از دست خواستگارها کلافه شدم
لطفا مرا راهنمایی کنید چون واقعا کلافه شده ام.
من دختری هستم با شرایطی که بسیاری از افراد هم سن و سال من حسرت چنین موقعیتی را دارند اما متاسفانه یک مشکلی دارم که نمی دونم چطور می شه با آن مقابله کرد. سرتون را درد نیارم من در زمینه یکی از رشته های پزشکی مشغول به ادامه تحصیل هستم و با توجه به رشته تحصیلی باید خیلی با دقت پیش برم. اما چون مجرد هستم هر چند بار یک مسئله خواستگاری برام پیش می یاد که تمام تمرکزم را به هم می زنه به طوری که هم از لحاظ روحی و هم جسمی بیمار می شم و این خودش باعث عقب افتادن من از درسم می شه. با اتمام این موضوع دوباره موضوع دیگری پیش می یاد و روز از نو و روزی از نو. بعد از هر بار خواستگاری من کلی هزینه دکتر می دهم تا به حالت اولیه برگردم. از طرفی اقوام و دوستان مرا تحت فشار قرار می دهند. اصلا نمی دنم مشکل کجاست که هر خواستگار من بدون دلیل بی نتیجه می ماند. قبلش آنقدر تماس می گیرند که همه را کلافه می کنند بعد همین که به منزل ما می یان نمی دونم چی می شه؟
خدا را شکر که خدا زیبایی به من داده چون در غیر این صورت می گفتم چون زشتم خوششون نیومد.
لازم به ذکر است که من شاغل هستم و در محیط کارم موفق به طوری که مرتب مورد تشویق قرار می گیرم. یعنی در همه زمینه ها به لطف خدا موفق هستم به جز این موضوع..............
به نظرتون چه کار کنم؟ چگونه با اطرافیانم برخورد کنم ؟ چکار کنم که به درسم لطمه نخوره و از همه مهمتر چه کار کنم خودم آروم بشم؟ شما را به خدا بگید من چه کار کنم؟
RE: از دست خواستگارها کلافه شدم
سلام mishka
شما چند سالتونه؟
متاسفانه خیلی دقیق در مورد جزئیات این خواستگاری ها و ....، توضیح ندادید. اما به نظر می رسه شما یه سری باورهای غیر منطقی داشته باشید که براتون مشکل ساز شده.
چرا باید وقتی خواستگار برامون می آید( حالا چه مناسب باشه چه نامناسب باشه) ، آنقدر شوک به ما وارد کنه که ما را به بیمارستان بکشاند. شما مگر چه انتظاراتی از یک جلسه خواستگاری دارید؟ و چه نگاهی به زندگی دارید.
همچنین شما باید در مورد مسائل مشابه در موارد دیگر که در گذشته داشتید صحبت می کردید، به نظر می رسد فردی اضطرابی و حساس باشید. آیا مشکلاتی با این نگرش و برخورد با مسائل زندگی قبلا هم داشته اید؟
لطفا بیشتر از خودتون برامون بگوئید؟!
RE: از دست خواستگارها کلافه شدم
سلام آقا مهدی
با تشکر از دل گرمی هاتون درست می گید من خیلی نسبت به این مسئله حساسیت به خرج می دهم اما چه کار کنم دست خودم نیست آخه حرف یک عمر زندگی.با آوردن اسم خواستگار تمام وجودم شروع به لرزه می افته کارم به بیمارستان نمی کشه (جناب سنگ تراشان)
در ضمن بگم به تازگی دورباره خواستگاری داشتم که باز هم علی رغم اسرارهای مکرر تا به خانه ما آمدند .............. فرار
بعد از صحبتی که با واسطه مان داشتم متوجه شدم که آنها به خاطر تفاوت طبقاتی مایل نبودند
آقا مهدی شما که یک آقا هستید بگید نمی دونم ازدواج کردید یا نه اگر شما به خواستگاری خانمی میرید به چی آن نگاه می کنید آیا شخصیت برای شما مهم نیست پس ایمان چی یا خیلی چیزهایی که بیشتر برای زندگی مشترک مهم چرا خانواده ها این جور فکر می کنن اگر کسی پولداره مگه قرار به کسی بده یا از کسی پولی را بگیره. خدایی شما بگید. یا شاید هم من اشتباه فکر می کنم.
خواندن مطالب شما برایم دلی گرمی بود و خدا رو شکر توانستم یک مقدار راحتر با این موضوع کنار بیام باز هم ممنون. خوشحال می شم باز هم خواهرتون را راهنمایی کنید. زنده و پایدار باشید.
RE: از دست خواستگارها کلافه شدم
سلام به عزیزانی که به من دلگرمی می دهند و راهنمایی می کنند.
می خواهم بدانم آیا انتظار زیادی که من دوست دارم تو زندگیم احساس آرامش کنم این احساس در سایه ایمان به خدا، اخلاق پسندیده، احترام، از لحاظ مالی تا اندازه ای که نیاز برطرف بشه و به دیگران وابسته نباشم، شغل آبرومند داشته باشه، یک شخصیتی که عرف باشه و بتونم به عنوان یک پشوانه محکم بهش تکیه کنم. من به مادیات اگر چه واقعا لازم است زیاد اهمیت نمی دهم چون معتقدم که جوانها باید خودشون تلاش کنند تا آنچه را که می خواهند به دست بیارند. با اینکه خانواده من از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارند اما من طوری تربیت نشده ام که بخواهم به جیب بابام نگاه کنم با اینکه همیشه در رفاه بودم اما یاد گرفتم که آنچه که لازم دارم باید خودم تلاش کنم. تو این روزگار هزار رنگ ما فکر می کنم شخصیت افراد خیلی مهمتر از ظاهرشان باشه اگرچه ظاهر می تونه مهم باشه اما اخلاق و رفتار که خیلی مهمتر است.