-
مشکل با خانوادم
با سلام خدمت مشاورین محترم
من چندبار اومدم اینجا و راهنمایی های شما دوستان بهره بردم و بازم خواهشمندم بهم راهنمایی بدین
تقریبا میشه گفت مشکل اصلی زندگی ما از جایی شروع شد که خواهرم خیلی باعجله و زود عاشق شد و ازدواج کرد و چند ماه بعدش بچه دار شد . (علت اصلی هم مشکل که خواهرم با پدرم داشت که همش الکی پدرم بهش گیر میداد که چرا سلام نمیکنی چرا حرف گوش نمیکنی و...) بعد از ازدواج خواهرم ، اصلا خواهرم نمیتونست از پس زندگیش بربیاد دوسال که خونه ما بودن (با وجود اینکه پول برای رهن کردن داشتن ولی همش خونه ما بودن بعدش هم که بهونه نمیتونه حاملگی رو تحمل کنه و بعدشم نمیتونه بچه داری کنه و... و این وسط منم موقع امتحانام بود و تو بحران بدی قرار داشتم و هیچوقت نتونسم با ارامش درس بخونم و چقدر دعوا و درگیری شد که براثر اون مجبور شدن برن خونه رهن کنن ولی بازم خونه رهن کردنشون بی فایده بود چون هر روزو هرشب تا 12 خونه ما بودن و من این وسط همش درحال بازی کردن با بچه خواهرم بودم و از یه طرف درس میخوندم وواقعا شرایط بدی بود (البته ناگفته نماند خواهرم سریع سرکار رفت و واسه همین هر روز صبح بچشو پیش ما میزاشت که به خاطر این موضوع حتی مادرم یه مدت بیمارستان به خاطر پادرد بردیم) . ولی نمیدونم خدا به خاطر این بچه معصوم و دعاهای مادرم تخصص رشته مورد علاقم قبول شدم . ولی متاسفانه چون مادرم تنهاست دیگه همه فشارهای بچه داری با مادرمه و به شدت داره داغون میشه منم تا میام خونه به جا درس خوندن چون خواهرم میان پیشمون باید ادامه بچه داری هم برعهده بگیرم . من 28 سالمه و واقعا به مرحله ای رسیدم که آرزو میکنم که زودتر ازدواج کنم ولی مادرم به شدت عصبانی میشه و همش میگه کفر نگو وگرنه مرده بدی نصیبت میشه (چون مرتب خواهرم با شوهر خواهرم دعوا میکنن میترسه منم هولکی بشم همون بلا سرم بیاد)(البته اگه خونمون ارامش داشت شاید اصلا دلم نمیخواست ازدواج کنم ) منو مادرم هر روز و هرشب داریم ناله میکنیم وواقعا داره بهمون سخت میگذره ازیک طرفم اخلاق پدرم که ارامشو ازمون گرفته . واقعا موندیم چکار کنیم یه راهنمایی منو میتونه خیلی قوی کنه لطفا کمکم کنید
-
سلام
مادر شما بیش از حد خواهر بزرگتونو لوس بار اوردن و همین دلایل هستش که پدرتون با خواهرتون برخورد مناسبی نداره..
شما هم نباید خودتونو قربانیه لوس بازیهای خواهرتون و سختگیریهای بی مورد مادرتون بکنین..
در حد توانتون و در حدی که به درس شما لطمه نزنه میتونین از روی محبت به خواهرتون کمک کنین.. اما نباید وقت و عمرتونو صرف سنگینی بار یه نفر دیگه بکنین..
اگه مورد خوبی براتون خواستگار اومد از دست ندین..
-
آره درسته همیشه مامانم خواهرمو بیشتر دوست داشت و ازش حمایت میکرد و جالبه خیلیم باهاش تعارف داره اصلا خجالت میکشه بهش بگه امشب خسته ایم نیاین خونمون . مثلا به اصرار من که توروخداامشب درس دارم بهشون بگو نیان اینقدر ازینکه بهشون گفته نیان ترسید و ناراحت شد (البته خواهرم خیلی پرتوقع هست و وقتی هم بهش نه بگیم برخورد خیلی بدی میکنه و تا زودی قهر و گریه واسه همین نمیشه با اونم حرف زد ) . درمورد خاستگار که من خودم ادم به شدت مغروری ام اصلا سنتی خوشم نمیاد دوست دارم نیمه سنتی باشه مثلا طرفو تو محیط کار یا دانشگاه دیده باشم بعدش بیان خاستگاری که متاسفانه این اتفاقم اصلا نمیوفته :( خیلی ممنونم از بابت راهنماییتون ازاینکه وقت گذاشتین و خوندین
-
خواهر منم انتظار داره همه نوکری بچشو بکنن. بی رودربایستی بهش بگو کار دارم. ناراحت بشه زمین که به اسمون نمیاد