آیا من پر توقع ام؟ میخوام تغییر کنم، اما چطور؟ لطفا راهنمایی ام کنید....
سلام
دوست دارم تغییر کنم...از خودم خسته شدم.یه سری صفات بد دارم که کم کم میخوام تغییرشون بدم.
22 سالمه و مجردم و امسال درسم تموم شده و بیکارم.از نظر اخلاقی آدم آرومی هستم و خانواده دوست و احساساتی، وشایدهم زودرنج.
3 تا برادر دارم 2 تاشون بزرگتر از من هستن و یکیشون 17 سالشه و مجردن. از نظر خانوادگی باهم مشکلی نداریم فقط با برادر کوچیکم یکم مشکل دارم سر یه موضوع خاص که فعلا اون بماند ولی در کل رابطه بدی با هم نداریم.
اولین مشکل من اینه که حس میکنم برای هیچکس مهم نیستم و اگه یه روز نباشم، برای کسی فرقی نداره. (بجز پدر و مادرم که اونا هم چون دخترشون هستم دوستم دارن.) برادرهام هم چندساله دلتنگی ازشون ندیدم که واقعا ثابت بشه برام که وجودم براشون مهم هست.:47:
سعی میکنم به همه کمک کنم و بهشون احترام بذارم اماحس میکنم همه از سر احترام هست که باهام خوب هستن و قلبا آنچنان که نشون میدن دوستم ندارن و علاقه ای به اینکه باهاشون باشم رو ندارن و بیشتر ترجیح میدن با یکی خوش مشرب تر از من باشن(آدم خیلی شوخ طبعی نیستم و در اطرافم میبینم هر کس شوخ طبع تره طرفدار بیشتری داره)
چند مثال میزنم:
**-همیشه به بهانه جشن تولد به اونایی که بهم نزدیک هستن هدیه دادم اما بازم من شروع کننده بودم و اولین هدیه از طرف من بوده و الان هر چی فکر میکنم میبینم هیچکس تو ذهنم نیست که تا الان این هدیه دادنش تداوم داشته باشه(بجز پدرم) و آخرین هدیه هم از طرف من بوده. برادرهام هم هیچی...قبلا میدادن اما الان نه....( البته بعضی دوستان و اقوام برام پیام تبریک میفرستن که این خیلی برام مهمه اما بازم این میاد تو ذهنم که چون بهشون تبریک میگم اونها هم اینکار رو میکنن .)
**-در کمک کردن به دیگران همیشه پیش قدم هستم حتی قبل از اینکه کمک بخوان خودم پیشنهاد کمک میدم امااین اتفاق کم برای من افتاده و کسی بهم کمک کرده گاهی اوقات هم که خودم درخواست کمک کردم و جوابی نشنیدم و واقعا دلم شکسته و سعی کردم از کسی کمک نخوام.
**-پدربزگم با ما 3 خیابون فاصله داره اما وقتی همه اونجا جمع میشن خیلی کم پیش میاد یادی از ما بکنن و کم هم میان خونه ما...یا اگه مثلا همه دسته جمعی بخوان برن پارک ما رو دعوت نمیکنن یا اینکه میگن میخواستیم بگیم اما یادمون رفت!!! خلاصه وقتی پدربزرگم اینا تنها باشن ما میشیم سوگولی .........ولی وقته بقیه بچه هاشون جمع میشن اصلا یادشون میره که ما هم هستیم و این برای من عذاب آوره.
خاله ها و دایی هام هر بار خونه همدیگه جمع میشن اما تا الان هیچکس این پیشنهاد رو به ما نداده ...یا اینکه همدیگه رو دعوت میکنن خونه هم، ولی تا الان جز 5-6 مورد تا الان رسمی دعوت نشدیم!!!!!(دوست دارم در جمعشون باشم یا اگه من نشد برم حدااااقل بگن جات خالی بود....شاید این مهمترین مشکلم باشه) آیا من پر توقع ام؟:325:
خلاصه کلام اینکه همیشه در حد توان به همه کمک کردم و دوست داشتم در شادی هام شریک باشن ....اما اکثر مواقع خلاف این برای من اتفاق افتاده....نمیگم هیچکس بهم اهمیت نداده اما بیشتر وقتی اطرافشون خلوت بوده من تو دید بودم و در شلوغی کمتر بهم توجه شده. و حس میکنم دوست داشتنشون قلبی نیست فقط بخاطر احترامه و ترجیح میدن هم صحبتی بهتر از من داشته باشن.
لطفا کمک کنید تغییرکنم و حتی اگه هیچکس ازم سراغی نگرفت ناراحت نشم....