نامزدی طولانی و رنج آور کمکم کنید
با سلام من 21 سال دارم دو سال است که عقد کرده ام سال اول خیلی خوب بود اما از آن به بعد مشکلاتی برایم پیش آمد من خیلی عذر می خواهم ناخواسته باردار شدم اما چون سن همسرم پائین است متولد67 است گفت اگر بچه را نگه داری خودم را می کشم و من مجبور به سقط جنین شدم بعد از چند ماه ازشون خواستیم بزارن من بیام با هم زندگی کنیم اما مادر شوهرم خیلی بد با پدر و مادرم صحبت کرد من همیشه از این میترسم که باعث جدایی ما بشود با این که همسرم خیلی به حرف مادرش است اما من خیلی دوستش دارم ولی حدود یک ماه است که مادر شوهرم هم به من و هم به پسرش بی خودی بی محلی میکند و حرف نمیزند در ضمن چون مادر شوهرم مریض است شوهرم خیلی کم خانه ما میاید مثلا ماهی یکبار و خیلی کم من را بیرون میبرد . روی هم رفته خیلی از مواقع مادر شوهرم به من بی محلی میکند دیگر از این وضع خسته شدم به همه چیزم کار دارد باخودم می گم کاری کنم حامله شم شاید برامون خانه بگیرد بریم سر زندگیمون چون در غیر اینصورت می خواهد دو سال دیگر عروسی بگیرد و اگر این طوری پیش بره دیوونه مشم .به نظرتون کار اشتباهی است؟خواهش میکنم زود جواب بدین. همان طور گفتم عقد کرده ام من با مادرم تا حدودی صحبت کرده ام و می گوید خودت تصمیم بگیر اگر می ترسی بهم بخوره خودت میدونی.
RE: نامزدی طولانی و رنج آور کمکم کنید
سلام
به تالار خوش آمدید:328:
خب بیشتر توضیح دهید.آیا عقد هستید؟چرا شرایط این طور شده.خانواده تان برای این مشکل چه راهکار هایی اندیشیده اند؟
:82:
RE: نامزدی طولانی و رنج آور کمکم کنید
سلام عزیزم به تالار همدردی خوش اومدی
خب همونطور که خودت اشاره کردی اگر دوره عقدکردگی طولانی بشه خیلی مشکلات پیش میاد که شما هم از این قائده مستثنی نبودی.
الهام جان از روی حرفهاتون حدس میزنم پدرشوهر ندارین؟درسته؟
میشه بیشتر درمورد خانواده خودت و همسرت توضیح بدی؟مگه تک فرزنده که نمیتونه مادرشو تنها بذاره؟
درضمن همسرت شغل یا پس اندازی نداره؟
بهترین راه حل این مشکلات اینه که برین خونه خودتون که خودتم بهش اشاره کردی.اما نه با روشی که گفتی.اینجوری بیشتر اذیتت میکنه مادر شوهرت.
در ضمن،دلیل مادرشوهرت برای اینکه میخواد تا دوسال دیگه هم شما رو در این وضعیت نگه داره چیه؟
بهتره جواب این سوالاتو بدی تا هم من و هم دوستان دیگه بتونن بهتر راهنماییت کنن.ممنون
RE: نامزدی طولانی و رنج آور کمکم کنید
نقل قول:
نوشته اصلی توسط elham1369
با سلام من 21 سال دارم دو سال است که عقد کرده ام سال اول خیلی خوب بود اما از آن به بعد مشکلاتی برایم پیش آمد من خیلی عذر می خواهم ناخواسته باردار شدم اما چون سن همسرم پائین است متولد67 است گفت اگر بچه را نگه داری خودم را می کشم و من مجبور به سقط جنین شدم بعد از چند ماه ازشون خواستیم بزارن من بیام با هم زندگی کنیم اما مادر شوهرم خیلی بد با پدر و مادرم صحبت کرد من همیشه از این میترسم که باعث جدایی ما بشود با این که همسرم خیلی به حرف مادرش است اما من خیلی دوستش دارم ولی حدود یک ماه است که مادر شوهرم هم به من و هم به پسرش بی خودی بی محلی میکند و حرف نمیزند در ضمن چون مادر شوهرم مریض است شوهرم خیلی کم خانه ما میاید مثلا ماهی یکبار و خیلی کم من را بیرون میبرد . روی هم رفته خیلی از مواقع مادر شوهرم به من بی محلی میکند دیگر از این وضع خسته شدم به همه چیزم کار دارد باخودم می گم کاری کنم حامله شم شاید برامون خانه بگیرد بریم سر زندگیمون چون در غیر اینصورت می خواهد دو سال دیگر عروسی بگیرد و اگر این طوری پیش بره دیوونه مشم .به نظرتون کار اشتباهی است؟خواهش میکنم زود جواب بدین. همان طور گفتم عقد کرده ام من با مادرم تا حدودی صحبت کرده ام و می گوید خودت تصمیم بگیر اگر می ترسی بهم بخوره خودت میدونی.من 4 تا خواهر شوهر و یک برادر شوهر دارم که دو تا از خواهر هایش این جا نیستند و بقیه هم ازدواج کرده اند و همسرم در حال تحصیل است ولی اگر بخوان می تونن برای ما کاری کنن بریم سر زندگیمون نمیدونم چی کار کنم