راه حل مقابله با کسی که اصرار داره با شخصی که مناسبش نیست ازدواج کنه
سلام به تمام شما یاران و دوستان خوبم...
یه مشکل خیلی خیلی فوری ... از تمام دوستان خوبم تقاضا دارم کمک کنن و اگه راه حلی به ذهنشون میرسه خوشحال میشم کمک کنید.
خواهر شوهر من با آقایی دوست شده و اصرار داره که میخواد باهاش ازدواح کنه.. تمام اعضای خانوادش از پدرش و شوهر من و مادرش همگی مخالفن... خود من هم مخالفم بنا به دلایلی از جمله:
این ادم مشکل شخصیتی داره.. زود عصبی میشه.... برای رسیدن به خواسته اش به هر کاری دست میزنه... به رشد فکری نرسیده....تعادل روحی نداره ....و هر لحظه ممکنه دست به کارهای غیر قابل پیش بینی بزنه... حدود یک سال قبل که برای اولین بار حرفش پیش اومد برادر شوهرم که اونو با خواهرش دیده بود دعوای بدی باهاش کرده بود و فکر میکنم حتی بهش فحش هم داده بود ولی اون ادم دست بردار نبود و میگفت تا زمانی که خواهرت منو بخواد من هستم... مادرشوهرم که اولین بار اونو دیده بود به خاطر ظاهرش (قد خیلی کوتاه و تقریبا زشت) و اینکه میترسید پسرش باز دعوایی با اون اقا بکنه مخالفت کرد ....
شوهر من زمانی در جریان قرار گرقت که بعد از دعوایی که بین برادرشوهرم و اون آقا اتفاق افتاده بود با نگرانی و گریه جریان را به شوهرم گفت و ازش خواست که با دخترش حرف بزنه تا بلکه ار سرش یره بیرون.... پس شوهر من هم قبل از اینکه این اقا رو ببینه محالفت کرد...ولی خواهرش همچنان رو حرف خودش بود و با وجود مخالفت شدید حتی پدرش میگفت من دوستش دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم...
شوهرم یکبار با اون اقا قرار گذاشت تا بهش بگه پاشو از زندگی خواهرش بکشه بیرون ولی باز نزدیک بود دعوای دیگه ای اتفاق بیفته.... اون اقا که میومد از چیزی نمی ترسه به شوهرم میگفت که تا زمانیکه خواهرت نگه من کاری انجام نمیدم.. و حرفهایی از این قبیل که شوهرمو شدیدا عصبانی و ناراحت کرد.
خلاصه همگی بالاخره به خاطر خواهر شوهرم راضی شدند تا خانوادش به خواستگاری اومدن و اونها یه جورایی نامزد شدن.. تا اینکه بعد از مدتی شنیدیم خود خواهر شوهرم تصمیم گرفته نامزدی رو به هم بزنه (به خاطر مشکلی که بینشون بوجود اومده بوده)و بعدا ز اون ما خوشحال بودیم که بالاخره خودش به این نتیجه رسیده.
و اما حالا بعد از حدود یکسال دوباره خواهرشوهرم زنگ زده که من نمیتونم به کس دیگه یا غیر از این فکر کنم و من امیخوامش... پدرشوهرم با عصبانیت زیاد به من زنگ زد و از من کمک خواست.
من چون میدونستم اگه شوهرم بفهمه ناراحت میشه اول با خواهر شوهرم حررف زدم دیدم که تصمیمش جدیه.... من از همه خواستم ارامش خودشونو حفظ کنن تا بتونیم تصمیم درست بگیریم و تو این فاصله قرار شد من باهاش صحبت کنم
الان بعد از یک هفته صحبت.. با وجودی که حس میکردم داره همه چیز خوب پیش میره دیروز بهم پیام داد ککه من فکرامو کردم.. میخوام باهاش باشم... لطفا به همه بگو... دیگه نمیخوام بیش تر از این ادامه پیدا کنه...
الان با این اوضاف به نظرتون ما باید چه کار کنیم؟
ایا باید تسلیم خواسته اون بشیم با وجودی که میدونیم داره اشتباه میکنه؟ یا اینکه به زور هم که شده جلوی این کار رو بگیریم؟؟
راستی اینم بگم که خواهر شوهرم تو این رابطه تا به الان خاطرات خیلی تلخی باهاش داشته حتی یکبار به خاطر اون به بیمارستان برده بودنش چون دعوای بدی با هم کرده بودن.. ولی با همه اینها الان دوباره برگشته رو نظر اولش . من میدونم که به احتمال خیلللللللللی زیاد اگه با این ادم عروسی کنه به شکست منجر خواهد شد.
منتظر شنیدن نظرات خوبتون هستم............
لطفا بگید چیکار کنیم؟؟؟؟