سلام همدردیهای عزیز
خواهش میکنم راهنمایی ام کنید چون واقعا کسی را ندارم کمکم کند!
زن مطلقه 36 ساله ای هستم. 4 ساله طلاق گرفته ام. تا به حال به خاطر آبرو، اعتقادات و نجابت و اصالتهایی که به آن اعتقاد دارم زندگی ام را به تنهایی اداره کرده ام. البته بسیار سختی کشیده ام و میکشم. دید رنج آور اجتماع و فرهنگ مردم به زن مطلقه، تنهایی، محرومیتهای روانی، عاطفی، جنسی و حتی مشکلات مالی و نیز ترس از آینده و تنها ماندن و نداشتن پشتوانه و تکیگاه عاطفی که دوستم داشته باشه و دوستش داشته باشم ضربه های روحی زیادی به من وارد کرده است-مدتی است یکی از آشنایان دورمان که او هم جدا شده و 41 ساله است با اس ام اس و تلفن با موضوعات اینکه تو خوبی، نجیبی، دوست داشتنی و ستودنی هستی و غیره ابراز احساسات میکند و از من هم توقع ابراز احساسات دارد.از البته از ازدواج بصورت غیرمستقیم و شوخی صحبت میکند اما نمیدانم چرا صریح تقاضای ازدواج نمیکند- اما من هر روز و هر لحظه دعا میکنم ایکاش تقاضای رک و صریح ازدواج کند-اما مرا در یک سردرگمی گذاشته است و نمیدانم آیا درست است که من احساس و تمایلم را برای ازدواج با او اعلام کنم و خودم را از سردرگرمی رها کنم و چگونه؟ واقعا نمیدانم نیتش نیست-میخواهم روشن شود-منتظر پاسخهای دلسوزانه شما هستم