من شکاکم یا همسرم واقعا پنهانکاری می کنه
با سلام
نمی دونم چرا مدتیه حال خوبی ندارم حدود دو هفتست احساس می کنم همسرم چیزیو از من مخفی می کنه . ازتون کمک می خوام چون دارم عصبی می شم . نمی دونم مشکل از منه یا واقعا حسم درست میگه دو روز اخیر باعث شده این فکرشدید تر بشه و اعصابمو خورد کرده .
همسرم همکارم هم هست ماجرای شک من از اونجایی شروع شد که
1- دیدم یه روز یه تیپ خیلی خاص زده که تو مدت آشناییمون برای روزای مهم اون تیپ رو می زد مثلا تولد من یا سالگردی یا جلسه مهمی خلاصه می دونستم این تیپ رو مواقع خاص و مهم می زنه نه واسه یه روز عادی سر کار . راستش اولش اصلا هم شک نکردم ازش تعریف هم کردم که گفت کفش کتونیش پاره شده و تیپشو عوض کرده .
2- اون روز من باید زود از شرکت خارج می شدم چون کلاس داشتم (چون معمولا با هم میریم خونه به غیر از روزایی که من کلاس دارم)
3- همون روز گفت مادرش وقت دکتر داره و بعد از کار می ره دنبال مادرش
4- کل روز رو ساکت بود و اینجور مواقع می فهمم فکرش درگیره از همین جا شک من شروع شد (حالا نمی دونم شایدم حساسیتم به بی توجهی باعث این قضیه می شه)
منم تصمیم گرفتم اون روز کلاس زبان نرم و بمونم تا با خودش برم دنبال مادرشوهرم بعدشم برم خونه اما بهش چیزی نگفتم تا اینکه ساعت کاری تموم شد
5- ازم پرسید چرا کلاس نمی رم من هم کا رو بهانه کردم و گفتم دیرتر به کلاس می رم
6- با هم رفتیم یه چیزی بخوریم و کمی استراحت کنیم و برگردیم سز کارمون که گفتم کاش اصلا کلاس نرم بیام بریم دنبال مامانت اینجوری خوشحال هم می شه
7- اول انکار کرد که نمی خواد و ساعتی که قرار بود بره 7 بود (اینجوری گفته بود) اما وقتی حدود 6 شد و گفتم بریم دیر می شه گفت نه تازه 7 وقت داره دیرتر می ره (حرفش عوض شد)
8- موقع استراحت تلفنش زنگ زد . همیشه روی زنگه اما من صدایی نشنیدم انگار روی سایلت گذاشته باشه
9- بعد از کمی اره و نه گفتن (مکالمه کوتاه و مختصر) گفت مامانم فردا وقت داره نه امروز (حرفش عوض شد من حتی به مکالمه هم شک دارم)
10- یه مورد دیگه قرار بود بره بیمه ماشینش رو هم تمدید کنه به من اینجوری گفته بود اما نرفت
با هم برگشتیم خونه و دوباره روز بعد با همون تیپ اومد سر کار
11- این دفعه تعجبم از این بود که بیمه رو می شه تلفنی تمدید کرد ولی اصرار داشت بره تا خود بیمه تمدید کنه .
12- اون کسیه که نیم ساعت از کارش نمی زنه مثلا زودتر بریم خونه و پیاده روی کنیم اما برای این کار 1 ساعت مرخصی گرفت و رفت (در صورتی که تلفنی می تونست این کار رو بکنه)
خیلی عصبیم نمی دونم چیکار کنم. فک می کنم می خواسته کسی رو ببینه . (تقریبا هم حدس می زنم کیه چون یه دختر تو زندگی قبلیش بوده که ماجراش رو نگفت و خودم فهمیدم می گفت چیزی بینشون نبوده و یه طرفه از جانب اون دختر بوده) نمی تونم مث قبلا گرم باشم و به روی خودم نیارم . روی دروغ و پنهان کاری خیلی حساسم . بعضی وقتا هم دیدم راحت خیلی مسائل رو از مادرش مخفی می کنه . می دونمم کار اشتباهیه اگه بهش بگم . خواهشا راهنماییم کنید . ببخشید طولانی شد.
اگر هم مشکل از منه تو رو خدا بگین چیکار کنم . اخه اینا چیزی نیست که فک کنم بهش همرو دیدم بعد به هم ربطش دادم شد این...