-
از فشار زندگی خسته ام.
با سلام و به همه اهالی همدردی
من زنی 28 ساله هستم و حدود 4 سال هست که ازدواج کردم. البته 2 ساله که زندگی مشترکمون رو شروع کردیم. زمانی که تصمیم به ازدواج گرفتم همسرم دانشجوی کارشناسی ارشد و من هم شاغل بودم. همسرم پسر خوبی بود و سابقه کاری خوبی در شرکت های خصوصی داشت ولی در اون مقطع میشه گفت بیکار بود. برام مهم بود که همسرم شاغل باشه و شغل خوبی هم داشته باشه و لی مهم تر از اون اخلاق و درک متقابل بود که فکر می کردم در الویت هست .اونقدر که مسائل مالی برام خیلی کمرنگ بود. ازش خواستم تا زمانی که شغلی واسه خودش دست و پا نکرده عقد نکنیم. بالاخره بعد از چند مدت در جایی مشغول شد و ما عقد کردیم. دوران عقد خیلی بهم سخت گذشت اون تهران بود و من شهرستان. اختلافات فرهنگی و عدم توجه خانواده اونها به رسم و رسومات با توجه به اینکه هر دو خانواده در یک شهر بودیم شرایط رو به من خیلی سخت تر کرده بود. به دلیل اینکه کارش پروژه ای بود و حقوقش هم هر چند ماه یکبار می دادن و من کار ثابت و خوبی داشتم ازش خواستم که برگرده تا شاید تو شهر خودمون جایی مشغول شه. اومد و لی نتونست کاری دست و پا کنه. نامزدی ما 2 سال طول کشید و بالاخره عروسی کردیم. من آدم پر توقعی نیستم . و در تمام این مدت هیچ گاه ازش درخواست خردید چیزی واسه خودم یا وسیله ای واسه خونه رو نکردم. هر چی خواستم خودم تهیه کردم. مشکل من اینه که همسرم تقریباً 4 سال طول کشید تا ارشدش رو بگیره. با اینکه من از اول خیلی اصرار داشتم که وارد کار دولتی بشه و لی اون دوست نداشت و همش به این فکر می کرد که باید برای خودش کار کنه. الان هم با پدرش یه کار آزاد دارن که به نظر من اصلاً در شان خودش و من نیست. باور کنید تو این مدت حتی به صمیمی ترین دوستانم نگفتم که چه کاره است. از این وضعیت شدیداً خسته ام. بارها با هم جرو بحث داشتیم. خیلی شدید که البته این بین خودمونه و خانواده ها در جریان نیستن. من اصلاً پیش خانواده ام از زندگی گله نمی کنم و لی خوب میدونم که پدرو مادرم شدیداً نگران وضعیت من هستن. از اینکه اونها رو دچار ناراحتی کردم عذاب وجدان دارم. ازدواج برای خیلی ها راهیه که به ارامش برسند و پیشرفت کنند و لی متأسفانه برای من اینطوری نبوده. از طرفی همسرم بهم می گه که این من هستم که افسرده ام و پر توقع. این که بعد از 2/5 سال هنوز عکس و فیلم عروسیتو نداشته باشی پرتوقعیه ... اینکه از همسرت بخوای یه شغل خوب و دارای شان اجتماعی داشته باشه اونم برای ادمی با موقعیت من توقع زیادیه .....ما هیچ سرمایه ای نداریم. یه خونه اجارهای و یه ماشین. در امد همسرم هم در حال حاضر در حدیه که امور اتمون رو رفع و رجوع کنه. و هیچی پس انداز نمی کنیم. منم که هیچ وقت ازش پول نمی خوام. همسرم خصوصیات مثبت هم زیاد داره. ولی من واقعاً خسته شدم و بریدم. همسرم دلش می خواد بچه دار بشیم و لی با این شرایط من اصلاً دوست ندارم. آدم حسودی نیستم (نمی دونم شاید هم باشم) ولی به همکارای دیگم نگاه میکنم، بعد زندگی خودم رو می بینم.......همش با خودم میگم واقعاً این چیزیه که من انتظارش رو داشتم. بارها با خودم فکر کردم که اگه ازدواج یه قرارداد بود پارش می کردم و می نداختم دور.فقط توکل کردم به خدا و لی خوب می دونم که دست رو دست گذاشتن و همه چیزو به خدا سپردان هم چیزی و عوض نمی کنه.
-
آفتابگردان عزیزم
الان دقیقا مشکل و سوالت چیه؟
یاحق
-
آروم باش خواهرم . به نظر من شما الان از یه مساله ای ناراحتی که نتونستی خوب بیانش کنی ... دلت میخواد یکی کمکت کنه اما ما نمیدونیم مشکل اصلیت شغل همسرته یا مشکل دیگه ای هست ؟
-
سلام عزیزم من خودمم تو دوران عقدم و خیلی مشکلات داشتم.اما فقط یه تجربه ی شخصیو میگم که قیاس کردن زندگی آدم رو نابود میکنهوتا جایی که من تا مرز طلاق رفتم و پشیمون شدم.قطعا همسر شما خوبیایی داشته که انتخابش کردین.عزیزم من دوتا داداش مرفه دارم که همسراشون همه جور تامینن.اما من نه در اون حد.و همش با قیاسام زندگیمو نابود کردم که شکر خدا به خودم اومدم.هر وقت میخوای قیاس کنی یا خوبیای همسرت بیفت.همیشه دست پاششن تر از خودتو ببین.شما عروسی داشتی عکس داشتی حالا فعلا نمیتونی بگیری.من همسرم اصلا نمیتونه برام عروسی بگیره.به اونایی فک کن که اصلا نمیتونن حتی یه مراسم سادهه بگیرن.همسر شما شغل داره.این یعنی احساس مسیولیت داره.خیایا از این مینالن که همسرشون اصلا سر کار نمیره.دوست خوبم خدا رو شکر بخاطر داشته هات و همراه همسرت شو.مهم بودن کنارهم توسختیاس.انشالله که بزودی مشکلاتت که خیلیم مشکل نیست حل بشه.درپناه خدا