می خوام ازدواج کنم اما نمی تونم؟ ای خدا.....
من 27 سالمه پسر کاملا سالمی از هر نظر هستم اما مشکلات زندگی هیچ پولی برای ازدواج و شغلی هم ندارم هیچ کس هم نیست دستمو بگیره خلاصه بی پول دوست هم دارم ازدواج کنم می بینید که خیلی غیر منطقی هست حتی دختر هایی که ازم شناخت داشتن آرزوی زندگی با منو داشتن ولی باز چون مشکل مالی داشتم نتونستم برم جلو.... این هم بگم تا حالا دوست دختر نداشتم ..... من می خوام یه دختر پولداری پیدا شه که با هم زندگی کنیم کمک کنه که یه کاری برای شغل هم بکنیم اولا اگه کسی رو میشناسید معرفی کنید دوما آیا این غیر منطقی هست؟؟ در ضمن من آدم تنبلی نیستم.
اینها هم که گفتم عین واقعیت هست.
RE: می خوام ازدواج کنم اما نمی تونم؟ ای خدا.....
تا حدودی شبیه خودمی.با این تفاوت من تک فرزندم / سربازی معاف شدم / درسم تمو شده / دوتا خونه داریم / دوتا
مغازه که دومیو قراره من بچرخونم ولی هنوز جرات نمی کنم از ازدواج حرفی بزنم.چون منبع درآمد ندارم.می بینی درس
سربازی خونه اضافی باشه ولی اگر شغل نباشه همه ی اونا وتو می شن.تو هم بهتره به جای اینکه دنبال یه دختر پولدار
باشی که بخوای با پول یا پارتیش کار گیر بیاری خودت دنبال یه کار باشی بعد که شاغل شدی ازدواج کنی.
RE: می خوام ازدواج کنم اما نمی تونم؟ ای خدا.....
سلام دوست خوبم.
به دلیل گرایشات فطری که در مرد و زن متفاوته، بر اکثر آقایون کمی سنگین خواهد بود که دستشونو جلو همسرشون دراز کنند و پول یا موقعیت شغلی بخوان. ضمن اینکه اکثر خانم ها هم مایلند مردشون مسئولیت پذیر، با جنم و مستقل باشه. در حقیقت خانم ها نیازمند امنیت از سوی همسرشون ، چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ احساسی هستند.
به شخصه گمان میکنم اگر مردی اندکی از غرورش بزنه و در شغلی کمتر از حد انتظارش مشغول کار بشه، خیلی بهتر از اینه که غرورشو به کل پایمال کنه و دستشو جلو همسرش دراز کنه و از او حقوق یا موقعیت بخواد!!!
اینکه هیچ شغلی نباشه، یه جورایی غیر ممکنه. من فکر میکنم شغل هست و آن چیزی که نیست قناعته. به هر حال به نظر میرسه مبلغی درآمد، هر چقدر هم کم باشه، از بی درآمدی بهتره. ضمن اینکه اگر کسی نخواد در شغل یا موقعیتی غیر از آنچه میخواد فعالیت کنه، باید خلاقیت داشته باشه و مبتکر باشه. (مخالف دست رو دست گذاشتن!)
RE: می خوام ازدواج کنم اما نمی تونم؟ ای خدا.....
سلام
منم با نظر بقیه موافقم . من کسیو میشناسم که به خاطر همین افکار زندگیش داغون شد .
سربازی رفته بود کارم داشت با حدود 600 تومن درآمد . ولی همش میگفت من اگه بخام زن بگیرم با این حقوق نمیتونم زندگیمو بچرخونم ( درستم میگفت اونم با وضع اجاره خونه و مخارج دیگه....) ولی این دلیل نمیشد که بیگدار به آب بزنه .
چون به نظرش درآمد کافی نداشت خاستگاری کیس موردنظرش نرفت و سعی کرد از کارش بیاد بیرون به خیال یه شغل پردرآمد . به حرف هیچکی هم گوش نداد . و استعفا داد . ولی بعد یه ماه دوماه و..... الان یکسال و نیم بیکاره . ومعمولا هرجا میره فرم پرمیکنه براشون سواله که کسیکه کارشو اینقدر بلده چرا مدت طولانی بیکاره و فکر میکنند مشکلی داشته و هیچکی بهش اعتماد نمیکنه .
همه استقلال مادیشو از دست داد الانم کم کم داره به شخصیت و همه چی خودش شک میکنه . دیگه حاضره با 300 تومن بره سرکار و از اول شروع کنه . (دو سه ماه اول منتظر بود که کار باحال با حداقل ماهی یکی دو تومن گیرش بیاد و دست رو دست گذاشت و دنبال آشنا یی بود که سر کاری بذارش ولی بعد که جور نشد آشنا، دیگه نتونست حتی کاری مشابه قبل پیدا کنه .)
به نظر من اگه از کم شروع کنیم شاید توی اون کار به حدی پیشرفت کنیم که بعد از نظر مالی هم تامین شیم . یا شاید توی همون کار با کسی آشنا شیم که در موقعیت بهتر کاری قرار بگیریم . ( از تو حرکت از خدا برکت )
بدترین چیز راکد بودن و توقع زیاد هست .