مخالفت خانواده دختر بر سر ازدواج به ترتیب سن
سلام دوستان
بنده 2-3سالی میشه با این سایت آشنایی دارم ولی به دلیل اینکه تا به حال نیاز به مشاوره نداشتم تازه عضو شدم و این اولین پستم هس
امیدوارم با بچه های گل این سایت بیشتر آشنا بشم!
عرض کنم خدمتتون بنده طی یه فرایندی با یه دختر خانوم خیلی خوب[پاک-مذهبی(نه متعصبانه)،خانواده با اصالت،اخلاق خوب و...) آشنا شدم که البته پس از آشنایی متوجه شدم که این خانوم دختر همکار پدرمه و پدرم با پدر ایشون دوستای 20ساله هستن
بنده 22 سالمه،دانشجوی ترم 7 میکروبیولوژی هستم،شاغل نیستم ولی به شدت پیگیر کار هستم و تو این یکی دو روز یه کار پاره وقت با درامد نزدیک به 400-450ت پیدا کردم،ماشین از خودم دارم،تک فرزندم،خونه ندارم ولی امکان اجاره خونه رو دارم و همینطور پدرم کارمند و خانواده بسیار با آبرویی هستیم و سطح مالی خیلی متوسطی هم داریم
دختر خانوم هم 21سالشون هس و هم ترم بنده هستن و رشتشون تاریخ هست!
ایشون دارای 4 خواهر بزرگتر از خودشون هستن که 2تاشون ازدواج کردن،2تای دیگه یکی متولد 66 که چندین سال پیش با یکی از اقوام نامزد کرده ولی به دلیل اختلاف بعد از 2-3ماه جدا شدن و بعد از اون رابطه اقدام به برقراری رابطه با پسر همسایه پشتیشون میکنه(لازم به ذکره که خانواده همسر آیندم ساکن شهرستان نزدیک به اصفهان هستن و خودمم ساکن اصفهانم)،این رابطه تا الان و به مدت 7 سال به صورت خفا ادامه پیدا میکنه و تا جایی که اطلاع دارم به دلیل اخلاق بد پسر و تعصب و غیرت بیش از حد پسر رابطشون فقط صرف وابستگی داره ادامه پیدا میکنه و هیچکدوم مایل و حاضر به اتمام رابطه نیستن،مادر دختر از این موضوع اطلاع داره ولی پدر نه،خانواده مذهبی سطحی هستن ولی پدر و مادر تا حد زیادی مذهبی هستن
این خانوم(خواهر طرفم) خواستگارای زیادیم داشته و داره ولی به هیچ عنوان مایل به ازدواج نیست،وضع مالی این خانواده هم به شدت خوبه،یکی دیگه از خواهراش هم متولد 69 هستن و دانشجوی اصفهان و سر یکی از کلاسای عمومی با پسری آشنا میشن و به قصد ازدواج دوست و بعد از 3سال این رابطه ادامه داره،ایشون به شدت مایل به ازدواج ولی به حرمت خواهر بزرگتر دست نکه داشتن
از فروردین امسال بنده زیر نظر خانواده پیشنهاد ازدواجمو به دختر خانوم گفتم و ایشون بعد از چند روز فکر کردن از من خواستن یه چند مدتی در ارتباط باشیم برای شناخت و در صورت موافقت ایشون به خانواد اطلاع بدیم،مادر بنده با دختر خانوم حضوری صحبت کرده و خانواده من رضایت کامل به این وصلت و این دخترو خیلی دوس دارن،گذشت و پس از آشنا شدن و اطلاع از وضعیت همدیگه تصمیم به ادامه رابطه به صورت آشکار و اطلاع خانواده دختر گرفتیم(البته از همون روز اول 2تا خواهرش در جریان کامل رابطمون بودن)،ما به شدت باهم تفاهم داریم و رابطمون بیشتر روی منطق شکل گرفته و در درجه بعدی احساس وارد شده،هر دو طرف علی رقم احساسی که داشتیم نسبت به هم خیلی راحت و به دور از ناراحتی از هم انتقاد میکنیم در مسایل مختلف
بنده خانواده مذهبی دارم ولی خودم مذهبی نیستم و از این بابت هیچ مشکلی نداریم چون جز اولویتای درجه چندم و فرعیمون هست
از طریق پدرم با پدر ایشون تماس گرفته شد و قضیه خواستگاری مطرح شد(به دلیل خواهرای بزرگتر پدر دختر خانوم خواستگارای ایشونو بدون اطلاع به خانواده رد میکردن ولی در مورد ما به دلیل دوست بودن با پدرم با خانوادشن مطرح کردن) و پدر ایشون گفتن روز بعد بهتون میگم کی بیاین،روز بعد تماس گرفتنو گفتن با مشورت خانواده فعلا به دلیل ازدواج به ترتیب سن فعلا نه و صبر کنین تا اونا ازدواج کنن،خلاصه اینکه ازدواج به ترتیب سن به شدت واسه این خانواده گرفتار سنت و حفظ آبروشون مهمه
البته من و دختر خانوم هیچ مشکلی نداریم که بخوایم صبر کنیم و امکان صبر کردن هست برامون تا وقتی اون 2تا ازدواج کنن،به شدت همو میخوایم و تحت هیچ شرایطی نمیخوایم از هم جدا بشیم
این خواهرش که متولد 69 هست به شدت روش حساسه و با وجود اینکه دوس پسر داره ولی خیلی غیرتیه و حساس روی خواهر کوچیکتر،بارها تذکر به تموم کردن رابطه داده ولی توجهی نکردیم،یک ماه پیش دختر خانوم به همراه مادرشون به مشاوره رفتن و مشاوره تا حد زیادی قانعشون کرد و گفت حتما برین تحقیق و اگه مناسب بودن بذارین ازدواج کنن،مادر دختر خیلی تاثیر داره رو پدر و در نتیجه مشکل تا حدودی حل شد و در مورد بنده تحقیق کردن
ولی خواهرای بزرگتر با نظر همدیگه و همینطور حس حسادتی که به گفته خودشون نسبت به بنده دارن(از اینکه بنده تصمیم قاطع به ازدواج و نه رابطه خارج عرف دارم و جسارت کردمو پا پیش گذاشتم) تصمیم گرفتن به رابطه ما پایان بدن،تا اینکه چند روز پیش یه پی ام در اف بی به بنده دادن و خواهان ترک رابطه شد،البته پی امشون یکمی توهین آمیز بود که من فورا موضوع رو با خود دختر مطرح کردم و اونم به مامانش گفت که مامانش ناراحت شد و گفت کارش خیلی زشت بود،موضوع گذشت و خواهر دختر اظهار پشیمونی کرد تا اینکه به صورت جدی دیروز به بنده اس ام اسی که خط خطش توهین بود به بنده دادن،ولی بنده صبوری کردم و اصلا جوابی ندادم،با اطلاع و شناختی که از اخلاق این 2تا خواهر دارم میدونم در آینده که وارد زندگشون شدم باهام مشکلی پیدا نمیکنن و وقتی که بنده و خانوادمو ببینن از این رفتارشون پشیمون میشن و از سمت اونا هم پذیرفته میشم
خلاصه اینکه شروع کردن بهانه الکی بیارن،اینکه من تک فرزندم،یا اینکه دختر خانوم خیلی کوچیکن و شرایط ازدواجو ندارن(ایشون شرایط ازدواج و ملاکای بنده رو دارن)
این بهانه ها همه فقط به خاطر اینه که اصرار دارن ازدواج به ترتیب سن باشه وگرنه هیچ مشکل دیگه ای نیس
حالا بنده 2تا سوال دارم و راهنمایی میخوام:
اول اینکه خوب میدونم اگه این رابطه به صورت "فقط" دوستی ادامه پیدا کنه تا ازدواج کردن اون 2تا چه مشکلاتی ممکنه به وجود بیاد،میخوام بدونم چه راهکاری واسه اینکه این مشکلات گریبانگیرمون نشه یا حداقل به کمترین حد خودش برسه پیشنهاد میدین؟
دوم اینکه میخواسم راهنماییم کنین و بگین که کلا چه رفتاری داشته باشم و چیکار کنم تو این شرایط و اینکه چطور خونوادشو منطقی و کاملا محترمانه و به دور از خشونت،قهر و از این قبیل نرم و راضی کنم؟(فقط مشکل ترتیب سن رو دارم)
پیشاپیش از اینکه وقت گذاشتینو درخواستمو خوندین کمال تشکرو دارم و عذرخواهی بابت اینکه یکیم طولانی شد
ممنون میشم راهنماییم کنین و بازم ممنونم