سلام
من متولد 65 هستم و حدود 3.5 است كه ازدواج كردهام، اوايل زندگي مشكلات زيادي داشتيم كه به مرور زمان تا حدودي حل شد. ولي الان حدود 8 ماه است كه هيچ آرامشي ندارم. ما اوايل زندگي مشتركمان را در اصفهان گذرانديم تا بعد از 1.5 به درخواست خانواده شوهرم به تهران آمديم.شوهر من شغل آزاد دارد. و تا ساعت 10الي 11 شب سر كار است و هيچ زماني براي من ندارد. من نيز به دليل نيازهاي شخصي شاغل هستم. و به دليلي دوري راه از اقوامي كه در تهران دارم زياد نميتوانم به ديدن آنها بروم و تمام زندگي من در تنهايي سپري ميشود. كه اين موضوع روحيه من را تا حد زيادي بهم ريخته.به همين دليل از همسرم تقاضا كردم كه در محلي نزديك به خانوادهام خانهاي اجاره كنيم. اما با مخالفت او روبرو شدم. كم كم تمام شور و نشاط جوانيم را از دست دادم با وجودي كه من دختري شاد و شيطان بودم در عرض چند ماه تمام اميدم به ياس تبديل شد. خيلي سعي كردم تا همسرم را متقاعد كنم اما او به دلايل مختلفي (دوري از محل كار- دوري از خانواده خود او)با اين كار به شدت مخالفت كرد . من در اين چند ماه خيلي تغيير كردم و روي زنديگيم اثرات بدي گذاشت، تا حدي كه باعث تغييررفتار همسرم شد. من را مدام با مادر و برادر و همسربرادرش مقايسه ميكند. من را از تمام چيزهايي كه براي من ارزش بود محروم كرد.الان ديگه نميدونم بايد چه كار كنم. مدتي است به طلاق فكر ميكنم. (از شما دوستان كمك ميخواهم.)
