فرصت های کوتاه، پاداش های بزرگ..
سلام دوستان عزیز من.. :72:
چیزی که میخوام در موردش صحبت کنم، قطعا در زندگی همه شما به گونه ای متفاوت و به دفعات تکرار شده، وقتی که در فرصتی کوتاه کاری می کنیم و پاداشی در قبالش دریافت می کنیم، فرصتی که شاید حتی بشه اونو ندید و ازش رد شد و تنها یک تأمل کوچک باعث استفاده از اون خواهد شد..
یکی از تجربه های خودم رو می نویسم تا قضیه روشن تر بشه و بهتر بشه در موردش بحث کرد..
توی کارنامه من (دوران دانشگاه) یه بیست هست که هر وقت بهش نگاه می کنم بی اختیار لبخند می زنم.. (البته فقط همون یه بیست نیستا... :D) دلیل خندیدنم هم یادآوری اون امتحان و شب قبلش هست..
بگذریم از اینکه من هم مثل خیلی از دانشجوها همیشه شب قبل از امتحان لای جزوه هامو باز می کنم اما همیشه با آمادگی کامل سر جلسه میرم، هیچ وقت هم نشده که صبح زود بیدار بشم و درس بخونم اما شبها تا دیروقت بیدار میمونم و تا از چیزی که یاد گرفتم مطمئن نشم نمی خوابم..
شب قبل از اون امتحان، از یک موضوعی به شدت ناراحت بودم، به طوری که به هیچ وجه نمی تونستم لای جزوه هام رو باز کنم چون اشکام نمی ذاشت که چیزی ببینم! تقریبا میشه گفت یه جزوه 150 صفحه ای بود.. بعد از برطرف شدن اون ناراحتی به شدت سردرد داشتم و دیگه نمیتونستم چشمام رو باز نگه دارم، تا نگام روی جزوه می افتاد خواب عجیبی میومد سراغم.. به جرأت میتونم بگم که اولین شبی بود که بدون آمادگی برای امتحانی که فردا در انتظارم بود خوابیدم و صبح هم از شدت خستگی نتونستم زودتر بیدار بشم، وقتی از خواب بیدار شدم که تنها فرصت حاضر شدن و رفتن تا دانشگاه رو داشتم...
فکرهای زیادی توی سرم بود، هیچ وقت توی هیچ دوره از تحصیلم نمره ای کمتر از 16 نداشتم و تصور اینکه این درس رو بیفتم برام سخت بود.. برای این امتحان سه روز وقت داشتیم و من از اون فرصت طولانی چیزی جز 30 دقیقه برام نمونده بود..
یا باید تسلیم میشدم و یا باید از اون 30 دقیقه باقی مونده استفاده می کردم، تمام انرژیم رو گذاشته بودم، توی ماشین شروع کردم به خوندن، فقط جاهایی رو می خوندم که احساس می کردم باید خونده بشه.. از اول جزوه، وسط جزوه، آخر جزوه ... و فقط از خدا میخواستم که کمکم کنه ...
سر جلسه فهمیدم که استاد دو برگه سوال متفاوت طرح کرده و یکی در میون سوالها با هم فرق داشت، هر برگه 11 تا سوال داشت که باید به 10 تاش پاسخ می دادیم، اتفاق جالبی که برام افتاد این بود که دقیقا جاهایی از جزوه سوال شده بود که نیم ساعت پیش خونده بودمشون... حتی یک سوال نبود که اونو نخونده باشم.. و جالبتر این بود که وقتی از سوالات برگه دیگه پرسیدم فهمیدم دقیقا سوالهایی بود که به هیچ وجه روشون تسلط نداشتم...
من اون امتحان رو بیست شدم، اما چیزی که برام از اون امتحان باقی بود درسی بود که گرفتم، اینکه تک تک ثانیه ها فرصتی هستن برای اینکه به خودمون کمک کنیم، حالا در هر زمینه ای، اینکه چقدر زمان داریم مهم نیست، اینکه در اون زمان چطور عمل کنیم مهمه...
دوست دارم در این مورد نظرات و تجربه های شما رو هم بشنوم، چون به نظر من خیلی وقتها استفاده نادرست از فرصتها و هدر دادن اونها باعث زیانهای جبران ناپذیری میشه. حتی خیلی وقتها زمانی ناامید میشیم که فرصتها رو نمی بینیم و به خودمون اطمینان نداریم، احساس می کنیم اونقدر توانا نیستیم که در کمترین فرصت بهترین بازده رو داشته باشیم و مهم تر از همه پاداشی که خداوند در قبال استفاده صحیح از فرصتها به ما خواهد داد رو فراموش می کنیم...
:72:
RE: فرصت های کوتاه، پاداش های بزرگ..
با سلام؛
shadگرامی،بنده نیز با خوانده خاطره شما ؛لبخندی زدم و یک خاطره در ذهنم تداعی شد،
من معمولا" شب امتحانی بودم؛ کاری به این ندارم که در طول ترم ؛توجه میکردم؛و آمادگی نسبی داشتم,
شب قبل از امتحان ؛ حوصله درس خواندن نداشتم ؛بیشتر بدین خاطر چون هم اتاقی های بنده فردای ان روز امتحان نداشتن؛و سرگرم صحیت کردن و ......بودند ؛این مورد رمقی برای درس خواندن در من نگذاشت که هیچ؛مریض هم بودم که خود این روی روانم نیز تأثیر گذاشته بود!
بگذریم,با این شرایط که توضیح دادم؛کتاب را بستم و بعد از کمی مشغول بودن به صحبتهای دوستان ؛خوابیدم؛صبح که قرار بود برم برای امتحان ,منصرف شدم ,گفتم نرم بهتره!چون هیچ آمادگی نداشتم؛
اما در آن لحظه تصمیمم را عوض کردم؛گفتم خب شاید به جای صفر نمره قبولی را گرفتم!
وقتی که میخواستم برم برای امتحان ؛برگه امتحان سال گذشته همان درس ،را که یکی از دوستانم داشت؛همراه با پاسخها برداشتم و راهی امتحان شدم؛ در طول مسیری که با پای پیاده 20دقیقه،تا دانشگاه زمان بود ؛آن برگه ها را مرور کردم,
وقتی رفتم سرجلسه امتحان و برگه سوالات را دیدم ,جا خوردم,سوالات همان بود که در طول مسیر خوانده بودم تنها با این تفاوت که 4 سوال جدید بود!!!
سوالاها را پاسخ دادم و با سرافرازی برگه را تحویل دادم,:D
هنوز هم برای خودم جای سوال دارد؟! که فقط یک تغییر جزئی در این برگه امتحانی پیش امده بود ان هم بعد از یک سال!:300:
من هم ازاین ماجرا همان درس شما را گرفتم,
شاد باشید
RE: فرصت های کوتاه، پاداش های بزرگ..
ممنون کیوان عزیز :72:
شاید خیلی وقتها، این فرصتهای کم باعث نجات زندگی یک انسان بشه، یک نفر رو به خودش بیاره، منجر به کشف و اختراع بزرگترین شگفتی ها بشه و ..
حالا باید از خودمون بپرسیم ما از این فرصتهای کوتاه چه استفاده هایی می کنیم؟ آیا همینطور بی تفاوت رد میشیم، با بهانه هایی مثل اینکه «دیگه وقت نمیشه»، « تامن برم اون رفته» ...
خیلی وقتها کسانی رو می بینیم که به هر نحوی نیازمندن، از کنارشون رد میشیم، بعد با خودمون فکر می کنیم که برگردیم و کمکش کنیم اما با بهونه های واهی به راهمون ادامه می دیم و شاید هم بر می گردیم و از اون فرصت استفاده می کنیم...
زندگی ما همین فرصتهای کوتاهه.. فرصتهایی که متعلق به ماست، تکرار شدنی نیست و خیلی وقتها بدون اینکه ارزشش رو بشناسیم اون رو دور می اندازیم فقط به این خاطر که برای داشتنش پول خرج نکردیم...
قرار نیست توی این فرصتها کار شاقی بکنیم، حتی میتونیم با یه لبخند ساده ازشون استفاده کنیم، یه لبخند به یه کودکی که داره از کنارمون رد میشه، به زنان و مردان مسنی که روی نیمکتها نشستن، به همسرمون، به فرزندمون، به پدر و مادرمون، به دوستانمون و حتی به خودمون...
:72:
RE: فرصت های کوتاه، پاداش های بزرگ..
شاد عزیزم این تاپیکت درس بزرگی به من داد ،ممنون از ایجاد این تاپیک
چون من اصولا کسی هستم که خیلی عجولم و دراین مواقع بیشتر ازاینکه تلاش کنم،به خاطر استرس ذهنم قفل میکنه
باید بیشتر در این مورد رو خودم کار کنم