شیوه تعامل با خانواده زنم در حین توهین
سلام دوستان
من همین دیروز صاحب یک دختر شدم البته بعد از پسرم. خیلی خوشحالم و حس می کنم همین اتفاق می تونه خیلی از شکافها رو بین من و همسرم پر کنه. اما بروز یک سری مسائل پیش بینی نشده مسائل را تغییر میده.
حقیقتش من مدتهاست با خانواده خودم به دلیل رفتار سردشون و عدم تمایل به یک ارتباط گرم دوری می کنم و خوب این مسائل رو خانواده همسرم هم می دونن. از طرف دیگه فهمیدم که علی رغم اینکه سعی می کنن به روم نیارن، ولی پشت قضیه خیلی غیبتم میشه و متاسفانه همسرم هم هر جا لازم باشه حتی از من مایه میزاره تا بیشتر خانواده من رو خبیث نشون بده. امشب جلوی من خانومم برگشته میگه آره شوهر هم اتاقی من تو بیمارستان هم مثل تو با خانوادش قطع رابطه بود. بعد مادرخانومم برگشته میگه هیی آره دیگه هرچی آدم بدبخت بیچاره س به خانواده زن پناه می بره. و خانومم هم تایید کرد که آره اینطوره
من دوس دارم که جو آروم باشه و خوب به خاطر اینکه از من دید بدی نباشه مماشات کنم ولی خوب به این نتیجه رسیدم که اولا نیازی نیست که خیلی هم صمیمی بشم با همه تا از شر زبانشون در امان باشم و لازمه کمی سرسنگین باشم. دوم اینکه واقعا نمی دونم این توهین رو چطوری هضمش کنم. وقتی این جور حرفا رو می شنوم فکر می کنم دائما دارن پشت سرمون حرف می زنن و از طرف دیگه واقعا متاسف می شم که چرا همسرم انقدر بی ملاحظه حرف می زنه و نسنجیده