نه من ونه خانوادم پسردانشجورو قبول نداریم و باید همسرایندم حداقل 8سال ازم بزرگترباشه.من تابحال با پسردانشگاه حرف هم نزدم چ برسه دوستی.چون فقط ابرو ادمو میبرن و ققصدشون سو استفادست
نه من ونه خانوادم پسردانشجورو قبول نداریم و باید همسرایندم حداقل 8سال ازم بزرگترباشه.من تابحال با پسردانشگاه حرف هم نزدم چ برسه دوستی.چون فقط ابرو ادمو میبرن و ققصدشون سو استفادست
واسم دعاکنید.بتونم با نبودش کناربیام..
سلام روزا همش تو خابگاهم به درودیوار نگاه میکنم هیچکی تو اتاق نیست همه رفتن خونه ولی من نمیتونم برم چون دق میکنم....هنوزبهم زنگ میزنه...یکی دوبار جواب دادم گفتم که بهم زنگ نزن....گفت بخاطر تو شباخونم...
دلم خيلي واسش تنگ شده.شبا همش خوابشو ميبينم.اونم خيلي داره زجرميكشه.......همش در خابگاست و زنگ ميزنه كه بيا فقط ببينمت.خيلي سخته
سلام.بنابر گفته هاي شما جدا شدم و نوبت گرفتم واسه ترميم پرده...اما حال روحيم خيلي بده.همش گريه ميكنم...اونم روزا همش در خابگاهمونه و همش ميزنگه كه بيا ببينمت....اصلا نميتونم درس بخونم.غذا هم هيچي...
پدردارم...پدرم رییس یکی ازادارات استانه........دانشجو مکانیک دانشگاه دولتی...............من ازتنهایی میترسم...........نیاز به همدم دارم...
الان قرار گذاشتیم که تاشوهر نکردم باهم باشیم .............اما روزامونو باگریه سرمیکنیم واینکه بعدهم چی بسرمون میاد!
من تنها بودم ونیازمند یه همدم که بهش اعتماد کنم.............اره همه حرفاش راسته..........بامادروخواهرش همحرف زدم.................همیشه اس ام اس هایی ک زنش بهش میده رو اول من میخونم.......از عشق و...
من واین اقا که 27 سالشه باهم اشنا شدیم به قصددوستی.گفت با خانمم مشکل دارم و دنبال عشقم...باهم بودیم عاشق شدیم.خانمش در جریان بود...تصمیم به ازدواج گرفتیم.زنش باردار بود الان دوتا بچه داره.خاستن طلاق...
اما نه میتونم جدا بشم نه بمونم..............جدا بشم نمتونم ازدواج کنم چون عذاب وجدان دارم.......بمونم زنشو نمتونم تحمل کنم چون متنفرم...
الان زن و شوهریم....خانوادم نمیدونن.....دانشجو هستم تو شهر دیگه...........قبلا میرفتیم ولی گفتم که بازنت بیرون نمیام............زن و شوهر موقت.....بین خودمون صیغه...
ببینید من با زنش رفتم بیرون......دوساله ک خونه داریم روزا همش پیش منه......در ضمن من زن شدم......نمیتونم ازش جدا بشم...............اما ازدواجمون هم نشدنیه..............بچه هاش رو هم با زور...