خانوادم طرف نامزدمو میگیرن
اولين ديدار من و نامزدم روز ازمايش خون بود، تو اولين ديدار من ايشونو نپسنديدم.( تو يه جاي كوچيك زندگي ميكنيم و ازدواجا سنتيه، قبلا كسي رو ديدم كه فك ميكردم نامزدمه ولي انگار اشتباه ميكردم) با خانوادم صحبت كردم ولي اونا مخالف من هستند،من و نامزدم به لحاظ طبقاتي كمي با هم اختلاف داريم.كنارش اروم نيستم اما ايشون و خانوادش منو دوست دارن و با وجود دهن بيني من باز هم صبوري به خرج داده و ميگه من تلاشمو ميكنم ايده الت بشم. اين تلاش كردنو ميبينم اما هنوز با نظر من كلي فرق داره و نميدونم چند سال طول بكشه....
لازم به ذكره كه من ٦-٧ سال پيش با پسري اشنا شدم و ايشون منو نپسنديدن اما من اصرار كردم و واقعا دوستشون داشتم ( دقيقا مثل رابطه الانم منتها جاها عوض شده) خلاصه بعد چند سال از ايشون جدا شدم و متوجه شدم تلاشم بيفايده است ، چند سال پيش برگشتن منتها با اعتباد برگشتن، كه من قبول نكردم. ميترسم من هم تاوان بدي پس بدم، راهنماييم كنيد لطفا...
خانوادم طرف نامزدمو ميگيرن
دختري 25 ساله هستم، حدود ده ماه پيش به خواستگاري پسري كه دو سه سال از من بزركتر بود جواب مثبت دادم. ( جايي كه زندگي ميكنم كوچيكه و افراد همو ميشناسن و از هم شناخت دارن، نميدونم چي شد كه من نديده به خواستگاري ايشون جواب مثبت دادم.😔😔
قبلا شخصي رو ديده بودم و فكر ميكردم ايشون خواستگار من هستند. اما روز كه براي آزمايش رفتيم با شخص ديگه اي مواجه شدم. دروغ چرا ، قيافه اشو دوست نداشتم. از طرفي در خانواده ما، نامزدي به منزله ي ازدواجه، و خانوادم و خصوصا مادرم به خانواده نامزدم لطف زيادي دارند. و هميشه به من گوشزد ميكنن كه احترام خانواده همسرمو نگه دارم( مادر بقيه رو ببينيد، مادر ما رو هم ببينيد)
نامزدم پسر خوبيه اما باهاش خوش نيستم. و تلاششو ميكنه ايده ال من شه. اما باز زياد باهاش خوش نيستم. حقيقتش شرمندش ميشم. ولي دلم.....
جراتشو ندارم به خانوادم بگم تا حتي ميام چيزي بگم سرم داد ميزنن و با خشونت باهام برخورد ميكنن.مطمئنم از نامزدم هم جدا شم پيش خانوادم جايگاهي ندارم و بدتر از بقيه اونا سرزنشم ميكنن.
به نامزدم كه ميگم بيا و تو نامزديمونو بهم بزن قبول نميكنه و ميگه با اين اخلاق خانوادت با من ازدواج كني بنفعته....اما به چه قيمتي؟
نه نامزدم خوشبخت شه نه من؟