سلام هستی عزیز ،
من هم با گردآفرید موافقم .
به نظر من اهمیت این اتفاق بیش تر از خود اتفاق است . مهمتر تجربه ای ست که از آن کسب کردی ... به این معنی که هر یک از ما واقعیتها رو از دریچه ی نگاه خودمان تحلیل می کنیم و با ذهنیاتمون با دنیا ارتباط برقرار می کنیم ...ولی گاهی واقعیتها اونجوری که ما فکر می کنیم نیستند... و گاهی شرایطی پیش میاد که ما ناچاریم ذهنمون رو در ارتباط با اونچه که هست محک بزنیم و این غالبا تجربه ای سخت و ناراحت کننده است اما باعث می شود که بتوانیم بعد از این تصمیمات عاقلانه تر و مناسبتری بگیریم ..
به هر حال همه اشتباه می کنند نه فقط من و شما . اما بهتر این است که اگر اشتباه می کنیم نتیجه ی اشتباهمان را بپذیریم ... برای پذیرفتن اشتباهات لازم نیست خود را غرق در فکر و خیال کنیم و غصه بخوریم ، بلکه شجاعانه از آن عبور می کنیم و تلاش می کنیم که در موارد مشابه ، دوباره این شرایط را تکرار نکنیم ...
به قول گردآفرید اصلا معلوم نیست در ذهن آن آقا چه می گذشته و آیا چیزهایی که شما فکر می کنید برای او هم مهم است یا خیر ؟ بنابراین وقت ارزشمند خود را صرف اینکه او در این مورد و درباره ی شما چه فکری کرده نکن بلکه سعی کن جوری رفتار کنی که اجازه ی هر گونه قضاوتی را از او بگیرد ...
به خودت اطمینان داشته باش و با اعتماد به نفس و با تکیه بر همه ی توانمندیهات این موضوع بی اهمیت رو از ذهن خودت خارج کن و به درسهایت بپرداز ...
تا ابد که نمی توانی گرفتار همین مساله بمانی ؟ می توانی ؟ مسلما نه .
ارزش لحظاتی که از عمر تو می گذرد بیش از اینهاست ... با من موافق نیستی ؟
![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)