سه شنبه 16 اردیبهشت 93, 11:40
زندگی موفق ممنونم از جوابتون راستش لفظا بهش نگفم ولی شاید رفتارم متوجهش میکرد
میدونین درسته که همسرم منو کتک نمیزنه فقط گاهی که خیلی خیلی عصبی بشه در حد یه سیلی هستش ولی این بیتفاوت بودنش منو آزار...
سه شنبه 16 اردیبهشت 93, 11:05
سلام
ای کاش یه بار دیگه مدیر همدردی جوابم رو میداد
هر کاری میکنم نتیجه ی عکس میده خیلی تلاش میکنم بهش محبت میکنم تا شاید ازش محبت ببینم اصلا از کاراش و رفتاراش سر در نمیارم حدود سه چهار ماه پیش...
شنبه 13 اردیبهشت 93, 08:35
سلام ستاره جان
وقتی حرفات رو می خونم خیلی ناراحت میشم خدا بهت صبر بده امیدوارم با کمک دوستان و کارشناسای محترم مشکلت حل بشه عزیزم سعی کن بهونه دستش ندی
صد در صد تا حالا فهمیدی که چه جور رفتار کنی...
دوشنبه 08 اردیبهشت 93, 12:12
سلام دوستای خوبم
من 26 سالمه همسرم 28 سالشه ویه پسر 4 ساله دارم
قبلا یه تاپیک با عنوان دارم به خودکشی فکر میکنم داشتم که شاید بعضی از دوستان یادشون باشه
راستش دیگه خسته شدم از زندگی از همه چیز...
دوشنبه 25 فروردین 93, 17:37
سلام دوست عزیز
امیدوارم که مشکلاتت به زودی حل بشه
من یه پیشنهادی دارم چرا یه پرستار بچه استخدام نمی کنی که بیاد بچه رو مواقعی که سرکار هستی تو خونه نگه داره میتونی پرس و جو کنی و یه کسی که بتونی...
دوشنبه 19 اسفند 92, 19:23
سلام جناب خاله قزی
مواردی رو که شما نوشتید خیلی خوب بودن و من تا اونجا که بتونم عملیشون میکنم تو زندگیم
باز هم به کمک شما نیاز دارم و منتظر نظرات و راهکار های شما و همه ی دوستان هستم
از صبوری...
دوشنبه 19 اسفند 92, 19:02
سلام دوستای گلم
از جناب خاله قزی به خاطر راهنماییهاش تشکر میکنم امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشند و خوشبخت.
امروز خیلی احساس خوبی دارم و خیلی خوشحالم فکر میکنم که خداوند صدای منو شنیده
رفتار...
دوشنبه 12 اسفند 92, 13:31
سلام دوستان
من دارم تمام سعیم رو میکنم که رابطم رو با شوهرم درست کنم
کتاب " انسان در جستجوی معنا" از فرانکل رو دانلود کردم ودارم میخونمش
دیگه کمتر گریه میکنم و سعی میکنم که خودم رو انقدر ضعیف...
پنجشنبه 10 بهمن 92, 12:46
آقای toojih مطمئن باشید که تا حالا هرچی گفتم راست بوده و واقعی من اینجا مشکلم رو مطرح کردم که تا با همفکری شما دوستان یه نتیجه ای بگیرم و نیازی به پنهان کردن واقعیت ندارم چون اینجا اولا آدم رو...
پنجشنبه 10 بهمن 92, 10:23
سلام
امروز خیلی ناراحتم دیشب اونقدر گریه کردم که امروز با چشمای پف کرده اومدم سرکار
دیشب مراسم نامزدی دخترخالم بود ماباهم خیلی صمیمی هستیم مثل دوتا خواهر خیلی دوس داشتم برم اولش راضیش کرده بودم...