از وقتی پدر بزرگم بعد فوت مادر بزرگم دوباره زن گرفت_داستان شروع شد
اون زن یه نوه داشت که 19 سالش بود و به من پیشنهاد ازدواج داد
از ابتدا پدرش راضی نبود و به زور مادر و مادر بزرگ اون دختر راضی شد_ما هیچ دخالتی تو این راضی کردن نداشتیم_ بعد از گذشت 1 ماه دختره باخانوادش از شهرستان اومدن کرج خونه مادر بزرگش.
من اولین بار جواب رد دادم و گفتم راضی به ازدواج نیستم ولی اونا ناراحت شدن.
که با میانجی گری پدربزرگم قرار شد در یک جلسه با هم صحبت کنیم، دختره خودش رو تو جلسه آشنایی خودش رو اینجوری معرفی کرد:
بسیار کم توقع هستم
تو زندگی فقط عشق و محبت برام مهمه
وبه گفته مادر بزرگش : هزاز تومن از باباش نمیگیره!!!!!
و...
بعد عقد این خانوم از من سرویس حداقل 8 میلیونی و درآمد حد اقل 1 میلیون تومن خواستن و گفتن کل هیکلت مشکل داره!!! منم گفتم شما قبل عقد خواب بودی خانوم ؟!!! گفت حالا پشیمونم مهم نیست! متارکه میکنیم! اینم بگم پدرش به هیچ عنوان از من در مورد درآمد سوالی نکرد و جای تعجب اینه که اصلا باهام حرف نزد! دختره هم همینطور. بعد یکی دوماه "مادرم حرف بکارت رو پیش میکشه که خونش برامون مهمه" دختره از وقتی اینو شنیده 180 درجه برگشته، خیلی مشکوکه فکر میکنم قبلا رابطه داشته، از همون موقع پدرش دنبال طلاق توافقیه حدودا 1 ماه دیگه جدا میشیم.
خواهش میکنم کمکم کنید










علاقه مندی ها (Bookmarks)