میزان تناسب در تحصیل برای انتخاب
نقل قول:
نوشته اصلی توسط keyvan
سلام,
دوستان به نکات مفیدی اشاره داشته اند؛ممنون
به نظر بنده ::
نوع تحصیلات مهم نیست. آنچه در ازدواج مهم است؛ سطح تحصیلات است,
اهمیت سطح تحصیلات در ازدواج به قدری است كه چنانچه تفاوت زیاد باشد ، می توان گفت به ندرت سازگاری وجود خواهد داشت.
زنی كه دارای تحصیلات عالی بوده، پزشك یا مهندس است، از نظر تفاهم با مردی كه حداكثر تحصیلات ابتدایی دارد و مثلاً راننده یا لوله كش است تفاهم (تناسب)ندارد؛مرد دنیا را به گونه ای می بیند و زن گونه ای دیگر ,در این حالت ممكن است در زمان ازدواج به علت نكات مثبتی كه در پسر وجود دارد ، پیوند زناشویی انجام گیرد؛ ولی این تفاوت احتمال دارد به تدریج به علل اشتغال اجتماعی زن و احساس برتری نسبت به شوهر و برعكس احساس حقارت شوهر در مقابل زن موجب اختلاف شود و زندگی شیرین زناشویی مبدل به كشمكش روانی و اخلاقی گردد.
اگر دختر فوقلیسانس و پسر لیسانس است، اشكالی ندارد (در حالی كه به غلط جا افتاده كه شوهر باید بالاتر باشد) ولی اصولا بهتر است كه هر دو همسطح باشند.
در صورتی مشکل ساز است که::
زن و شوهر قصد رقابت با هم داشته باشند ؛یا داشته ها و نداشته هایشان را به رخ هم بکشند؛
اینکه شما نوشته اید در برنامه گلبرگ گفته شده نباید تحصیلات خانم از آقا بالاتر باشد؛ به خاطر همان سرکوفت زدن است!!! شما از خودتان سوال کنید ؛آیا چنین کاری از شما سر خواهد زد؟ آیا نقش مدرک تحصیلی آنقدر بالاست که باید تمام نقاط مثبت یک زندگی را به خاطر آن نادیده گرفت؟
یکی از دوستان اشاره کرده اند که ::
دقت کنید که این معیار تا چه میزان برای شما اهمیت دارد؟
مهم این است ::فضای فكری(طرز تفکر) هر دو به هم نزدیک باشد ؛
موفق باشید
سلام - از پاسخهای دوستان متشکرم. ولی من سوال دارم . اگر کسی این موضوع براش مهم بود معنی اش اینه که سرکوفت میزنه یا مغروره؟؟ اگر دختر هم سرکوفت نزنه آیا امکان اینکه طرف خودش بعد از مدتی دچار احساس ضعف کنه نیست. اصلا اگر خود بخود هم این احساس در اون نبود آیا امکان اینکه اطرافیان خودش یا اطرافیان دختر چنین احساسی رو در اون ایجاد کنند نیست. من خودم دچار این مساله هستم. تحصیلاتم فوق لیسانسه. دانشگاهم درس دادم و در موسسه تحقیقاتی هم کار میکنم.نوعی تعریف نباشه، هیچ وقت برای این موضوع کلاس برای کسی نذاشتم و همیشه بی منت با کسانی که کمک فکری درسی خواستن کمک کردم ولی با 26 سال سن باز هم بخودم جرات ندادم چنین چیزی رو بپذیرم. حالا هم میبینم که شرایطم برای بورسیه دکتری خارج نسبتا مهیاست و اگر بخام کسی که با لیسانس اینجا کار میکنه قبول کنم و تضمینی هم برای همراهی طرف نداشته باشم بعدا با اون مشکلات احتمالی چه باید بکنم. هر بار باید بخودم بگم دستی دستی مسیر خودمو بستم؟
گیرم چند وقتی گذشت و ادامه تحصیلم دادم ولی دو سطح اختلاف تحصیلی پیدا کردیم. این مقدار اختلاف منطقیه؟ بعضی به من میگن حاضر نیستی بخاطر زندگی از ادامه تحصیل خارج منصرف بشی و حقیقت امر اینه که میتونم بگم خیلی سخته (تقریبا نه). چون چشم انداز و همه لذت من از تحصیل و کار با اون هست . اونم وقتی براش اینهمه برنامه ریزی کرده بودم و میکنم . برای من معنی این حرف اینه که کاراتو بذار کنار هر خواستگاری رو بررسی کن. در حالی که من از بررسی ها خیلی هم دلزده شدم. (بنا به شکستهای عاطفی که داشتم) و واقعا الان با خودم میگم اصلا می ارزه من دوباره ذهنمو خسته و شاید مجددا دچار چالش کنم برای بررسی موردی که این عامل رو -که بنظرم حداقل تو زندگی من پررنگ بوده - نداره؟
دوستان خوبم خواهش میکنم با همفکری تون و پاسخ به این سوالات کمکم کنین درست تصمیم بگیرم. آیا این از مصادیق "چقدر مهمه" نیست یا من چون 26 سالم داره تموم میشه باید بازم تحمل درگیریهای فکری عذاب آور رو داشته باشم؟:325: