نزديكي نكردن بعد از دوسال چند ماه
سلام دوستان
من31 سال سن دارم و 3 سال يك ماه پيش به واسطه خانواده با همسرم آشنا شدم وبعد از 9 ماه عقد عروسي گرفتيم
مشكل از همومن شب اول شروع شد جايي كه خانوم بنده بخاطر ترس از سكس امتناع كرد البته توي دوران عقد هم همينطور بود و من فكر ميكردم بخاطر حرف مادرشه كه با من نزديكي نميكنه تا شب عروسي
البته ناگفته نمونه شب عروسي خانواده همسرم بهم گفتن يه آجري چيزي با خودت ببر (به شوخي)
كه ان حكايت از ترس نهفته همسر من داشت
خلاصه شب اول تموم شد فرداش موضوع رو با خانوادش در ميون گذاشت (مادر و خاهرش) يه هفته گذشت و نشد من به مادرم گفتم كه با عكس العمل شديد همسرم مواجه شدم از اون به بعد تو روي مادرم از شدت تنفر نگاه نميكرد ولي مادر من به خاطر من باهاش مدارا ميكرد چون ميدونست من همسرم رو دوست دارم
بعد ازيه هفته به مشاور رفتيم يخورده صحبت كرد اومديم
بخاطر شرايط مالي بعد از عروسي از ماه بعد جلسات روانشانسي رو شروع كرد
جلسه ميگذشت و تفاوتي در شرايط همسر من رخ نميداد
تمرينات مشاور رو انجام نميداد و پشت گوش مينداخت
من هر روز زندگي سر اين مشكل ميگذشت ولي خانومم به راحتي و بدون استرس برنامه ها ش رو انجا ميداد خياطي اشپزي كيك دسر لباس هر چي به ذهنش ميومد انجام ميداد به غير از چيزي كه دغدغه من بود
يكسال گذشت همون بود مشاورش رو عوض كردم مشاور به قول خودش هيپنوتيزمش كرد فرقي نكرد
به صداي مشاور زنگ زدم يه سكس تراپيست تو مركز استان معرفي كردن رفت ولي بازنم توفيقي نكرد
دوسال گذشت
با مادرش اتمام حجت كردم
دو ماه پيش با مادرش رفت تهران بعد كه برگشت ديدم دوس پسر داره به خاهرش گفتم ازم خاستن قضيه رو به كسي نگم منم نگفتم
ولي ديگه از اون همسري كه منو دوست داشت خبري نبود
بي اعتنايي به محبتي
خلاصه از همه اينتا بگذريم حالت طلبكارنه و خشن ايشون با منو خانواده ام خيلي آزارم ميداد
البته خانواده من بعد از دو سال از اين مسئله خبر دار شدن غير مادرم كه هفته اول فهيمد
من ايشون رو بخاطر فقط طلبكار بودنش از خون بيرون كردم فرستادم خونه مادرش
فكر ميكنم ازم شاكي شده مطمئن نيستم
سوالم اينه من چه بده كاري به ايشون دارم و ايشون چه طلبي ازمن؟
تويه دادگاه من به چه چيزي متهم هستم؟
مرسي از وقتتون