و خدا با من سخن میگوید . . .
شاگرد امام صادق نقل مي کند :
در يکي از سفرها هزينه من تمام شد و يکي از يارانمان گفت: اميدت به کيست؟
گفتم: فلاني . گفت: در آن هنگام به خدا سوگند حاجتت روا نمي شود و به آرزويت نمي رسي و طلب خود را به دست نمي آوري!
گفتم: تو را چه شده ؟ خدا رحمتت کند .
گفت: امام صادق عليه السلام حديث کرد به من که به تحقيق در يکي از کتابها خوانده که خداوند متعال فرمود:
به عزتم و جلالم و عظمتم و ارتفاع مکانم بر عرش سوگند که اميد هر آن کس را که به غير من اميدوار باشد ، قطع مي کنم و آرزويش را به يأس بدل مي کنم و در ميان مردم لباس مذلت برايش مي پوشانم . و او را از قرب خودم دور مي کنم و از وصلم دورش مي سازم .
آيا در شدت ها به غير من اميد مي بندد ، حال آنکه شدايد در دست من است ؟
و به غير من اميدوار مي شود و با فکرش در ِ ديگري را مي زند، در صورتي که آن در بسته است و درِ لطف من براي هرکس که مرا بخواند ، گشوده و باز است؟
پس کيست که در سختي هايش به من اميدوار باشد ؟
و کيست که در امر مهمي به من اميدوار باشد و من اميد او را قطع کنم ؟
من آمال بندگانم را در پيش خود محفوظ قرارداده ام ، ولي آنها به حفظ من راضي نيستند.
آسمانها و زمينم را از ملائکه ها پر کرده ام، کساني که از تسبيح من دچار ملال و خستگي نمي شوند و امرشان کرده ام درهاي موجود ميان من و بندگانم را نبندند، ولي آنها (بندگانم) به قول من اعتماد نمي کنند.
آيا نمي داند کسي را که من با مشکلي از مشکلاتم در رحمت بر او ببندم، کسي جز من نمي تواند مالک کشف و رفع آن شود ؟
پس او را چه شده که پس از اذن دادنم بر او، او را ناله کننده بر درگاه خود نمي بينم ؟
با جودم چيزي (نعمت) را که از من نخواسته بود برايش عطا کردم و سپس آن (نعمت) را از او گرفتم، پس بازگشت آن (نعمت) را از من مسئلت نمي کند و از غير من مي خواهد، آيا مرا اينگونه مي بيند که قبل از مسئلت با عطا آغاز کنم آنگاه آن را از من بخواهد، من جواب ندهم ؟
آيا من بخيل هستم تا بنده ام به من بخل ورزد ؟
آيا عفو و رحمت به دست من نيست ؟
آيا من جايگاه (برآورنده) آرزوها نيستم ؟
پس کيست غير از من که قطع کند ؟
آيا اميدواران به غير من نمي ترسند که به آنها (غير من) اميد مي بندند؟
پس اگر اهل آسمان من و اهل زمين من، همگي به من اميد بندند و من همه آنچه را که اميد آنهاست برايشان عطا کنم، از ملک من ذره اي کاسته نمي شود.
و چگونه کم گردد ملکي که من قيّم آن هستم ؟
پس بدا بر نااميدشدگان از رحمت من،
و بدا بر هرکس که عصيانم مي کند و مراقب من نيست !
منبع : کتاب کليات احاديث قدسي .باب امام جعفر صادق صفحه 635
RE: و خدا با من سخن میگوید . . .
با تشکر از دختر مهربون
یه حدیث بسیار جالب دیگه هم در ایام شهادت امام صادق شنیدم که بی مناسبت با موضوع تاپیک نیست ،
سائل و دانه های انگور
محدث عالیقدر کلینی از مسمع بن عبدالملک روایت کرده است که گفت :
در سرزمین منی خدمت امام صادق (ع) بودیم و ظرف انگوری هم جلو ما بود که از آن می خوردیم.
پس سائلی آمد و از حضرت کمکی خواست.
امام دستور داد خوشه انگوری به او داده شود و چون داده شد آن را نگرفت و گفت: نیازی به آن ندارم، مگر درهمی باشد.
امام فرمود : خداوند گشایش دهد.
پس رفت و برگشت و گفت: همان خوشهء انگور را بدهید.
امام فرمود: خداوند گشایش دهد
و دیگر خوشه انگور را هم به او نداد.
آنگاه سائل دیگری آمد و چیزی خواست، پس امام خود سه دانهء انگور برداشت و به او داد
سائل سه دانه انگور را گرفت و گفت: حمد پروردگار عالمیان را که این (سه دانه انگور) را روزی من قرار داد.
امام فرمود: در جای خود باش، و دو دست خود را از انگور پر نمود و به او داد.
سائل آن را گرفت و جمله "الحمد لله رب العالمین الذی رزقنی" را تکرار نمود.
باز امام فرمود: در جای خود باش و با روی سخن به غلام خود پرسی: چه مقدار پول همراه توست؟ پس مقداری که حدود بیست درهم بود به آن سائل داد.
سائل گفت: الحمد لله، هذا منک وحدک لا شریک لک.
خداوندا حمد مختص تو باشد و این پولها از ناحیه تو است که به من رسیده و تو را شریکی نباشد.
و به راه افتاد که برود.
امام برای سومین بار به او دستور توقف داد، آنگاه پیراهن خود را از تن مبارک در آورد و به او گفت: این را بپوش.
سائل پیراهن را گرفت و گفت: حمد خدای را که مرا پوشانید و مستور نمود. سپس با کلمه "یا ابا عبدالله" حضرت را مخاطب قرار داد و گفت : "خداوند به تو پاداش خیر دهد " و راه رفتن را پیش گرفت.
اما امام دیگر چیزی نفرمود و ما پنداشتیم اگر به شخص امام دعا نمیکرد و فقط دم از خدا میزد و حمد و شکر او را می نمود حضرتش به بذل و بخشش خود ادامه میداد، چه هرچه سائل حمد خدا را می نمود امام چیزی به او عطا فرمود .
کافی، ج4، ص 49 – بحار الانوار، ج 47، ص 42
الحمد لله رب العالمین
RE: و خدا با من سخن میگوید . . .
این روزا اینجا زیاد میام.
چقدر دلگرم میشم با حرفای خدا
خدایا شکرت
RE: و خدا با من سخن میگوید . . .
يه روايتي خوندم كه خيلي برام زيبا بود و آرامش عجيبي به من داد ، اينو مينويسم و تقديم ميكنم به دختر مهربون ، انشاالله كه هر چه زودتر مشكلات ايشون هم كاملا حل بشه :72:
روايت شده كه : فرداي قيامت زهاد و عباد از تقصير و گناه خود از خدا عذر خواهند ، اما خدا از فقرا و كساني كه در دنيا مشكلاتي داشته اند عذر خواهي ميكنه ، و مي فرمايد : (( اي بنده من دنيا رو به تو ندادم ، نه از اين كه دنيا به تو حيف بود ، بلكه از آن رو كه تو به دنيا حيف بودي ))
شاعر هم گفته :
دنيات نداده ام ، نه از خواري توست ...................... كونين فداي يك نفس زاري توست
هر چند دعا كني اجابت نكنم ..................... زيرا كه مرا محبت زار توست
منم در جواب اين شاعر گفتم :
دنيات نخواهم ، عشق تو من خواهم ..................... كونين نخواهم ، اشك چشمم خواهم
هر چند دعا كنم ، نه از اجابت باشد .................... زيرا كه محبت تو را من خواهم