با کمک دوستان همدردی منم به نتیجه رسیدم
سلام دوستان عزیزم.
خیلی از دوستان در جریان زندگی من بودین که روزهای خیلی سختی رو گذرونده بودم روزهایی که بین خانوادم وهمسرم گیر افتاده بودم،بقولی نه اون طرف رو داشتم نه این طرف.درآخرین دعوا خیلی اوضاع زندگیم به هم ریخته بود ولی به لطف خدا واین تالار خیلی از اشتباهاتم راشناختم ودیگه از اون قالب قربانی بودن در اومدم.به قول شیدای عزیزم مشکل شوهرمن نه بیماری بود نه خونوادم فقط تایید نشدن بود.
هرچند قبل از آشنایی بااین تالار اصلا واژه تایید به گوشم نخورده بود وبه روشهای دست وپاشکسته خودم میخواستم مشکلمون رو حل کنم.وقتی با مطالعه ونت برداری از همدردی کم کم یاد گرفتم چه جور همدلی کنم چه جور تایید کنم پیشرفت قابل توجهی کردم.
قابل توجه دوستان که از تاپیک سوده82خیلی تقلب کردم:311:حرفایی به شوهرم زدم که حرف دلم بود ولی بلد نبودم چه جور بگم حرفایی که انگار خیلی وقت بود منتظر شنیدنشون بود.خلاصه همونجور که خودم هم قبل گفته بودم باشناخت ازهمسرم میدونستم تنها راهی که بخوام باعمل تایید کردنشو نشون بدم قطع ارتباط کامل با خونوادمه.امیدوارم این روزا برای هیچکس پیش نیاد که مجبور به انتخاب بین همسر وخونوادش بشه هرچند این یک روش اصولی وخداپسندانه نیست ولی حداقلش این بود که رابطمون خیلی عالی شده وبچه هام در آرامشن.منم از لطف خدا ناامید نیستم ومیدونم رابطه ای که ازچندجامشکل داشت اول میبایست اصلی ترینش حل میشدبعد درکنارش انشالله بقیه موارد هم حل میشن.
درضمن این تاخیر چندماهه درخبر دادن به این علت بود که همش فکر میکردم ممکنه دوباره خدای نکرده وضعیتم برگشت کنه اونوقت جلوی شما ضایع بشم :58: