مونا جون سلام ..
میدونی عزیزم این موضوعیه که خیلی هامون درگیریم باهاش .. و واقعا داستانیه برا خودش

مادرشوهر منم مث تو جلوی پسرش خیلی با من خوبه و همه ش بغلم میکنه و میبوستم .. ولی اما از وقتی که شوهرم نباشه .. هر جوری که بتونه اشک منو در میاره

از این مسائل به شوهرت چیزی نگو عزیزم که فقط باعث میشه بینتون اختلاف بیفته ..
سعی کن خودت از پس این مشکلات بر بیای .. بهش بی احترامی نکن ... بعضی حرفها رو میشه ازش گذشت و چیزی نگفت .. مث همین عروس بی معرفت و چه عجب و اینا .. جدی نگیر .. مطمئنا خوبی هایی هم داره مادر شوهرت . بدیهاشو به خوبی هاش ببخش .. و اگر حرفی زد که ناراحتت کرد بدون اینکه بی احترامی کنی و دعوا راه بندازی با لحن منطقی بهش بگو ..
بگو مامان جون شما اون روز اون حرفو زدی من ناراحت شدم چون از شما که مادر دوم منی توقع نداشتم خیلی جواب میده این لحن و ارامش .. باور کن ..
اما در مورد مسئله ی اول که تماسهای مادر شوهرته .. عزیزم چرا حساسیت نشون میدی ؟!
میدونی چرا انقدر برات سخته ؟! چون اسم اون شخصی که با همسرت تماس میگیره مادر شوهره



باور کن جدی میگم .. چون فکر میکنی مادر شوهره و نیت بدی داره این قدر حساس شدی .. به نظر من نباید زیاد توجه نشون بدی .. با این حساسیت و توجه شوهرتم بیشتر به اون سمت هل میدی .. به این فکر کن که مادره و نگران .. شاید زیاده روی کنه اما به این که سالها برای شوهرت زحمت کشیده فکر کن ..
روابطتتو با شوهرت گرم تر کن .. از تماسای مادرش و خانواده ش استقبال کن .. خودت گاهی تماس بگیر ..
هیچ وقت شکایت خانواده شو بهش نکن مونا جان .. هیچ وقت ..

علاقه مندی ها (Bookmarks)