-
مسافرت عید مشکلاتش
سلام دوستان عزیزم پیشاپیش عید شمامبارک امیدوارم سال خوبی پیش روداشته باشید . مشکلات بسیار زیادی داشتم ودارم ولی خسته شدم راستش نمیدونم مرز بین محبت گردن . قاطعانه وجراتمند رفتار کردن .سنگدل بودن خودخواه بودن چیه. نمیتونم بین خانواده همسرم تعادل برقرار کنم. از مشکلات بینشون قبلا گفتم بسیار همسرم الان نشخوارفکری درباره اونهاداره هرروز درحال غردن و حتی ناسزا گفتن به اونهاست .دائم درگیر هست و وسواس پیداکرده به این موضوعات ومنم بخاطر مشکلاتی که جدیدا داشتیم و همه روحیه بدی توی خونمون دارن مجبور بودم بیشتر بگم بیان پشیمون. خلاصه الان که نزدیکه عید هست قراربود بریم مسافرت و مادرم اینا بااینکه ماشین دارن اصراردارن یه نفر باما بیاد ومااوونهارو برسونید و همسرم پاشو کرده توی یه ر کفش که بهیچ عنوان. یعنی میترسم بینشون حرف و نقل بشه ساعتهای طولانی هستیم پیش هم و من پارسال هم بینهایت حرص خوردم جوری که داشتم سکته میکردم از دست همشون .وخوب میگم بهرحال همسرم حقی بگردن من داره و اگه برعکس بود من دوست داشتم همسرم حرفمو گوش کنه. از اونور دایم مادرم بااینکه میدونه گفتم ایشون گفته نه ومیتزسم مشکل پیش بیاد زنگ میزنه شماکه جادارید یه نفر ازماباشما بیاد . حالاموندم آیا من کاراشتباه و بی رحمانه ای میکنم یا باید قاطعانه بگم نه .کلانمیدونم آیا اگه بشه کاری برای کسی کرد که همسر آدم مخالف باشه آیا نباید انجام داد؟آیا جزو حقوق ایشون برگردن من هست ؟یا باید انجام بدم چون انسان و کسی کمک خواسته ازمن .
-
سلام عطریاس عزیز،چه اسم قشنگی دارین:72:
من تاپیک های قبلی شمارو نخوندم
راستش یه چیزی رو متوجه نشدم! نوشتین نمیتونید تعادل بین خانواده ی همسرتون و خودتون برقرار کنید،یا بین همسرتون و خانواده خودتون؟
اینو توضیح بدید لطفا که همسرتون به چی حساسه؟مشکلات خانوادتون؟یا خانوادش
من فرض رو بر این میزارم که بین همسرتون و خانوادتون هست وپاسخی رو از روی تجربه های خودم میگم
اینکه مشکلات باید ریشه ای درست بشه به جای خود،اجالتا در مورد این موضوع چون چیزی هم به عید نمونده ودغدغه شما هم به جاست چند تا نکته میگم امیدوارم که کمکی کرده باشم.
دوتا مسئله هست که فقط عنوانش میکنم و حلش جای تامل و زمان داره
اول اینکه چرا وقتی به مادر گرامی تون گفتید نه،و حتی خودشون هم ماشین دارن باز ایشون اصرار داره که یک نفر با شما بیاد،اینجا انتظار درک بیشتری از یک مادر میره که نسبت به دخترش و رابطه اش با همسرش داشته باشه.
دوم اینکه چرا همسرتون بااینکه ماشین جا داره قبول نمیکنه،خوب میشد اگه میپذیرفتن و خوش و خرم میرفتین با هم و...
عذاب وجدانی دراین باره نداشته باشید،چون شما دارید حرف همسر رو اطاعت میکنید که کار حلالی هست،اگر میشد تغییرش داد که فبها اما کوتاهی ای از طرف شما نیست،رسیدگی به اعمال هر کس هم دست خداست،دیگه خدا از دل همه خبر داره،شما کاری کنید که خدا ازتون راضی باشه
اما من فعلا بااین دو مورد کاری ندارم،اینجا ما باشما طرفیم:303:
شما حق رای و انتخاب دارین که از طرف خودتون بپذیرین کسی باهاتون همسفر بشه یا نه! اما اگر میدونید همسرتون از این کار راضی نیست و ممکنه در طی سفر مشکلاتی پیش بیاد باید،در کمال احترام پیشنهاد مامانتون رو رد کنید.
اما عطر یاس عزیز شما نوشتین پارسال تا مرز سکته رفتین،من اگه جای شما بودم بااین تنشی که میگید بینشون هست اصلا به این مسافرت نمیرفتم!!تصورم از مدیریت شما اون بین این هست که در خلوتت مدام داری همسر رو راضی میکنی یا میخوای همه چی رو خوب پیش ببری و از اون طرف هم حرفهای خانواده که نمیتونید خیلی کنترلی داشته باشین،این وسط شما فشار زیادی رو تحمل میکنید و کلی انرژی ازتون گرفته میشه،پس چرا باید این مسافرت رو برید
میدونم دوست دارید در کنار خانواده باشین،حق طبیعی شماست اما باید به گونه ای باشه که به همه خوش بگذره
من اگه جای شما بودم با همسرم تنهایی به یک مسافرت میرفتم و کمی هم از این فشارها دور میشدم.توی مسافرت هم ذهنم رو اصلا درگیر مشکلات خانواده ام و همسرم و...نمیکردم و سعی میکردم لذت ببرم
اگر امکان لغو سفر رو دارید اینکارو انجام بدید تا بعد از عید مشکلات رو اصولی تر حل کنید،این ایام با سختی نگذره!
از خدا میخوام بهترین راه حل رو جلوی راهتون قرار بده که کسی این وسط رنجیده خاطر نشه،به شخصه خیلی غمگین میشم وقتی میبینم این دغدغه های کوچیک زندگی هامون رو سخت میکنه
انشالله که سال خوبی پیش رو داشته باشین:72:
-
سلام پاییز عزیزممنونم ازت. بله پارسال برادرکوچکم بامن بودچون میدونستم خانواده نمیدن مسافرت واون تنهاس ایام عیدو خوب همسرم هم خیلی منوحرص دادوغرزد عصبانیت درست کرد. خلاصه میترسم خانواده نزن مسافرت وتنهابشن مخصوصا برادرکوچکم. وگرنه خیلی راحتترمیگفتم نه. اره من بین اینهاگیر افتادم. حرف همسرم اینه من خیلی محبت کردم خیلی خوب بودم اونهاقدرمنونمیدونن . ببینمشون یاد اتفاقاتی بدمیفتم ومسافرتم تااخرخراب میشه. خیلی لطف کردی عزیزم
-
عطر یاس عزیز
من این برداشت رو از پستتون داشتم:
اینکه شما تااین حد به فکر خانواده تون هستین و نگران مسافرت رفتن یا نرفتن شان هستین ،یعنی اینکه به شدت درباره همه چیز احساس مسیولیت میکنید،حتی اموری که اصلا مسئولیتش با شما نیست،اگه کتاب تله های زندگی رو نخوندید حتما بگیرید و مطالعه کنید،به نظرم شما در تله ی از خودگذشتگی یا ایثار و به عبارت بهتر تله ی اطاعت گیر افتادید!
داشتن این تله چند تا دلیل داره من یه موردش رو میگم بقیه رو انشالله خودتون کتاب رو بگیرید و راه حل هاش رو هم بخونید.میتونه کمکتون کنه تا از خیلی از احساس های بد خلاصی پیدا کنید
یه دلیلش میتونه رفتار پدر ومادرتون در دوران کودکی شما باشه،اینکه با سرزنش شما باعث میشدن احساس عذاب وجدان داشته باشین ،طوری که الان اگر میخوای مسافرت بری و خوش بگذرونی عذاب وجدان میگیری،و نگرانی که شما تنهایی خوش باشی و به اونها بد بگذره
شاید بگی دلم میسوزه،یا فکر کنی از سر مهربونی داری این حرفو میزنی،میتونه تا حدی این باشه اما وقتی رفتاری باعث بشه به خودت و روح و روانت و همچنین رابطه خودت وهسرت آسیب برسونه اسمش مهربونی نیست،باید دنبال ریشه های اصلی این رفتار و طرز تفکر بگردی و سعی کنی از این تله ها خارج بشی
اولش کمی سخته اما بعدا میبینی که چقدر کمک کننده ست و به خودِ واقعی ات که باید باشی تبدیل میشی،
تغییر پیدا میکنی به عطر یاسی که دیگه نمیترسه خودش و نیازهاش رو در الویت قرار بده ومهربونتر از همیشه با خودش واطرافیانش میشه...
نیازی نیست با عجله پاسخ بدی،کمی تامل کن دوست عزیز:72: