نوشته اصلی توسط gh.sana
امسال براي شما سال خوبي بود؟
نمی دانم چه برچسبی باید به سال 88 زد .
خوب ؟! بد ؟!
آن وقت باید بنشینم و به معنی خوب و بد و اینکه چه کسی گفته خوب یعنی همینی که من و یا تو می گویم و یا بد یعنی همینی که من و تو می گویم !!!
پس برچسب انتخاب نمی کنم . اما می دانم روز اول عید یا به عبارتی سال 88 به دیدن پدرم رفتم تا مراسم عید دیدنی را برگزار کنم . پدرم طبقه ی بالا بودند و از اتاق خودشان بیرون نیامدند . با بچه ها پلها ها را دو تا یکی کردیم و به سمت اتاق بابا دویدیم و ....
پدرم روی تخت بی حال و بی حرکت و ساکت .... ....پدرم را به بیمارستان منتقل کردیم و ......دو روز بعد .......سرطان !!!
و .......
و.......
و......
و.......
و......
این را می دانم که روز اول سال جدید 89 من و بچه ها باید برای دیدن بابا بالای یک سنگ سیاه و نقش دار بایستیم و.....( تجربه ای جدید در شروع سال نو )
امسال آدم خوش شانسي بوديد يا ....!؟
خوش شانس یعنی چه ؟! بد شانس یعنی چه ؟!
این را می دانم که هر اتفاقی که در این سال پشت سر گذاشتم باعث بزرگ شدنم شده .شاید بعضی از اتفاقات را دوست نداشته باشم . می دانم گاهی برای رو به رو شدن و قبول واقعیت نیاز به پوست اندازی هم هست .
اما تجربیات خودم را خیلی دوست دارم و آسان به دست نیامده اند . برای من قابل احترام هستند
كارهايي كرديد كه از فكر كردن بهشون خجالت بكشيد؟يا برعكس با افتخار ازشون ياد كنيد؟
نه هیچ حس خجالتی ندارم . در مورد بعضی از تجربیاتم واقعا حس افتخار می کنم و به خودم آفرین می گویم که تا این حد قوی بوده ام . آفرین آنی خانم گل .:46:
اتفاقات تلخ و شيرين زندگيتون كه امسال رخ داد بنويسين(ترجيحا شاد و شيرين...:310:)
ناپدیدشدن بیماری ام اس خواهرم .
پایان دوره ی تحصیلات دانشگاهی دخترم .
هر بوسه ایی که پسرکم خالصانه بر گونه ام می نشاند :227:
شیرین زبانی های برادر زاده ی آتیش پاره ام .
و عشق و صمیمیت و یکرنگی میان من و دوستانم .
هر بار که سرم را بر سینه ی برادرم گذاشتم و ...... وباور کردم که مردانه می خواهد خلا های عاطفی ام را بعد از مرگ بابا پر کند .
آشنایی با دوست نازنینی در آن سوی کره ی زمین
و...
و...
و....
آنقدر لحظه های خوب و ارزشمند زیاد هستند که انسان می ماند کدام را بگوید تنها کافی است آن ها را شناسایی کنیم و ارزش هر چیزی را در همان لحظه بدانیم و روی آنها تمرکز کنیم تا حس و درک لحظات ناخوشایند کمرنگ شوند .
و در كل
خودتون رو در سال 88 نقد كنيد....
کلا با همه ی رویدادهای آن من همان را انجام داده ام که باید انجام می دادم . پس اگر بخواهم کل سال خودم را به نقد بکشم باید به همه ی جنبه ها جبرها و اختیارات و تصمیمات و عملکردها و فکر ها و احساسات و ملاحظات و یا موارد دیگر توجه کنم . چون من با مجموعه ای از موارد بالا تعریف می شوم . راستش می شود یک کتاب مفصل .
اما کلا وقتی به حس امنیت و آرامش و اعتماد به نفس و مثبت اندیشی خود نگاه می کنم نمره ی خوبی می گیرم .
خیلی برای خودم پپسی بازکردم حالا یک راز را بگویم و آن اینکه بعضی از درسها را با بدبختی و بیچارگی پاس کردم اما پاس کردم
[/b]