چهارشنبه 19 تیر 92, 18:27
عزیزم شما خیلی خلاصه مینویسی . قضیه اون شب چی بود ؟ چطوری شک کردی و بعد چطور شکت برطرف شد ؟
بعد چطوری بهت زنگ زد و شرط گذاشت ؟ چرا ؟ مگه میشه بدون هیچ دلیلی ؟ قبلش با هم مشکلی نداشتید ؟
چهارشنبه 19 تیر 92, 15:47
چرا؟با خونوادتون مگه مشکلی دارن؟
چهارشنبه 29 خرداد 92, 15:27
اه واقعا چقدر اعصاب خورد میکنن عزیزم لباسو دیدی شاید حالا قشنگ باشه میترسم قبول بکنی از اون ور سر هر چیزی تو زندگیت از این اداها در بیارن به شوهرت بگو تو میگی من چیکار کنم آخه دوست دارم لباسمو دوتایی...
چهارشنبه 29 خرداد 92, 11:48
شوهرت نظرش چی هست در جریان هستش یا بودش؟؟؟شما نه جیغ بزن سر مادرشوهرت نه چیزدیگه ای بهتر این بود خانواده ات را هم در جریان نمیزاری خیلی محترمانه به همسرت بگو که دستشون درد نکنه ولی این روز برای من...
دوشنبه 27 خرداد 92, 14:31
پس بچسب به زندگیتو کاریت نباشه بد هم نگو پیش شوهرت بگو اخلاقش اینجوریه بلخره مادرت و زحمت کشیده و برای منم قابل احترامه بچسب دیگه به زندگیت
دوشنبه 27 خرداد 92, 10:29
ببین عزیزم شما از این موقعیت استفاده کن و با شوهرت صحبت کن
بگو مادرت واجبه و نباید با مادرت قهر باشی و این طوری هم مهربونیتو به شوهرت نشون بده و هم سعی کن بدین وسیله مادرشوهرتو جذب ِ خودت کنی تا...
دوشنبه 27 خرداد 92, 09:17
عزیزم اصل شوهرته که با تو هستش از عواقب چی میترسی شوهرت و مادرش خودشون مشکلشون را حل میکنن تو اصلا دخالت نکن بعضی وقتا پیش شوهرت بگو دلم براشون تنگ شده یا دوستشون دارم و غیره شوهرت نباید فکر بکنه که...
دوشنبه 26 فروردین 87, 09:19
موضوع هاي كه من باهاش موافقم
اول از همه حساسيته من خودم بارها با مطالبي كه توي اين سايت خوندم و با مشكلات دوستان اشنا شدم خودم به اين مسئله پي بردم كه ما خانومها خيلي حساس هستيم پس اول از همه بايد...
یکشنبه 26 اسفند 86, 10:25
بنده از جمله عروسانی هستم که خیلی مشکلات با خانواده شوهر داشته ام ولی
از روزی که من مشکلاتم با مادرشوهرم را در این سایت بیان کردم و به راه حل های مدیر عمل کردم 3 ماه می گذرد باور کن به نتیجه ای...