سبزه جان،tamas گرامی،bluesky عزیز، بی دل جان سال نو همتون مبارک باشه و مرسی که راهنماییم کردین.
آره سبزه جان تغییرات هردوی ما تو زندگیمون واقعا به چشم میخوره اما تا وقتی که پای نفر سومی نیاد وسط (در ادامه توضیح میدم.)
آقای tamas، تا کاسه صبر کسی سرریز نشه نمیذاره بره اما نقطه جوش صبر ایشون خیلی پایینه، یعنی کافیه شما کوچکترین انتقادی از خونواده ایشون بکنی دیگه تمومه.وای نمیدونین چقدر از آدمایی که از مشکلاتشون فرار میکنن و هیچ وقت نتونستن حلش کنن بدم میاد.
من حاضرم اصلا هیچ ایراد و انتقادی از خانواده ایشون نکنم اما به هیچ وجه دیگه انقدر خسته شدم که نمیخوام توجیهات مسخره شوهرمو قبول کنم.
ببینین من قبول دارم اگه رفتار اونا با من خوب نیست تقصیر شوهرم نیست، اما دوست دارم شوهرم که انقدر هم ادعای تحصیلکرده بودن و عاقل بودن داره بیاد منطقی فکر کنه نه ناسیونالیستی.
وقتی من ببینم رفتار یکی از افراد خونوادم با من یا با شوهرم خوب نیست و داره تو زندگی ما مشکلات زیادی بوجود میاره قبل از اینکه شوهرم بگه خودم میذارمش کنار .تا جایی که بتونم تماس ها را کم میکنم تا درد سرهامون کمتر شه.
از حق خودم دفاع میکنم نه اینکه فقط چون پدرمه چون مادرمه چون خواهرمه توجیه کنم. به خدا بچه ها یه توجیهاتی میکنه که شاخ درمیارم. بالاخره هرکی باشه یه روزی از این توجیهات خسته میشه دیگه.
همین طور که سعی میکنم شوهرم احترام خونوادمو داشته باشه،مواظب هستم که به شوهرمم بی احترامی نشه،خواسته های منطقیشو به خونوادم میگم و اونا هم انصافا انجام میدن. اگه فقط یه طرفه بخوام داد شوهرم در نمیاد؟
خلاصه اینکه: تو زندگی ما همین طوره،من زیرذره بینم نباید دست از پا خطا کنم،اما پدر و مادر ایشون خدای اولشن و اصلا کار بد انجام نمیدن،هیچ وقتم منظور بدی ندارن،هرچیم از ما بخوان باید بلافاصله انجام بشه، خواهرشونم قبول دارن که خیلی بدن اما باید به خاطر اینکه مامان باباشون که امامند و معصوم، ناراحت نشن ،ما احترام ایشونو هم کامل داشته باشیم و چیزی نگیم. من لازم نیست خواسته ای داشته باشم چون تعیین تکلیف محسوب میشه.
حالا جرات داری بگو خسته شدم ازاین ذره بین ناعدالتی و زور.بلافاصله یه دعوای اساسی و بعدم قهر ایشون و مسلما منت کشی منه بدبخت طبق معمول.
یه بار بیاییم با خودمون فکر کنیم ببینیم طرفمون از روی بدجنسی داره ایراد میگیره یا واقعا داره راست میگه رفتار اونا باهاش خیلی ظالمانه است.جای اینکه با تلافی تهدیدش کنیم منطقی باشیم وحرف زور نزنیم.قبول کنیم احترام متقابله نه یه طرفه.
اگه همون رفتار مادر ایشونو مامان من داشته باشن یا همون رفتار خواهرشونو، من باید ببوسمشون بذارمشون کنار دیگه تا آخر عمرم اما این قانون فقط واسه منه.
به خدا به خود شوهرم انقدر بی احترامی میکنه که خدا میدونه اما نمیبینه یعنی میبینه اما خودشو به کوری میزنه، کاش حداقل واسه منم همین بود، بدیهای منم نمیدید.کاش
blueskyجون میدونی عزیم کلیت رفتارشون اگه این بود ناراحت نمیشدم ، مثلا واسه خونواده شوهر دخترشون که تو شهرستانن پاشدن رفتن عید دیدنی بدون هیچ دعوتی اما فاصله خونشون تا خونه مامانم فقط بیست دقیقس!(از هدیه ها و کادوهایی که مامانم به خواهرشوهرم داده به خدا میشه یه مغازه درست کرد،حیف اون همه محبت)
شوهرمنم باهاشون رفته خونه پدرشوهر خواهرش!!! اما خواهر محترمه ایشون حتی خونه ما که داداششیم هم نیومده!
با اینکه رسما دعوتش کردیم.
به خدا خودشو کوچیک میکنه ،وقتی خودش به خودش وبه من احترام نمیذاره چطوری باید توقع داشت که اونا به ما احترام بذارن.
تمام قانونا به من که میرسه عوض میشه!!!!!!!!!!!
یه بار نمیتونه به خونوادش بگه: بابا ماهم آدمیم، الاغ نیستیم، میفهمیم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)