من یه دختر 21 ساله هستم.چند ماهه که نامزد کردم با پسری که 4 سال از من بزرگتره.
درست وقتی 1 ماه از نامزدی ما می گذشت اون توی یه تصادف تنها داییشو از دست داد.بعد از این ماجرا من واقعا نمی دونستم چه جوی باهاش برخورد کنم.خانواده ما و اونا از قبل با هم دوست بودیم و اونا شاد ترین خانواده ای بودن که من می شناختم.ولی بعد از این ماجرا همشون افسرده بودن و من نمی دونستم براش چه کار کنم.اون قبل از این روزی 2 بار به من زنگ می زد ولی بعد از این ماجرا دیگه به من زنگ نزد.خانواده خودم می گفتن دیگه بهش زنگ نزن .از طرف دیگه بقیه بهم گفتن اون الان تو موقعیتی نیست که بخوای به خاطر این ازش ناراحت شی.منم حرف بقیه رو به حرف خانوادم ترجیح دادم.دلم می خواست بهش زنگ بزنم چون دلم براش تنگ شده بود:(چند بار بهش زنگ زدم و جواب نداد ولی باز باهاش تماسس گرفتم و موبایلشو خاموش کرد.این طوری گذشت تا 2 هفته.بعد از اون یه روز بهش زنگ زدم و گفتم چرا جوابمو ندادی و اونم گفت حوصله نداشتم....خیلی ازش ناراحت شدم ولی باز گفتم الان تو موقعیتی نیست که ازش توقع داشته باشم منو درک کنه.
بعد از اون همه چیز عادی شد و بعدم اون دیگه هیچی به روی خودش نیاورد.و رفتارش خیلی خوب شد.حتی بعضی وقتا من حوصلشو نداشتم و اون خودش مرتب به من زنگ می زد و نمی ذاشت بینمون فاصله ای باشه.یه بارم درباره اون موضوع ازش شکایت کردم ولی گفت دیگه بحثشو نکن و اون موقع شرایطم خوب نبود....منم قبول کردم.و همه چیز بین ما عادی بود تا دیروز.یعنی پریروز اون به من زنگ زد و گفت چرا من کم تر بهش زنگ می زنم ولی باخنده و شوخی منم براش گفتم که این هفته امتحان دارم و گرفتارم.شب بهش زنگ زدم ولی اون جوابمو نداد وبعد اس ام اس زد که حوصله ندارم و می خوام یه مدت تنها باشم.من اول فکر کردم شوخی می کنه چون باهم شرط بسته بودیم که همدیگرو به گریه بندازیم.ولی بعد دیدم جدیه.....
چکار کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)