-
پسرم،زندگیم
سلام،من مردی 30 ساله هستم حدود 10 سال پیش ازدواج کردم که حاصل اون یه پسر گل و زیبا ست،الان حدود 6ماهی هست که بنا به دلایلی از همسرم متارکه کردم،در حال حاضر پسرم پیش خودمه،چون مادرش شاغله و اصلا وقت رسیدگی به پسرم رو نداره،
من و پسرم الان پیش پدر و مادرم زندگی میکنیم،
حالا کمکی که از دوستان دارم آینه که من مایل به ازدواج هستم ولی پسرم اصلا زیر بار نمیره یا وقتی مادرم بهش این موضوع رو مطرح میکنه با گریه و دادو بیداد اعتراض خودشو اعلام میکنه،
لطفا کمکم کنید که چه جوری پسرمو راضی کنم به این ازدواج،به راهنمایی همه شما احتیاج دارم،
ازتون ممنونم.
-
متارکه کردید؟یعنی هنوز رسما زنو شوهرید؟؟ چرا اول تکلیف زندگی قبلیتونو مشخص نمیکنید بعد به فکر ازدواج مجدد باشید عجلتون برای چیه؟؟؟
قطعا پسرتون 8سال بیشتر نداره اگر کوچکترم نباشه پس یعنی کامل میفهمه و قطعا شما به هیچ شکلی نمیتونید وادار به پذیرش این قضیش بکنید
به نظرم از خودتون شرایطتون دلیل متارکتون و حتی دلیل ازدواج مجددتون وقتی هنوز رسما زن دارید رو بگین که دوستان بهتربهتون راهنمایی بکنن اینجوری خیلی درک شرایط سخته
-
شش ماه خیلی زمان کوتاهی برای پسرتون هست که با نبودن مادرش و طلاق شما و تغییر شرایط زندگیش کنار بیاد.
این موضوع را هم دست مادربزرگ نسپارید بهتره. مادرتون به شیوه های سنتی و غیرعلمی احتمالا وارد می شه و بچه اذیت می شه.
ایشون فقط در حد مادربزرگ کنار پسرتون باشه
از نظر محبت و عاطفه با توجه به کمبود وجود مادرش، به بچه محبت و توجه بیشتری داشته باشه.
موضوع ازدواج مجدد را به کمک یک مشاور با بچه در میون بذارید.
باید یک متخصص بچه را آماده کنه.
اذیتش نکنید.
-
آقای میثم
این لینک را ببینید.
این ترس خطرناک می تواند آینده ی کودکتان را با چالش جدی مواجه کند
راستی یه چیزی
پسرتون الان فکر می کنه مادرش را از دست داده و مادرش تنهاش گذاشته
می ترسه که شما را هم از دست بده. مخالفتش برای همون ترسش هست. این که شما هم برید.
شما خانم مورد نظر را پیدا کنید
اگر بچه را پذیرفت و به توافق رسیدید بعدا بچه را آماده اش می کنید. بسته به شرایطی که قراره پیش بیاد.
الان که نمی خواین بچه را ببرین خواستگاری که بهش می گید.
اون زمان مثلا می تونید بگید که قراره ما با هم بریم توی یه خونه جدید
مثل قبل که با مامانت و من سه تایی زندگی می کردیم.
این دفعه با یه خانم دیگه که قراره مامان دوم تو بشه زندگی می کنیم.
یا اگه اون خانم بچه داره از خواهر برادر جدیدش براش حرف بزنید.
طوری که بفهمه کجا قراره بره. چی قراره بشه و مطمئن بشه شما را از دست نمی ده.
زندگیش قراره بهتر بشه نه بدتر.
اون می ترسه که مقاومت می کنه.
مثلا اگه بهش بگید دوست داری بابا ازدواج کنه تو هم بمونی پیش مادر بزرگ
وحشت می کنه گریه می کنه مخالفت می کنه