-
نبخشیدن
من بارها همسرم رو بخشیدم بگذریم که اشکال از من بوده که تو بخشیدن رئوفت نادرست به خرج دادم و دلم نیومده بخاطر غرور همسرم کاری کنم که باز هم رفتارهای اشتباهشو تکرار نکنه..الان متاسفاته شرایط به جایی رسیده که دیگه طلاقم قطعی قطعی قطعیه. امکان توضیحش اینجا نیست و اصلا به سوالی هم که دارم ربطی نداره. الان فقط میخوام اینو بدونم که وقتی همسرم با من توهین و بدرفتاری کرده و هر حرفی دلش خواسته زده و کتکم زده و وهنم کرده حالا که دوباره میاد عذرخواهی و ناز و نوازش و بغل و.. که ببخشمش من آیا حق ندارم در اینجا وهنی که منو کرده را تلافی کنم؟ به لحاظ احلاقی و اصول انسانی و شرعی و .. بگید که آیا چنین تلافی کردنی درسته؟ من که زورم بهش نمیرسه بگیرم مثل خودش کتکش بزنم و کبود و خونیش کنم. الان هم تصمیم ام برا طلاق نه بخاطر متنبه شدنش بلکه قطعیه. فقط میخوام بدونم که در مواجهه با این عذرخواهییهاش چه رفتاری اگر نشون بدم اشتباهه به لحاظ اخلاقی و حقوقی. علاوه بر این نحوه مواجهه با عذرخواهیش ممکنه تاثیری تو دادگاه برا گرفتن حقوق قانونیم داشته باشه؟
-
سلام
همسر با پدر و مادر فرق میکنند
حتمی حتمی حتمی روانشناسی بالینی
یکی از موردهایی که همسر شما داره طرحواره تنبیه
به ایشون یاد دادن جواب ناراحتیو با کتک بده
و پدر و مادر همسرتون هم در این دنیا هم در اون دنیا مسئول هستند و مورد بازخواست سخت خداوند قرار میگیرند
از همینجا از همه مردم تقاضا میکنم اعصاب ندارید بچه نیارید
چون خداوند پوستتون میکنه انقدر بد اخلاقی برای خانواده بد است که فشار قبر موجب میشه شیر مادرتون از دماغتون بزنه بیرون
نکنید
بد اخلاق نباشیم که بچه هامونم یاد نگیرن
شما که به نماز اعتقاد دارید بد اخلاق نباشید
میگن بد اخلاقی مثل یه سگ وحشی در قبر شما رو مشایعت میکند
میپرسند چرا؟
جواب میاد شما همدمتون اخلاق وحشیتون بود
-
خیلی ممنون از راهنماییتون. همونطور که گفتم دیگه طلاقم قطعی و روشنه و جای توضیحش اینجا نیست. همسرم کلا یکم آنتی سوشاله و بلوغ ارتباطی نداره و نمیدونه که عذرخواهی یعنی چی و فکر میکنه فقط ژست و اداست! مثلا بخاطر کتکهاش عذرخواهه و درعین حال من که در مقام تلافی و در حالی که نمیخوام ببخشمش، عذرخواهیشو قبول نمیکنم، همچنان به زور خشونت منو تو بغلش نگه میداره و نازونوازش میکنه! من الان نمیدونم تو چنین موقعیتی و نیز مثلا تا وقتی که میخاد پروسه طلاق تموم بشه، با محبتهاوعذرخواهیهای نابالغانه اش چه کنم؟
من انقدر ازش ضربه های روحی خوردم که بشدت از خدا خواستم انتقاممو ازش بگیره و خیلی دلم ازش پر و شکسته است (با اینکه میدونم تا حد زیادی دست خودش نیست و آدم سالمی نیست و دلم براش میسوزه ولی در عین حال هم چون به نوعی این دست خودش نبودنها تو صدمه هایی که بهم زده ناشی از اختیار و اراده اش بوده و یجورایی میشه گفت که مثل سهل انگاری و قتل شبه عمد بوده ضربه هایی که از جانبش خوردم (بگذریم که واقعا بعضی جاهاش ممکنه کاملا عمد و تقصیر محسوب بشه..)) و به خاطر همین نمیتونم به احساساتم مسلط باشم و خیلی بالغانه و مهربون مث یه آدم بالغ و بدون بغض و تلافی ازش جدا بشم.. وجودم پر از خشمه ازش.. آیا این خشم و تلافی رو در جواب محبتها و عذرخواهیهاش با نپذیرفتن و طرد و حتی سرزنش کلامی بدم و به این شکل با شکستنش، اون شکستنهای خودمو تلافی کنم، کار غیراخلاقی و غیر حقوقیه؟ (به هر حال قصاص و انتقام تا یه حد و حدودیش هم اخلاقیه و هم حقوقی و حالا سوال من اینه که اینجور تلافی کردنی، درسته؟ اینکه مثلا به زور قدرت بدنیش هر چند که از روی محبته بخاد منو تو بغلش نگه داره و به جای پذیرش و فهم اشتباهاتش و به عهده گرفتن مسئولیت اونها (آنتی سوشالها اینچیزها در توانشون نیست) ناز و نوازشم کنه و این زندگی تباه کننده رو که البته دیگه چیزی ازم نمونده رو ادامه بده، من برگردم با خشونت این بغل عذرخواهی و محبت رو پس بزنم و وهنش کنم همونطور که او منو با کتکهاش و تفکراتش و سلوکش وهن کرده و میکنه.. آیا درسته؟ یا مثلا وقتی برمیگرده برام غذا یا آب میاره یا چیزی میخره یا کمک دیگه ای میکنه، ازش تشکر نکنم بلکه خشونت و تجاوز کلامی بهش کنم که وظیفه نفقه اشه و .. )
-
یه نما از نحوه عذرخواهیش!:
من چون هی سروصدا میکرد و به خواهشم برا بستن در اتاق پشت سرش بی اعتنایی کرد، در رو قفل کرده بودم. بعد ایشون شام درست کرده گویا برام ولی با پرخاش در میزنه که در رو باز کنم چون کاری داره تو اتاق و میخاد چیزی برداره در حالیکه هیچی نداره اینجا! بلکه مثلا میخاد برام شام بیاره تا عذرخواهیشو نشون بده! یعنی این آدم انقدر شعورش پایینه که نمیفهمه باید اشتباهشو بپذیره و بابت اشتباهش شرمنده و در صدد جبران باشه نه اینکه تازه برا عذرخواهی هم احساس منت گذاشتن داشته باشه که یه کلمه هم تواضع نکنه و نگه برات شام آوردم عزیزم و .. و تازه به حس طلبکاریشم اضافه بشه و درک نداشته باشه که بخشیدن یه حقه نه تکلیف