من دانشجوی کارشناسی ارشد همستم 6 ماه پیش با روش سنتی آقایی به خواستگاری من آمدند دوره ی آشنایی ما حدود 3 ماه طول کشید درحین این آشنایی ایشان در مورد کارشان و شرایط زندگی خودشان واقعیت ها را نگفتند نمی گویم دروغ گفت نه همه چیز یا حداقل چیز هایی که لازم بود را نگفتند. با وجود پرسش های زیاد و پی گیری مکرر من واقعیت ها ر ا در مورد کارشون تحصیلتاتشون و موقعیت اقتصادی شون بهم نگفتند.بعد از 3 ماه آشنایی ما با هم عقد کردیم که تازه یه سری مسائل در مورد شغلشون در مورد موقعیت اقتصادی شون و ....متوجه شدم که اگر این مساول را قبل از عقد متوجه می شدم هیچ وقت حاضر به ازدواج با ایشان نمی شدم.از طرفی با این شرایط موجود و اینکه ایشون تحصیلاتشون از من پایین تر (فوق دیپلم )و نه تکلیف کارشون مشخصه و نه هیچ چیز دچار پشیمونی از تصمیمم شدم و حتی بحدی رسیده که فکر می کنم شوهری که من می خواستم ایشون نیستند در واقع ایشون هیچ یک از شرایطی که من برای همسر آینده ی خودم در نظر داشتن را ندارند.و به تنفر از ایشون رسیدم.حالا از حق نگذریم ایشون اخلاق خوبی دارند خونواده ی عالی دارند ولی فکر می کنم با وجود خوبی های ایشون باز هم هیچ علاقه ای به ایشون ندارم .خواهش می کنم کمک کنید تا از این دوگانگی نجات پیدا کنم [/size]و تصمیم درست در مورد زندگیم بگیرم/







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)