درسته خداوند برای طی مسیر معنوی ما شرط هایی گذاشته ولی در عمل می بینیم بدون توجه به این شرط ها عطا کرده ....خدا کَرَمَش زیاد هست .
خداوند هیچ طمعی به کارهای معنوی ما نداره ....بلکه دنبال بهونه ای هست که دست ما را بگیره و از بزرگترین نقطه ضعف ما ، ما را بلند کنه .
در واقع کارهایی که از ما خواسته شده انجام بدیم برای خودمون بوده تا خودمون رشد کنیم ...
ما نباید با کارهای معنوی ای که انجام میدیم مغرور بشیم...
اینکه ما رشد می کنیم و یا یه برکتی میرسیم ، ماها فکر می کنیم شرط های خدا را انجام دادیم .... در حالی که واقعیتش اینه ما اون شرط ها را انجام ندادیم ....او کریمه .
تمام کارهای معنوی ما یه جور شبیه خاله بازی بچه هاست ...بچه ها الکی چایی میریزن ، غذا میریزن ، ظرف میشورن ... مادرشون از اونجا رد میشه میگه آفرین چقدر بزرگ شدین ، کد بانو شدین .
ما هم کارهای معنویمون همچین حالتی داره ... به خیال خودمون شکر می کنیم ، الکی تسلیم میشیم و ....خداوند میاد میگه آفرین ... چقدر بزرگ شدید ....چقدر خوب انجام دادید .
در حقیقت او میکشد قلاب را .
گر چه که صد شرط کنی، بی همه شرطی بدهی *** زانکِ تو بس بی طمعی ، زر به حَرَمدان نبری
-------------------
گنجور
تفسیر اشعار مثنوی معنوی مولوی ، دیوان حافظ و سعدی - دیدار جان
سعید قویدل








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)