برای تموم کسایی که پیشمون نیستن
امروز داشتم اهنگ فرهاد رو گوش میکردم بوی عیدی...
نمیدونم یهو چی شد دلم گرفت..یاد بچگیم افتادم..یاد مامان بزرگم که دیگه پیش ما نیست.
یه اندوه بزرگ تو دلم نشست..خدا رو شکر هیشکی خونه نبود..یه دل سیر گریه کردم..نمیدونم این اندوه تلخ چی بود اما هر چی گریه میکردم باز احساس میکردم دلم گریه میخواد...هق هق..بلند بلند گریه میکردم.
نمیدونم این بچگی
چی داره که تا یادش میفتم بغضم میگیره.
دم عیدا که میرفتیم لباس نو میخریدیم با چه ذوق و شوقی..تا عید بشه ده بار لباسامونو میپوشیدیم...برای عیدیامون نقشه میکشیدیم...
بهار من دنبالتم..تو کوچه پس کوچه های بچگیم
یاد خونه مامان بزرگم افتادم که چند وقت پیش رفتم دیدم خرابش کردن و جاش یه ساختمون ساختن شبیه چیزی که قبلش توی خواب دیده بودم...تموم خاطرات بچگیم برام زنده شد و باز هق هق گریه
یاد سالی که مامان بزرگم عید پیش ما بود و الان دیگه نیست..
شما چی؟
عزیزی داشتین که دیگه پیشتون نیست.
اگه عزیزتون مرده با خوندن این پست براش فاتحه بفرستین.
اگه زنده است دعاش کنید.دعای خیر
اگه مثه من دنبال بچگیتونین یه دل سیر گریه کنید تا اروم بشید.
فقط خواستم یاداوری کنم بهتون.
عیدتون مبارک
RE: برای تموم کسایی که پیشمون نیستن
بهار جان منم حس تو رو دارم
این اولین عیدی هست که مادربزرگم دیگه نیست.:302:
یادش بخیر مادربزرگم همیشه نقل و شیرینی تو جیبش داشت و به همه میداد ...
یاد قصه هایی که برامون تعریف میکرد به خیر ...
یادشون بخیر.....
RE: برای تموم کسایی که پیشمون نیستن
وای بهار چه جالب منم امروز داشتم همین آهنگ رو گوش می کردم که شعرش رو گذاشتم توی تاپیک یک بیت شعر زیبا بنویسید
ولی اینجا هم می ذارمش با اجازه شما.
بوی عیدی، بوی توت
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی، وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
یا اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخرده لای کتابپ
با اینا زمستونو سر می کنم
یا اینا خستگیمو در می کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستونو سر می کنم
یا اینا خستگیمو در می کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
یا اینا خستگیمو در می کنم
بوی باغچه، بوی حوضپ
عطر خوب نذری
شب جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی، هوس یه آب تنی
با اینا زندگیمو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
با اینا زمستونو سر می کنم
یا اینا خستگیمو در می کنم
RE: برای تموم کسایی که پیشمون نیستن
من، خودم رو جا گذاشتم لابلاي تمام خاطرات عيدهاي كودكي ام. اصلا انگار همين ديروز بود كه عيد 90 بود، اصلا چرا عيدها شبيه هم شدند و خاطره اي ماندني برايم نمانده تا بتوانم عيدهاي سالهاي مختلف رو از هم تفكيك كنم. چرا عيدها براي ما با شمارش سال چندم قهرها هستند؟
هر سال كه ميگذره دلها چرا از هم دورتر ميشن؟ ديگه مثل قديما نيست كه خونه مامان بزرگم جمع ميشديم و ميگفتيم و ميخنديدم.
عزيز جون من زنده است اما چرا محفلمون مثل قديم صميمي و باصفا نيست. چرا بزرگترا ارزش وجود مادر رو نمي فهمند. حتما بايد مامان بزرگم خداي نكرده فوت كنه تا بچه هاش دور هم جمع بشند.:302:
من دلم لك زده براي اينكه مثل بچگي هام خونه مامان بزرگم شلوغ باشه و همه جمع باشند. از اين همه قهر و طلاقهايي كه دور و برم مي بينم خسته شدم. دلم ميخواد بچه هاي دايي هام رو با ماماناشون ببينم.
آره، من دلم لك زده براي اينكه روز عيد يك عكس يادگاري با همه خاله ها و دايي هام و همسراشون بندازم.
يادم هست كه لحظه تحويل سال دعا كنم براي تمام اين عزيزاني كه پيش ما نيستند،شايد امسال، سال آشتي و دوستي دوباره باشه.:323: