سلام
داشتم جلد هفتم تاریخ طبری رو میخوندم.یک کتاب معتبر تاریخی که بسیار تلاش کرده بی طرف باشه. حتی پژوهشگران غربی یا کسانی که اعتقادات دینی ندارند برای پژوهشهاشون به این کتاب مراجعه میکنند.
چندتا نکته از لابلای این کتاب میشه فهمید:
اگر امام حسین(ع ) در مکه یا مدینه میماند به هر حال کشته میشد چون قصد بیعت نداشت. شخص معتبر و معروفی بود حکومت نمیتونست بیعت نکردنش رو نادیده بگیرد. قبل حرکت از مکه میدانست که کشته خواهد شد. بسیاری از افراد سیاست شناس همان زمان به او هشدار دادند.و خودش هم بهتر از همه سیاست روزگار زمان خودش رو میشناخت
اما نکته مهمی که میخوام بهش اشاره کنم. صبح عاشورا ست.اون روز هم عمربن سعد نماز خواند هم امام حسین(ع). تصمیم گیری برای شرکت در جنگ با امام حسین برای هر کسی یک دفعه و آنی نبود. مثلا حر چند روز فرصت داشت که فکر کند. البته حداقل از زمان نوشتن نامه های کوفیان تا رسیدن امام به کربلا یکماه طول کشیده بود همه جامعه آنروز فرصت کافی برای فکر کردن داشتند. عمربن سعد اول تردید داشت که توی جنگ شرکت کنه حتی از ابن زیاد یک روز فرصت خواست تا فکر کند. با چند نفر مشورت کرد همه شون منعش کردند.ولی در نهایت برای رسیدن به مناصب بالاتر توی جنگ شرکت کرد. بعد از صحبت با امام دوباره مردد و پشیمان شد اما ظاهرا از ترس رقابت قدرت و تحریک شمر دوباره تصمیم به جنگ گرفت.
براساس تاریخ طبری از احوالات تک تک کسانی که در جنگ شرکت موثر داشتند میشه فهمید که همه برای اهداف دنیوی و ثروت حاضر شدند نوه پیامبر رو که اتفاقا میدونستند کشتنش چه ننگی براشون داره رو بکشند.
امام حسین میدانست این افراد دنیا دوست بعد کشتنش لباسش رو برای غنمیت میبرن. بنابراین لباس کم بها تری به تن کرد و اونو کمی پاره کرد که شاید بعد شهادتش اون لباس رو در نیارند.
نکته اونجا بود که فرمانده سپاه مقابل هم نماز میخواند. اما تفاوت اصلی در کجا بود. چرا دو گروه نمازگزار روی هم شمشیر کشیدند؟ تفاوت در دنیاپرستی سپاه مقابل بود. ریشه بی رحمی نه در دین که در دنیاپرستی بود. درحقیقت جنگ بین دنیاپرهیزان و دنیا پرستان بود. و این دنیا پرستان بودند که هیچ گزینه ای رو قبول نمیکردند.جز اینکه به شکلی به ثروت و مقامات بالاتر برسند.
اگه یه فرد دیندار دین خودش رو آلوده به دنیا پرستی کنه معلوم نیست چی به سرش بیاد شاید فریب نمازهای خودش رو بخورد. ولی دنیا دین رو باطل و فاسد میکنه. نه تنها دین رو که اخلاق و صفتهای خوب رو هم فاسد میکنه. بنظرم کسی که دین نداره ولی دنیا پرست نیست بازم امید خیری بهش هست.
البته منظور ترک دنیا و گوشه نشینی و کار نکردن نیست. ولی ثروتمند واقعی کسیه که با داشتن مال فراوان باز هم دل به مال و مقامش نبنده و به هیچی حسابشان نکند. اینطوری متوجه گوهر درونش میشه. متوجه میشه ریشه خوشبختی درون خودشه نه دنیای بیرون
