لطفاکمکم کنید خودم روبشناسم گمشده ام رو پیدا کنم و ارامش بگیرم
سلام
من خیلی سردرگم هستم اصلا ثبات فکری ندارم نمیدونم هدفم از زندگی چیه از ازدواج از ادامه تحصیل و...
این موضوع 8ماهی هست ذهنم رو مشغول کرده مشاورم گفت اشفتگیت به خاطر اینه که هدفت برای خودت مشخص نیست وشاید باورتون نشه من توی این 8 ماه گاهی اینقدر به فکر فرو رفتم که دیدم کلی وقت گذشته که دارم فکر میکنم واشفته ر هم شدم
وقتی میرم یه عروسی که هیچ گناهی نداره وخیلی هم ساده هست میگم خوش به حالشون چقدر مقدس ومیگم کاش منم اینجور گرفته بودم..وقتی هم میرم یه عروسی مجلل با بزنو بکوب میگم چه با شکوه چه خوشحالن کاش منم...
اصلا شدم حزب باد
یه مقاله الان اینجا خوندم که نوشته بود خطقرمزهاتون رومشخص کنید وسراغ هر بانک اطلاعاتی نرید ولی من حتی نمیتونم برای خودم یه چارچوب تشکیل بدم
اصلا نمیدونم هدفم روبه کجاست
گاهی اوقات شوهرم رو باهمه بدیها و خوبیهاش عاشقانه دوست دارم وباخودم میگم حتما راه رشد وتعالی من در زندگی با این شخصه گاهی هم اینقدر از خودم وتصمیمی که گرفتم متنفر میشم وتصور میکنم الان اگر مثلا با فلان خواستگارم ازدواج کرده بودم این مشکلات رو نداشتم
نمیدونم چی میخوام.. شاید خنده دار باشه ولی وقتی خدایک خواسته ایم رو براورده میکنه وتوحال قشنگ خودم با خدا خلوت میکنم و میخوام ازش تشکر کنم اینقدر میاد توذهنم که مثلا من فلان جا ازفلان امام هم اینو خواسته بودم وباید ازونم تشکر کنم واونجا هم دعای مادرم بوده و....... اینقدر ذهنم اینطرف اونطرف میره که کلافه میشمو اون حس قشنگم با خدا از بین میره
یا مثلا با یک مشاور وقت گرفتم قبلش میخوام چیزای ک باید بهش بگم رو معلوم کنم اینقدر چیرای مختلف میاد به ذهنم که اخرش خسته میشم و پریشون میگم ولش کن
الان کنکور ارشد دادم پارسال که میخواستم بخونم شرایط روحیم خوب نبود و میدونستم نمیتونم خوب بخونم ولی نمیخواستم قبول کنم لنگون لنگون خوندم وحالا که نتیجه ها اومده خوب نشدم و باید دوباره بخونم ولی باز هرروز یه فازی هستم من هنوزحالم خوب نیست و به اندازه کافی تمرکز ندارم ولی اخه چرا ? یکسال گذشت و من هنوز پریشونم و روانشناس بالینی هم نتونست کمکی بهم کنه
الان نمیدونم اصلا بخونم یا ته برم سر کار از طرفیرچون شوهرم هنوز سرکار نیست دوست ندارم قبل ازون برم و از طرفی هم هنوز امادگی لازم برای خوندن برای کنکور ندارم
اصلا نمیتونم تصمیم بگیرم حتی نمیدونم برای چی میخوام برم ارشد بخونم وقتی میخدام مزایا ومعایبشو بنویسم اینقدررررررر چیزای مختلف میاد به ذهنم که باز مثل همیشه کلافه میشم و عصبی و ولش میکنم
میشه کمکم کنید خودمو پیدا کنم تا ارامشم رو بدست بیارم?