سه شنبه 23 آبان 91, 12:24
سلام
من اومدم با یه مشکل جدید که داره دیوونم میکنه
شوهرم به کامپیوتر و اینترنت وارد نیست اما دلش میخواد یاد بگیره
دیروز یه مودم قرضی از دوستم گرفتم به اینترنت وصل شدیم بعدش من رفتم بیرون چند...
دوشنبه 20 شهریور 91, 11:28
سلام
الان اومدم درد و دل کنم بیخیال شم و برم خودم و خونه رو تزئین کنم!
تا وقتی همسرم میاد همه چی آروم و آماده باشه.
(غروب رفتم بیرون براش کادو خریدم اومدم همش دنبال بهونه میگشت
هی لوس میشد...
یکشنبه 19 شهریور 91, 12:54
سلام sea عزیزم
مرسی که برام وقت می ذاری
از پیشنهادای قبلیت استفاده کردم همه چی آمادست:104:
فعلا راجع به چیزای بد میخوام فکر نکنم:43:
بعدا توضیح میدم تا انشاالله راهنمایی بشم
بازم ازت...
سه شنبه 07 شهریور 91, 11:19
سلام
واقعا از همتون ممنونم
آويسا، sea ، هيام و اقليماي عزيز مرسي كه جواب دادين
چشم باز هم به حرفاتون گوش مي دم
يعني شروع كرده بودم به مثبت فكر كردن
يكم محبتم بيشتر شد
گفتم همه مشكلات رو فعلا...
چهارشنبه 01 شهریور 91, 11:29
سلام اقلیما جان
من همیشه تاپیکت رو میخونم اما اولین بار که مینویسم چون واقعا راهنمایی خاصی بلد نیستم اما دلم خواست برات بنویسم
نمی دونم چرا حس می کنم دوستت دارم
درضمن بعضی از مشکلاتت شبیه منه واسه...
چهارشنبه 01 شهریور 91, 10:48
می دونم
کلی داستان تو این تالار خوندم
10% مشکلات بقیه رو م ندارم
و اینم می دونم که الان بخاطر مشکل مالی خیلی داغونه
حتی خودش چند روز پیش تو بحثایی که داشتیم گفت
البته با عصبانیت گفت نیلو من...
چهارشنبه 01 شهریور 91, 10:24
سلام
اصلا حال خوبی ندارم
نمیتونم بهش محبت کنم
مدام بی انصافیاش تو ذهنم می چرخه
مدام کارایی که دوست داشتم اما ازش ندیدم تو ذهنمه
ذهنم پره از این چیزا
نمیتونم آروم باشم
مگه چند سال جوونیم
مگه...
سه شنبه 31 مرداد 91, 11:27
سلام
من دوباره برگشتم
اما اینبار خیلی داغون تر از قبل
نا امید تر از قبل
دیگه بریدم
هیچ احساس خوبی بهش ندارم، از دستش خسته شدم
حالم ازش بهم میخوره، دیگه دوستش ندارم، دیگه مثل قبل بهش وابسته...
چهارشنبه 31 خرداد 91, 16:48
سلام دوستان
اولش بگم که اون روز با عادی برخورد کردن من اون هم عادی برخورد کرد اما کمی قیافه خسته داشت که من بهش پیشنهاد دادم باهم بشینیم پشت کامپیوتر و بازی کنیم تو بازیم کلی خندوندمش و بنده بازیرم...
چهارشنبه 24 خرداد 91, 12:40
سلام بچه ها
از وقتي تصميم گرفتم درست شم و ديگه گريه نكنم و كتاب بخونم كمتر از يك ماه ميگذره و تو اين مدت روزاي خوبي داشتيم حتي انگار مسعود هم سعي ميكرد خوب تر باشه
سعي كردم جلوي گريه هام رو بگيرم...
جمعه 29 اردیبهشت 91, 13:29
سلام
از همتون ممنونم
مخصوصا مریم جون
از امروز دیگه گریه نمی کنم، حرفاتونو دوباره میخونم و بهشون فکر میکنم و عمل میکنم
کتاب 2 جلدی آنچه باید درباره مردان و زنان بدانیم رو خریدم از امروز میخونم...
شنبه 16 اردیبهشت 91, 15:32
سلام
من و همسرم همسن و 26 ساله هستيم و حدود 7 ماهه ازدواج كرديم
بعد از يك هفته از ازدواجمون حداقل ماهي يك بار بينمون سر چيزهاي الكي دعوا پيش اومده و قهر، اون هم هميشه از طرف اون و هميشه من پا پيش...