به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array

    نعمت های آسمانی من

    امروز اومدم خونه مادرم اینا.
    اومده بودم دندان پزشکی ،قرار شد همسرم بیاد دنبالم ولی کاری پیش اومد نیومد.گفت تو برو خونه مامانت منم شب میام.شبم نیومد.
    وقتی اومدم تو خونه.پدر مادرم خیلی خوشحال شدن مثل اینکه از سفر اومده باشن.پدرم جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم بلند شد بغلم کرد.طولانی ...سه بار زد رو پشتم...
    به نظرم ضعیف شده بود نحیف بود .....
    بچه که بودم خیلی قوی تر بود قهرمان زندگی من بود .وقتی از ماموریت می اومد خونه حس می کردم همه دزدا و آدم بدای دنیا جرات نمی کن حتی از خیابون ما رد بشن....

    برام ساندویج درست کرده بود.هی از امیر پرسید.پرسید از زندگیم راضیم. با خوشحالی گفتم آره .خیلی .خندید گفت خداروشکر....
    میوه آورد ،چایی آلبالو و همه چیزایی که می دونه دوست دارم
    مامانم برام مانتو خرید بود ی مانتوی صورتی خیلی زیبا که گل دوزی سنتی روش بود.
    باهم تلویزیون دیدیم . همش دلم میخواد به گذشته برگردم به روزای خیلی دور.
    دلم میخواد کوچولو شم ،دوچرخه بازی کنم
    با خواهر خاله بازی کنم من بشم طاهره خانم
    اون بشه مریم خانم
    من برم خونه اون
    اون بیاد خونه من
    دلم می خواد بشینم رو زمین مامانم موهامو شونه کنه برام چتری بریزه تو صورتم ....حس کنم عروس شدم خوشگل ترین عروس دنیا
    دلم میخواد با بابام برم شهر بازی.سوار کشتی صبا شم جیغ بزنم هرچه قدر که دلم میخواد..
    رو مبل که نشسته بود به نظرم اومد پاهاش خیلی لاغر شده و رد بخیه های عمل قلبش که تا مچ پاش اومده بود ، قلبمو می سوزوند.
    الان اونا خوابیدن من تو اتاق خودم تنهام
    نتونستم بخوابم
    دلم گریه میخواد نمی دونم چمه. کمرم تیر می کشه پاهام درد می کنن ضعف می رن.
    دلم گرفته ....به صدای نفسشون گوش می دم .
    آره واقعیت داره پدرم پیر شده . خیلی موهاش همه سفید شده.تا همین چند وقت پیش این جوری نبود.
    دلم خیلی گرفته.کاش بتونم خوشبخت باشم بتونم کاری کنم نگران نشید کاش بتونم ی درصد از زحماتتون رو جبران کنم شماها نعمت های آسمونی منید شماها همه زندگی منید خونه امید منید.
    مرا دوست بدار
    اندکی،ولی طولانی

  2. 12 کاربر از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 10 تیر 92), reihane_b (دوشنبه 10 تیر 92), rozaneh (دوشنبه 24 تیر 92), roze sepid (دوشنبه 10 تیر 92), sayeh_m (دوشنبه 10 تیر 92), shabe niloofari (دوشنبه 10 تیر 92), shapoor (دوشنبه 10 تیر 92), taraneh89 (دوشنبه 10 تیر 92), tasnime_elahi (شنبه 16 شهریور 92), کامران (سه شنبه 11 تیر 92), مسافر زمان (دوشنبه 10 تیر 92), شیدا. (شنبه 22 تیر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.