاد اصلا حال خوب روحی ندارم و همین ها هم به زور دارم مینویسم . اگر سوالی بود بگید تا واضح تر بگم
حقیقتا بنده به پسری علاقه مندم مدت زمان کوتاهی نیس که علاقه دارم که بگم بگذره کمرنگ میشه ! ایشون خاستگار من بودن و باجواب منفی من روبه روشدن( بدون اینکه خواستگاری رسمی بشه ) که به خاطر خامی و نپختگی و عدم میل به ازدواج جواب منفی دادم اما ایشون تصوری که از جواب منفی من داشت فکرمیکرد من علاقه ای بهش نداشتم( و بارها درخواستش رو مطرح میکرد ) و واقعا هم تو فکر اینچیزا نبودم بعدها بهش علاقه مند شدم من ایشون رو دیگه ندیدم و یقین پیدا کردم که جمله " از دل برود هرکه از دیده برفت " برای من یکی جواب نمیده ! ارتباطی که داشتم بیشتر در حد ابراز علاقه کلامی از طرف اون بوده که فقط برای نشون دادن میلش برای ازدواج بوده و البته خانواده جریان بودند و اتفاق خاصی نیفتاد .
من فراتز از دوست داشتن این شخص رو دوست دارم و عشق چشم و گوشم رو بسته ، به حدی در زندگی روزمره با مشکلات فراوان روبه رو شدم تمام نظم زندگیم بهم ریخته و از همه چیز عقب افتاده ام و واقعا نمیتونم از فکر و ذهنم بیرونش کنم مگه اینکه باهاش صحبت کنم یا حداقل بدونم اگه متاهله تکلیف خودم رو روشن کنم
اما هیچ راه ارتباطی برای پیدا کردنش ندارم و با هرکاری و سرگرمی که بوده خودم مشغول کردم برای فراموشی وهرگز فراموش نشد و همچنین توان و حال و حوصله هیچ کاری رو هم ندارم اصلا رویا پردازی نمیکنم در افکارم که بگم اونو پرنگ تر کنم نه واقعا عاشقش هستم و نمیدونم چیکارکنم و به نظرم پاک کردن مسئله با فراموشی به درد من یکی نمیخوره باید یه جوری مسئله رو حل کرد تا اینکه فراموش کنم یا اگه فراموش هم نشه باز تکلیفم معلوم بشه نه اینکه اون شخص ندونه اصلا که من بهش علاقه دارم و من ایجا بسوزم و بسازم.
درضمن خانواده من خبر دارند و گفتند بتونیم کمکت میکنم و دقیقا مشکل همینجاست که چه کمکی ؟
منم سوال اصلیم همینه من چطور میتونم این شخص رو دوباره پیدا کنم وقتی هیچی راه ارتباطی با ایشون ندارم ؟
فرضا من رو نخواد ، ازدواج کرده باشه و یا هرچیز دیگه بهتره از نفهمیدنه هیچ به هیچه
درضمن من از ایشون فقط مشخصات فردی مثل اسم و .. میدونم ، خونه قبیلشون نقل مکان کردن و در اطراف اون خونه مغازه و .. نیست که بپرسم و فقط ادرس یکی از بستگانشون رو دارم که خیلی خیلی نزدیک خونه خودمونه و اتفاقا چندبارهم دیدمش ولی از هیجان خودم قایم کردم و الان واقعا پشیمونم که چرا خودم قایم کردم
و چون دختر هستم روم نمیشه برم پیش بستگانشون اصلا برم چی بگم ؟ خانواده ام هم دلم نیمخواد واسطه گری کنند اصلا چطوری چی بگند میترسم ازدواج کرده باشه شر بشه برام چون خاستگاری رسمی نبوده خانواده پسر خبر ندارند . دلم نمیخواد پای خانوادم وسط بکشم ..
تنها چیزی که ازش سراغ دارم همین ادرس بستگانشونه اما نمیدونم چطوری وارد عمل بشم و اصلا چیکار کنم
باورکنید هرچی دعا بلد بوده خوندم نماز و و اشک و ... اما ! حتی خواستم فراموش بشه بره بیرون از ذهنم یا یکی سر راهم قرار بگیره باز هم فایده نداره اصلا به سرنوشت و تقدیر که صبرکنم و یا راضی باشم قانع نیستم .... هرچی از خدا خواستم فایده نداشته البته من میذارم پای اینکه خدا به عهده خودم گذاشتتش ! اما چه کنم هیچ کاری ازم برنمیاد و دارم کم کم از غضه دق میکنم درضمن من سنم کم نیست که بگیم به خاطر سنمه و بچیگی میکنم . من لیسانسه هستم و قرار بود برای ارشد بخونم که واقعا شرایط روحی اجازه نمیده و همچنین به هیچ پسر دیگه ای برای ازدواج نمیتونم فکرکنم
تقاضای راهنمایی و کمک دارم ازتون