جدایی به صلاحم است یا نه ؟
سلام
به تمامی دوستان و کارشناسان با تجربه و حاذق
میخوام یک مشکل بنویسم و دوست دارم به من بگین که دارم خطا میکنم یا خیر
میدونم تصمیم نهایی خودم میگیرم ولی میخوام بدونم خطا میکنم یا نه؟
از کسانی که مشکل من خودندن یا نخوندن میخوام بگم که شوهر من از روز اول زندگی تحقیرم کردو به خاطر مریضی قلبی که داشتم و هزینه بالای درمانم و کم رو بودن من وپایین بودن روابط عمومیم هیچ وقت قبولم نداشت و همیشه منو یک ادم بی دست و پا تلقی میکرد منم همیشه سکوت میکردم و اگرچه ناراحت میشدم و بهش میگفتم اون تو عصبانیت میگفت راست میگم و تو شوخی با مسخره گی بیان میکرد منم دیگه بی خیالش شدم .در آمد مالی ما خوب نبود و همیشه هشتمون گرو نه بود مثلا اگه پول برق زیاد میومد دعوام میکرد که چرا زیاد کولرروشن کردی و منم مجبور میشدم برا کمتر شدن عصبانیت ایشون برم و ازمحل یه کوچولو درامدی (از پدرم بهم رسیده بود و سودش میگرفتم )که داشتم پرداخت کنم سرتون درد نیارم ما دفتر شرکتی راه اندازی کردیم و با هم کار کردیم البته فکرش جهت راه اندازی و همه اسنادش به نام من بود چون خودم باید میرفتم و امتحان میدادم حتی برا خرید اولیه ملزومات شرکت و پول هزینه هاش خودم دادم (پیدا کردن دفتر ودادن چک جهت اجاره دفترهمسرم داد) تا راه افتاد بعد از اون ایشون بازار یابی کردو بحق هم زیاد تلاش کرد اما من تنها کاری که میدونم اشتباه بود مخفی کردن درامد از ایشون و یه مقدار ی به ایشون نشان میدادم که مثلا این درامده و صرف حقو.ق پرسنل و مخارج زندگی میشدو اونی که من بر میداشتم هم یا میرفتم برا خودم و دخترم طلا میخریدم یا مثلا هدیه ای برا خودش(خدایی وقتی براش خرج میکردم و میگفت از کجا اوردی میگفتم از محل درامد خودم و خوشحالی شو میدیم خوشحال میشدم ) یا چیزایی دیگه و هزینه میشد.تا اینکه ایشون فهمید و الان میگه من تو مدتی که داشتم زحمت میکشیدم تو بهم خیانت میکردی چرا؟ میگم بابا برا این. میگه قبول ندارم اینهمه پول خرج شده میگم خوب ما حقوق پرسنل دادیم و زندگی من که درمان دارم و اینا هزینه شده میگه نه ؟ بهش ریز لیست میدم میگه نه ؟قبول نداره یه شخصیتی هم داره که توجیه نمیشه البته داری قدرت بیان خوبی هست ولی من بیان خوبی ندارم .و اگر هم قبول کنه میگه چرا نا صداقتی داشتی میگم بخدا فقط بدلیل اینکه تو رو خوشحال کنم میگه من خوشجال میشدم که درامد بیشتر باشه یا تو بهم میدادی مسخره میکنی منو ؟ منظورم من این بود که من از اینکه میدیم اون خوشحاله که من از دارمد خودم دارم براش خرج میکنم یا کسری ها رو جبران میکنم خوشحال میشدم حالا خدایی به هیچ طریقی توجیه نمیشه و از بس بهم گفته و بهم فشار اورده ومنم جوابی دیگه ندارم که اون توجیه شه در مقابلش ساکت میشدم ولی اینقده در مورد یک موضوع حرف یا سوال میکنه که من هم طاقتم طاق میشه و جواب میدم و جواب دادن یعنی کتک خوردن ؟بهم میگه جلوی ادم عصبی نمیاستن میگم خوب بابا چقدر طاقت بیارم یک روز دو روز یک هفته الان چها رماهه و اونم اکثرا وقتی حرف میزنه نه ده دقیقه نه بیست دقیقه حدود یک ساعت و دوساعت باید بشنوم خوب منم خسته میشم حق ندارم ؟ بهم میگه تو که یه اینجنین خیانتی کردی خیانت جنسی هم میکنی راستی من سال قبل یکی از دوستام ازم خواست تا یکی از اشناهاشون که داشت میومد شهر ما پذیرایی کنم منم کردم میگه اونایی که اومدن دوست پسر تو بودن میگم اگه دوست پسر من بودن چرا با زن و بچه اومد میگه تو شب رفتی پیشش خوابیدی تو از اعتماد من سو استفاده کردی که فرستادمت تنهایی بری مسافرت و درمان تو از اینکه من بهت صادقانه خدمت کردم تو شرکتت سواستفاده کردی تو حق من و بچه ام خوردی و دادی به دیگران رفتم خونه مادرم و الان میگه بیا به خاطر دخترم بیا من تعهد نامه محضری میدم که من نیام تو خونه تو تو با دخترم زندگی کن من میگم نه چون مردم نمیگین چی شده ؟
تو حتما میایی با شناختی که من از تو دارم ؟
فردا حرف میزنی که مرد اوردی تو خونم و منو از خونه بیرون کردی
حقیقتا الان دیگه دلم میخواد ازش حدا شم چون به هیچ طریقی حرف من قانعش نمیکنه
و وقتی قانع نمیشه بحث کش پیدا میکنه و وقتی بحث کش پیدا کنه منم تحملم از دست میدم و از دست دادن تحمل یعنی کتک خوردن و ابروریزی تو شهر (چون شوهرم اخلاقی داره که در حال عصبانیت برا خالی کردن خودش یاضربه زدن به من میره و تو سهر در خونه خونواده من و خونواده خودش پر میکنه )
خدایی میدونم اشتباه کردم که بهش نگفتم کاش از روز اول میگفتم خدایی میدونم اشتباه کردم و این جند ماه هم تلاش کردم که بهش ثابت شه دیگه صداقت دارم ولیس میگه داری روش عوض میکنی باورم نمیشه که از تو رودست خوردم به تو اعتماد کردم به خاطر اینکه زنمی بهم خیانت کردی فکر میکنی اگه کسی دیگه بود میزاشتم مرا دور بزنه
الان که کار به اینجا کشیده دلم برا لحظه های میسوزه که به خاطر مثلا یه خرید اضافی خونه اینقدر ناراحت میشدو کاری میکرد که من رونه خونه مامانم بشم تو شرایط سخت زندگی یا به خاطر اینکه یک شب تو دفترشرکت به یکی از منشی ها دست دازی کرده بود و منشی ساعت دوازده شب زنگ زد و من برا اینکه شوهرم از دادگاه میترسه و نمیخواستم ابروش بره همون ساعت دوازده شب رفتم و ازش خواستم که شکایت شوهرم نکنه به پاش افتادم و پول هم دادم که منصرف شد و ابروشو خریدم دلم برا خودم میسوزه کاش نمیرفتم
اون که اینقدهبرا خودش ارزش قائله چرا من نباشم ؟
برا همین دیگه نمیتونم دوستش داشته باشم و میخوام جدا شم
بهم میگه دخترم رو ناراحتی روحی نده برگرد؟
میگم مگه نمیگی خرابم و دزد خوب دو راه داریم یا زندگی البته بدون دعوا و کتک کاری یا جدایی
میگه به خاطر دخترم ساکت میشم ولی بخدا ساکت نمیشه از کاه کوه میسازه برا دعو.ا تو این جند ماه فهمیدم
میگه نمیخوام ازت جدا شم .میگم دیگه روم نمیشه تو رفتی و خونه خواهرم گفتی من دوست پسر دارم روم نمیشه بیام تو خونه ات
میگه اینده دخترم مهمه نزار دخترم تو سری خور بشه
حالا میخوام بدونم اینده دخترم با وجود زندگی با شوهرم و اکثرا بحت و دعوا بدتره یا جدایی
من هیچی تو این مدت که کار کردم برا خودم نگه نداشتم و فقط ماشین همسرم عوض کردم و تمیرات خونه انجام دادیم فقط چند تکه ای طلا دارم یعنی مالی پشتوانه ای ندارم
البته مامانم بیرونم نمیکنه و شرکت بهنام خودمه ولی بخدا نمیدونم میتونم وسایلای شزکت ازش بگیرم یا نه اگه جدا شیم ؟
با خودم میگم اگه شوهر ندارم حداقل همیشه به خاطر هر چیز توبیخ نمیشم
مثلا حواب ندادن به گوشی تلفن ایشون رو ناراحت مکنه
باید همیشه بخندی و ناراحتی قبول نداره
رفت خونه مامانم و به خاطر سبکسری خودش چیزی بهش گقتن ناراحت میشه
ناراحت شدم وسر دخترم دعوا کردم و داد کشیدم ناراحت میشه
دادشم کاری کرد از نظر تعمیراتی تو خونه و بعدا با یکی حرف زد و دید که مال ما مثل اون نیس بدون فهمیدن موضوع ناراحت مشه و دادو بیداد راه میندازه
فقط میخوام بدونم دارم خطا میکنم تو جدا شدن از ایشون یا نه همین و بس لظفا کمکم کنید خواهش میکنم
RE: جدایی به صلاحم است یا نه ؟
واقعا ناراحت شدم عزیزم....واقعا چه آدمایی پیدا میشن...نمیدونم شرایط تو چه جوریه و آیا بعد از جدایی میتونی سرپای خودت وایستی یا نه....اگه مطمئن بودم میتونی و استقلال مادی و معنوی داری به نظرم این مرد ارزش موندن رو نداره...البته این نظر منه و میتونه درست هم نباشه....
آرزو میکنم بهترین تصمیم رو بگیری :72:
RE: جدایی به صلاحم است یا نه ؟
سلام
مریم جان لطفا یک تاپیک رو ببر جلو و از زذن تاپیکهای متعدد خودداری کن.
دوستان عزیز
توجه داشته باشید با خواندن چند خط از طرف یک نفر که درگیر مشکلاتی شده نمیتونیم بگیم برو طلاق بگیر.قبل از دادن مشاوره لطفا تایپک آفتهای احتمال در کار مشاوره رو مطالعه کنید و بدونید در مقابل هر پستی مسئولید.
آفت های احتمالی در کار مشاوره
موفق باشید
RE: جدایی به صلاحم است یا نه ؟
دو تاتون اشتباه کردین. شما اونموقع که ناراحتیتو برو نیوردی و چه اونموقع که پول از حساب کار مشترکتون برداشتی و بهش دروغ گفتی. اونم چه موقع منت گذاشتن موقع مریضیت و چه حالا موقع دعوا که بهت تهمت زده. نمیشه حقو به یکی داد.
من اگه جای شما بودم برای زندگیم تلاش میکردم. درسته تهمت شنیدن سخته. درسته گذشتت رو روحیت تاثیر گذاشته اما حیف زندگی ای هست که اینهمه براش زحمت کشیدی چرا خوبیای همسرتو مرور نمیکنی:
مگه با همه نداری ها خرج درمانتو نداده؟
مگه تمام سعیشو برای موفقیت کاری که بنام تو بوده نکرده؟
مگه الان تلاششو برای جبران اشتباه نمیکنه؟
به نظرم ارزش تلاش کردن داره این زندگی