
نوشته اصلی توسط
reihaneh
خانم همسایه ما، در سن 45 سالگی همسرشون فوت کردند. یکسال بعد سبک زندگی ایشون کاملا تغییر کرد. تمام خانم های محل نظرشون این بود: "زندگیش تو دستش اومد از وقتی همسرش فوت کرد و الان داره همون طوری زندگی می کنه که لذتش رو می بره"
لطفا نگاه مقدس رو از ازدواج بردارید. چیزی که من می بینم اینه که یعد از 20 سال زندگی مشترک ، زن و مرد با هم اصطکاک پیدا می کنند.
من این اتفاق رو توی عاشقانه ترین زندگی ها هم دیدم.
دقیقا بعد از مدتی، رابطه زن و مرد با هم ،بیشتر از طریق بچه هاشونه. منظورم اینه که رابطه مستقیم "زن و مرد" در اوایل ازدواج، تبدیل می شه به رابطه غیرمستقیم "زن-فرزند-مرد".
یا اصلا تا حالا فکر کردید چرا بعد از چند سال زندگی مشترک، زن و مرد ایرانی خواهان "بچه" (نفر سوم در رابطه) می شوند و در زندگی های سبک اروپایی خواهان "دوست مشترک"
فکر کردید اگر از زنی که ازدواج کرده و بیش از 3 سال از زندگی مشترکش میگذره، ازش بپرسن که" آیا حاضری اگر قرار باشه دوباره ازدواج کنی، با همین همسرت ازدواج کنی؟" چه جوابی می ده؟
آمارها نشون دهنده حرف هایی تکان دهندست و همه ی ابنها نشون می ده ازدواج اونی نیست که تو فکر می پرورونیم.
من یک دخترم، و می دونید که یک دختر از کودکی در مجلس های زنانه چه چیزهایی می شنوه. به عنوان یک دختر می گم:
یک دختر قبل از ازدواج می گه : کاش زودتر یه پسر خوب بیاد خواستگاریم.
وقتی ازدواج کرد، تا دو سال تو آسمونا سیر می کنه و می گه : وااااای، ازدواج فوق العاده عالیه
بعد از 2 سال می گه : همسر من این عیب ها رو داره. از شوما ها هم همین طوره؟
چند سال بعد: به خدا دیگه اعصابم نمی کشه. از دستش خسته شدم. دیگه تحملش رو ندارم.
دیگه پای درد و دل پیر زن ها هم که حتما نشستید. (البته اونایی که همسرشون زندن. چون می دونید که، اصولا مرده ها عزیز می شن)
من سوالم اینه از شماها. چرا چشمتون رو به روی این اتفاقات بستید؟ این اتفاقات تا جایی که من دیدم توی همه ی خونه ها هست.
چرا منکر این واقعیات می شید؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)