سلام دوستان
من یک مشکلی پیدا کردم. اصلا نمیدونم باید چه کار کنم؟؟؟
یه مدته یه آقایی تو دانشگاه به من پیشنهاد ازدواج داده، نزدیک به سه سال!!
اون اوایل من اصلا موافق نبودم، اصلا !! طوری بود که حتی اجازه صحبتم بهش نمیدادم!! تو این مدت کلی اصرار ، کلی خواهش ولی باز من گفتم نه!!! کارایی که میکرد آزارم میداد!! اصلا سنجیده و پخته نبود!! با گذشت زمان که اتفاقای زیادی افتاد اون سعی کرد رفتارش رو اصلاح کنه، سعی کرد منطقی تر و پخته تر عمل کنه!! خونوادم هم در جریان گذاشت!! میدونید من با توجه به رفتارایی که قبلا دیده بودم در موردش قضاوت میکردم و نمیتونستم بهش اعتماد کنم!! که داره تغییر میکنه!! حالا با گذشت این مدت دیدم که رفتارش نسبت به قبل خیلی بهتر شده!! ولی باز شک دارم میترسم این تغییر رفتار موقتی باشه!!
اون اوایل اصلا!! اصلا!! هیچ حسی نداشتم نسبت بهش!! ولی الان احساس میکنم یه حسی تو دلمه که نمیتونم ازش بگذرم! شما بگید این عادته؟؟؟ یا دوس داشتنه؟؟؟؟؟؟؟
از نظر موقعیت اجتماعی هم معمولیه، پسر سالمیه، فقط متولد66!!
ایقدر همه میگن ، انقدر مارواز این احساسا میترسونن، طوری شدم که حتی به احساس خودم،به احساس اون،به همه چی شک میکنم!!!
انقدر شنیدم که به احساس پسرا تو این سن نمیشه اعتماد کرد که میترسم!!
از احساسی هم که تو دلم به وجود اومده نمیتونم بگذرم، انقدر همه میگن با عقل تصمیم بگیر که جرأت انتخاب ندارم!!! موقعیت های بهترم دارم ولی نمیتونم از این بگذرم!! میترسم بعد ازدواجم با یکی دیگه هیچ وقت نتونم این آدمو یا احساسی که بهش داشتم رو فراموش کنم، که این به نوعی خیانت به طرف مقابلمه!! اصلا دوست ندارم همچین اتفاق بیفته!!
همه میگن عقل!! پس دل چی؟؟؟؟
خواهش میکنم کمکم کنید از این سردرگمی از این ترس و شک بیرون بیام!!









علاقه مندی ها (Bookmarks)