تردید به جهت تضاد طبقاتی و پدر معتادی که فوت کرده
قبل از هرچیز بهتره ابتدا درباره خودم مختصری توضیح بدم
پسری هستم 27 ساله مهندس و متخصص، مدیرعامل یک شرکت تازه تاسیس، تنها پسرخانواده. سطح فرهنگی و اجتماعی خانواده ای متوسط به بالا و از نظر اقتصادی متوسط به پایین. تفکرات بسیار به روزی دارم و تقریبا از نظر اجتماعی کامل و در حد یک شهروند اروپایی سعی کرده ام که رفتار کنم. ایده و پروژه های خوبی در حال برنامه ریزی و انجام دارم و به جهت تفکرات و تخصصی که دارم از نظر شغلی مشکلی ندارم. روحیاتم طوری است که اگر با جایی کار کنم ولی طبق تفکرات نباشه حتی اگر درآمد خوبی هم داشته باشه خارج میشم. اطرافیانم که با روحیات و توانمندی هایم آشنا هستند بسیار قبول دارم ولی همیشه از اینکه برخوردهای قاطعی در مورد مسائل مختلف کاری و شغلی دارم نگرانند. به پاکی و سلامت فکری از من یاد میشه و هرکس که شناختی نسبت به من داره آرزو کرده که همسری خوب و لایق نصیبم بشه.
باوجود اینکه خودم خیلی از لحاظ تکنولوژی و رفتاری بسیار به روز هستم ولی همیشه دوست داشتم بخاطر عدم تجربه و تصمیم گیری سختی که در زمنیه ازدواج هست به صورت سنتی برم جلو و از کانال خانواده اقدام کنم.
بعداز خدمت سربازی دو بار خواستگاری رسمی رفتم. یکی اش تقریبا 1 سال و نیم قبل بود و دیگری همین 6 ماه قبل. اولین مورد چون خیلی در گیروبند ازدواج نبودم و به درخواست دوستان که حالا بریم بپسندیم تا بعدا ببینیم چی میشه رفتم جلو ولی رفتار خانواده اش و شلوغی جلسه آشنایی خیلی تو ذوقم خورد وگرنه دختر خوب، زیبای بود. البته ملاک های من رو نداشت.
الان از نظر مالی در شرایط ایده الی نیستم و تمامی فکرم روی یکی از پروژه هام هست که انشااله سال آینده به بار خواهد نشست.
پدرم با یکی از آشنایان خونه ای داره که نصفش متعلق به ماست و الان در رهن است. اگه در اون حد پول داشته باشم میتونم من بعده ازدواج برم اونجا. دفتر شرکتم اجاره ای است و یک ماشین هم دارم.
حقیقتا من همیشه دوست داشتم که همسرم از یک خانواده مودب، کم جمعیت(هرچند خودمون پرجمعیت هستیم)، بی حاشیه و از لحاظ فرهنگی متوسط به بالا و چارچوب محکمی داشته باشه. خودش هم از نظر زیبایی متوسط به بالا و به دل بنشینه، از خودم سن و تحصیلاتش پایین تر و مثل خودم هیچگاه تا قبل از ازدواج باکسی ارتباط نداشته باشه.
حالا موردی برام پیش آمده که شرایط خاص خودش رو داره و چند روزی است که بهم ریخته شده ام.
ما با چندتا از دوستان یک موسسه خیریه چندسال قبل راه اندازی کردیم و الان زنانی که فرزند یتیم دارند تحت پوشش داریم. چندهفته قبل که مراسمی برای تقدیر از دانش آموزان و دانشجویان تحت پوشش برگزار کردیم، قیافه یکی از دانشجویان تحت پوشش به دلم نشست. هرچند برای من خیر و حامی اصلی موسسه بیان اینکه به یکی از دخترهای تحت پوشش علاقه مند شده سخت و شاید برای افرادی دیدگاه منفی ایجاد کند ولی با مدیرموسسه مطرح کردم و ایشان از این حرکت و تفکر من خیلی خوشحال شد . با خانمی که از ابتدا در موسسه باهم اشنا هستیم نیز مطرح کردم و از ایشان خواستم اطلاعات جزئی تری را بهم بده. خلاصه همان ابتدا وی هم از این اقدام من استقبال کرد و هرچند به علت تحت پوشش بودن این خانواده، اشنایی زیادی باهاشون داشت ولی بیشتر پیگیر شد.
از دختره و خانواده اش که باوجود مشکلات زیاد، سالم زندگی کرده اند خیلی تعریف کرد و مورد مناسبی برای من تشخیص داد.
این دخترخانم دانشجو و 21 سال سن داره و پدرش 5 -6 سال قبل فوت کرده و همراه با مادر و برادرش در یک آپارتمان که با کمک کمیته امداد و پس انداز خودشون ساخته شده زندگی میکنند. برادرش در یک مغازه میوه فروشی کار میکنه و پسر خوب و مودبی هم هست. خانواده اش تحت پوشش موسسه ما و کمیته امداد هم هستند.
من حقیقتا این مسئله که تحت پوشش هستند و فاصله طبقاتی داریم زیاد برام جدی نیست ولی مسئله که در تحقیقاتم برام مهم شده اینه که پدرش براثر اعتیاد فوت کرده.
باتوجه به نگاه انسانی و فعالیت های خیرخواهانه زیادی که انجام دادم از نظر تضاد طبقاتی (هرچند مهم است) اصلا برام نیست آنچه کمی موجب سردشدن و قاطع نبودن در انتخاب شده، اینه که پدرش معتاد بوده.
از نظر سنی و اینکه داره تحصیل میکنه از نظر زیبایی و پوشش و کم جمعیت بودن تقریبا همانی است که ملاکم بوده ولی این تفاوت ها و شاید در برخی موارد حرف مردم حساسیتم رو زیاد کرده.
اینکه چون خودش در خانواده مرفه ای نبوده و سختی کشیده شاید برای زندگی من که فراز و نشیب مالی زیاد داره ولی به یک همراه خوب که شرایطم رو درک کنه و باهم بتونیم به آن آرزوهای خوبی که در سر دارم که یکی ثروت و توسعه امور خیریه است برسیم، انتخاب خوبی باشه.
پدر و مادرم و خواهرام هم که تو فیلم همایش ایشون رو دیدند از نظر ظاهر میپسندند ولی یکی از خواهرام که ارتباط زیادی باهم داریم و چندسالی است که شوهر کرده، این وصلت رو تائید نمیکنه و میگه که هرچند با بحث تحت پوشش بودنشون میشه کنار آمد ولی مسئله پدرش رو نمیشه نادیده گرفت. او اعتقاد داره که من دارم عجله و شتابزده عمل میکنه و برای ازدواج خیلی دیر نیست و کیس های زیادی که حاشیه کمتری داشته باشند پیدا میشه.
پدرم و این خواهرام پیشنهاد کرده اند که برروی گزینه دخترخالم که شناخت کاملی درباره اش داریم و از خیلی لحاظ در حدخانواده ما هستند فکر کنم. دختری که جدای از اینکه من موافق ازدواج فامیلی نیستم و مشکلات ژنتیکی ممکنه باشه، 11 سال از خودم کوچیکتره.
حالا با وصف موندم که چیکار کنم؟ آیا این مسائل مهمه؟ چقدر و چطور میتونم باهاش کنار بیام؟
اون خانوم که موسسه هستند بامادرش صحبت کرده و اشاره ای به اینکه آیا دخترت اگه مورد مناسبی بود ازدواج میکنه؟ که ایشون هم در جواب گفته بودند که اگه شناخت کاملی ازش داشته باشه و تائیدش کنید موردی نداره.
پدر و مادرم چون اشخاص بسیار انسانی هستند باهاشون مشورت کردم مشکلی خاصی ندارند و حتی اصرار داشتند که یک عصری باهم برن خونشون بیشتر آشنا بشن.
من هنوز با این دختر خانم صحبتی نکردم، هرچند شاید به ظاهر من برای ایشان ایده ال به نظر بیام ولی فعلا تا از خودم خیلی مطمئن نشدم نمیخوام ذهنیت ایشان را درگیر خودم کنم که شاید بعدا جواب یکی از ما منفی باشه و من اصلا دوست ندارم یه ذره هم باعث دل شکستگی وی که بعدا هم ممکنه به علت تحت پوشش بودن ما، برخورد داشته باشیم، بشم.
از دوستان همیشه فعال این انجمن که همیشه با ما همدردی کرده اند خواهشمندم که به صورت کامل به بنده در این رابطه مشاوره بدید
ارادتمند تمامی دوستان