
نوشته اصلی توسط
parisa26
ممنون از توجهتون
خب زمانی که همسرم به خواستگاری اومدن من سعی میکردم خیلی ازدواج امن و منطقی داشته باشم شاید خندتون بگیره ولی همسر من نزدیک 400 سوال از من پرسید و من راجع به همه چیز فقط حقیقت گفتم و همسرم هم اون زمان خیلی خودش ادم انعطاف پذیری نشان میداد منم تصور می کردم ادمی با این خصوصیات خیلی فکر زندگیه ولی حساب این نکردم که شاید این ادم مثل یه رباط باشه و فقط عاشق کار و درس یعنی من ادمی ام که میگم درس به جاش عشق جاش کار جاش ولی همسر من میگه اول درس پیشرفت کار بهترین بودن خاص بودن اگه وقتی موند واسه زندگی اونم منرن یعنی کادو دادن یعنی چی خوب هرچی می خوای بخر تولد چیه ... مهمونی یعنی چی دو نفری بیرون رفتن که چی بشه؟ترافیک یعنی چی؟تو وایسی واسه من غذا بپزی یعنی چی؟اصلا" خوشم نمیاد تو به خاطر ن کاری انجام بدی فقط برو پیشرفت کن ....؟
و من همه این یعنی چی ها برام مفهوم داره .اعتماد به نفسم از دست دادم نمی تونم موفق بشم میرم مصاحبه کاری نمی تونم حرف بزنم و همه این حالات به برکت همسر ایده الم هست.میگه دوست دارم عاشقتم خیلیم بیشتر از من میگه ولی میدونم به راحتی قیدم میزنه .تو حسرت یه شام دسته جمعی به غیر از دوستاش با خانواده موندم دیگه حالم از شام تو رستوران که تنها تفریحمون بهم می خوره .تو حسرت یه خرید دو نفری بدون دعوا سر ترافیک موندم.تو حسرت یه تولد که غیر خانوادم شوهرم سوپرایزم کنه موندم.تو حسرت مثل بقیه ادمیزاد زندگی کردن مهمونی رفتن حرف غیر از کار زدن موندم خیلی خستم کمک میخوام
علاقه مندی ها (Bookmarks)