سلام 22 سالمه خسته شدم میدونید سه ماهه اومدم خوننه بررای تعطیلات بعد از دانشگاه ،توی یه شهر دیگه درس میخونم اما اوضاع خونه اصلا جالب نیس
مثل بچه ها پدر و مادرم قهر میکنن دعوا میکنن ،پدرم کینه توزه و مغرور ولی درلش پاکه مادرمم خواد خواه و خود رای .دعوا به این خاطره که پدر من همیشه همه مسایلو با ادرم مطرح میکنه و نظرشو میپرسه اما مادرم بعد از فروش سهم ارثش که برادرش (دایی من)(که البته بگم یا پدرم در گذشته مشکلاتی داشتن و دایی من از عموی من شکایت کرده بوده سر پول و عموم اون موقع وضع ملی جالبی نبوده که قرضشو به داییم پرداخت کنه ) به پدرم چیزی از فروش نمیگیه و پدرم از این ناراحت میشه که پنهان کاری کرده و کینه گذشته هم اثر میزاره مادرم روزای اول قبول کرد که مقصره ولی حالا ژست ادمای صدمه دیده رو میگیره و فکر میکنه مظلوم واقع شده من وقعا خسته شدم چون توی این سه ماه ارامش نداشتم و تمام نگرانیم خواهر کوچکترم هستش درسامم انقدر سخته که اگه حواسم پرت بشه نمیشه نمره ای گرفت .البته بگم که توی دعوا حرف از طلاق شد که به نظر من پدر من فقط قصد تهدید داشت ولی بعدش گفت به خاطر بچه هام بخشییدم ولی مادرم ول نمیکنه و همش فکر میکنه که قراره اخضاریه دادگاه بیاد و منم دارم دیوونه میشم .
چیکار کنم به نظرتون چون چند وقت دیگه باید برم