شنبه 20 فروردین 90, 18:41
از بعد اینکه از شهرستان اومدیم من تنهام و شوهرم می ره سرکارش (صبح تا شب - مثل همیشه). تو این مدت من نه با کسی حرف زدم و نه جای خاصی رفتم.
اصولا تنهایی منو اروم می کنه!
سعی کردم تا اون جاییکه می...
چهارشنبه 17 فروردین 90, 12:47
آنی جان به سوالات صرفا در مورد مشکل اولم فکر کردم.
من وقتی تمایل واضح شوهرم رو به زنان دیگه می بینم، احساس خشم، تنفر و ترس می کنم.
زندگی یک تعهد دو طرفه است و تا زمانی که یک طرف رفتارش حاکی از عدم...
دوشنبه 15 فروردین 90, 22:57
سلام
زندگی این نیست که دونفر عاشق هم بشن و دست به دست هم بدن و برن یه گوشه ای تک و تنها زندگی کنن.
زندگی در واقع ازدواج دو فامیل مختلفه.
روابط افراد، انتطارات خانواده ها و فامیل، نحوه رفت و آمدها،...
دوشنبه 15 فروردین 90, 13:43
از حرفها شما انی گرامی یک نتیجه کلی گرفتم که خوبست بیان کنم تا در صورت برداشت اشتباه اصلاح شود.
"ما همگی یک پیش نویس کودکی داریم. یعنی رفتارهایی که در کودکی از خودمان نشان می دادیم. فرضا موقعی...
چهارشنبه 10 فروردین 90, 12:29
خیلی خوشحالم که شما تونستید مشکلتون با همسرتون را حل کنید.
و هم اینکه امیدوارم حس و حال من رو درک کنید که به جایی رسیدم که فکر می کنم که زندگی با شوهرم بی فایده است. حتما این حالت رو درک می کنید....
سه شنبه 09 فروردین 90, 12:32
"تماس" گرامی لینک تاپیک قبلی ام را در اینجا قرار می دهم:
عکس شوهرم رو با یه زن دیدم!! چی کار باید بکنم؟http://www.hamdardi.net/images/www.hamdardi.com_2.net.jpg
"شب بارونی" عزیز حرفات خیلی به دلم...
یکشنبه 07 فروردین 90, 20:08
ببینید تا زمانی که شما حرفهای من رو قبول نکنید، و ته حرفهاتون این باشه که فکر می کنید و بنظرت میاد، خوب مسلما نه همدردی تون ارومم می کنه و نه مشاوره هاتون.
البته قدر حرف حرفی رو که برام تایپ می کنید...
یکشنبه 29 اسفند 89, 13:42
هر دم از این باغ بری می رسد
تو تمام این سالهایی که با ازدواج کردم، هر سال شب عید ازش کتک خوردم. امسال اولین سالی بود که تا الان دعوا نشده بود. هرچند که من دارم کوتاه میام و احساس می کنم اونقدر...
دوشنبه 23 اسفند 89, 19:37
سلام دوست عزیز
به تالار همدردی خوش آمدی
داستان زندگیت خیلی ناراحت کننده بود و بسیار متاثر شدم.
همدردی من رو بپذیر
فکر می کنم شما خیلی احساسی تصمیم می گیرین. سعی کن مقداری منطقی تر باشی. الان...
دوشنبه 23 اسفند 89, 15:50
از اونجایی که می دونم خیلی از عزیزانی که زحمت می کشن و تاپیک بنده رو تعقیب می کنن، مجرد هستن وظیفه می دونم که چند تجربه ای رو که به قیت گزافی به دست اوردم در اختیارتون بگذارم.
میگن تجربه رو نباید...
دوشنبه 23 اسفند 89, 13:04
بنده با جاریم یعنی عروس خانم مقایسه شدم. بنده خدا زن داداشم تو عروسی برادرشوهرم چی کار می کرد!
یکشنبه 22 اسفند 89, 20:25
بارها و بارها بهم گفتین که؛
تغییر کنم،
غرورم رو کم کنم،
میشه موردی یکی محض رضای خدا بگه یعنی من الان چی هستم بعد باید تبدیل بشم به چی و به کی؟!
فرشته مهربون بهم موردی گفت که یکی از رفتارهام...
یکشنبه 22 اسفند 89, 17:34
پرناز جان عروسی بود ولی پدرم رو در اوردن و من نمی تونم لب وا کنم و به شوهرم بگم.
حتی عروس خانم هم با اینکه من روز عروسیش اولین بار بود که می دیدمش.
بخدا به همشون احترام گذاشتم. شوهرم می خواست نره...
یکشنبه 22 اسفند 89, 00:58
خوب مطمئن شدم که در موردم اشتباه می کنی. این موضوع رو من سه سال پیش فهمیدم و هرگز به روش نیوردم و بعد خودم یه سی دیه دیگه درست کردم که فقط صحته های دو نفریم بود که اگه خواستیم باهم ببینیم، موردی...
چهارشنبه 18 اسفند 89, 13:30
بهشت عزیز، داستان ما خیلی طولانیه. شوهرم اول غرور من رو شکست (اونم چندین بار). منو پیش خانواده ام و همه کس خرد کرد و بارها بارها به طرق مختلف ادامه می ده. بخدا اگه برات همشو تعریف کنم شاید بگی دیونه...
چهارشنبه 18 اسفند 89, 11:55
دیشب چند ساعتی راه رفتیم. مجبور شدم خودم سر حرف رو باز کنم.
نتونستم خیلی مهربون و عادی باهاش حرف بزنم ولی اون جملاتی که آماده کرده بودم رو هم نگفتم.
تو حرفام به نکات فرشته مهربون هم اشاره کردم....
سه شنبه 17 اسفند 89, 17:23
مسلما حل مساله.
ببینید من دقیقا بعد از تمام افت و خیزهای زندگی ام، تصمیم گرفتم که هرچقدر هم به شوهرم شک دارم همه رو فراموش کنم و فرض کنم که همش دروغ بوده و زاییده ذهن من بوده. اونقدر با اطمینان...
سه شنبه 17 اسفند 89, 09:30
داشتم تاپیک زیر رو می خوندم:
نقش زنی که طلاق گرفته در زندگی من؟
که به این دو جمله رسیدم:
به این دو جمله که رسیدم واقعا دلم شکست. چقدر ما زنها می تونیم بد باشیم. وارد زندگی یکی بشیم،...
سه شنبه 17 اسفند 89, 09:11
سلام دوست عزیز
کاملا شرایط روحی ات رو درک می کنم. ولیکن می خوام یه توصیه ای بکنم. اگه فعلا شوهرت نفهمیده که شما این موضوع رو فهمیدی، اصلا به روش نیار.
متاسفانه خیلی از مردها (البته نمی گم الزاما...
دوشنبه 16 اسفند 89, 12:12
من این تاپیک رو باز کردم برای اون دسته از دوستانی که مجال خوندن کل داستان زندگی من رو ندارن و صرفا خواستم تو این مورد خاص راهنمایی کنن.
دوستانی که تو تاپیک قبلی لطف کردن و راهنمایی کردن، خوب به...
یکشنبه 08 اسفند 89, 12:30
sisili عزیز حرفات خیلی به دلم می شینه. البته از بقیه دوستان هم ممنونم و حرفاشون رو چندین بار خوندم تا حالا. اما احساس می کنم شما بیشتر از بقیه درکم می کنید.
من هم به غایت فکرم مشغوله چیدا...