مشکلات خاله ام گریبان گیر زندگیه ما شده
سلام.من یه خاله دارم که نزدیک 17 ساله ازدواج کرده و دو دختربچه 8-12 ساله داره.از اول زندگیشون باهم مشکل داشتن و هرچند وقت یه بار با همسرش دعوا میکرد و پناه میاورد به خونه ی ما.تقریبا 5-6 سال هست که مشکلاتشون پر رنگ تر شده .تقریبا دو سه سال پیش یه شب تلفن خونمون زنگ زد و وقتی مادرم تلفنو جواب داد شوهرخالم با داد و بی داد فحش های رکیک داد و هرچی از دهنش در اومد به ما گفت.بعدشم گفت همین امشب با چاقو میام و خون و خونریزی راه میندازم.ما هم متعجب شدیم هم فوق العاده ترسیدیم و خدا میدونه تا فردا صبح شه چقد به خودمون لرزیدیم و ترسیدیم.حالا این گذشت و ما دیگه به خونشون رفت و آمد نکردیم تا به الان.دوباره این اتفاق بعد از 6-7 ماه افتاد و هر بار بدون اینکه دخالتی تو ی زندگیشون داشته باشیم و از همه جا بی خبر مخاطب دعواهاشون شدیم!!و اونا دعوا کردن و ما ترسیدیم.یه مدت بعد هم خالم فهمید که شوهرش با یه زن مطلقه رابطه داره و این مشکل به سایر عیب های شوهرش که هم زمانی مواد مخدر مصرف میکرد و هم فوق العاده عصبی و روانی هست و دست بزن داره اضافه شد.خلاصه تا به امروز اونا هر از چند گاهی دعواشون میشه و حتی یه بار هم کار به طلاق کشید که همسرش نه طلاق میده خالمو نه درست میشه.وقتایی هم که با هم خوبن و مسافرت چند روزه میرن بچه هاشونو میارن خونه ما که ما نگهشون داریم و اونا چند روز خوش بگذرونن.الان دوباره دعواشون شده و خالم به مادرم گفته زیرزمین خونتونو به من اجاره بده تا دوسه ماه که یه خونه پیدا کنم و دیگه با شوهرم زندگی نمیخام کنم.ما خودمونم کلی مشکلات داریم و در حال تعمیرات خونه هستیم .من الان نگران هستم که شوهر خالم بیاد و دوباره دعواشونو خونه ما راه بدازه و آرامش مارو بگیره.از اونجایی که روانی هست هر کاری از دستش برمیاد و میترسم آسیبی به خونوادم برسونه یا با سر صدا باعث آبروریزی ما تو محله جدید بشه.اصلا رو کارای خودم دیگه تمرکز ندارم و امتحانای ترم هم شروع شده و ذهنم خیلی پریشون و آشفتس و همش استرس دارم.هیچکاری هم از دستم برنمیاد که انجام بدم.از طرفی دلم به خاله ام میسوزه و از طرف دیگه بدم میاد هر دفعه مشکلات زندگیشونو میاره خونه ما:grief:من همینطوری هم تا تقی به توقی بخوره آرامشمو از دست میدم و حالا که این مسائل هم پیش اومده مدام استرس دارم.چطوری تو این شرایط آرامش خودمو حفظ کنم؟