زنداداشم با اصرار من رفت خونه مادرش ولی دیروز برگشت میگفت دلم شورتو میزد مادرتم دیگه.تو این چند روزی هر چی داداشم میگفت بیا اونجا نرفتم رو خودم کار کردم این وابستگی رو به خودم دیگه تلقین نکنم ولی...
زنداداشم با اصرار من رفت خونه مادرش ولی دیروز برگشت میگفت دلم شورتو میزد مادرتم دیگه.تو این چند روزی هر چی داداشم میگفت بیا اونجا نرفتم رو خودم کار کردم این وابستگی رو به خودم دیگه تلقین نکنم ولی...
تو این هشت سالی که زن داداشم شده هیچ کشش جنسی نسبت بهش نداشتم دیروز شرایط واقعا فرق میکرد زنداداشم جلو من دراز نمیکشه اما دیروز از خستگی زیاد رو کاناپه خوابش برد خودمم فکر میکنم حساس شدم میخوام...
از خودم متنفرم دلم میخواد بمیرم دیروز زنداداشم رو کاناپه خوابیده بود یک لحظه وسوسه شدم رفتم سمتش:302: برادرزاده ام صدام کرد زنداداشم بیدار شد منو که بالاسرش دید ترسید گفت چیزی میخوای؟به دروغ گفتم...