به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 47

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    80
    Array

    Exclamation سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    سلام دوستان.بعد از بحث مفصلی که با بعضی از شما عزیزان داشتم و بعد از ساعتها فکر کردن و صحبت با همسرم سرانجام تصمیم گرفتیم 6 ماه دیگه برای زندگیمون تلاش کنیم.به راهنماییهاتون نیاز دارم مخصوصا در این موارد:
    1.چطور اعصاب خودم رو کنترل کنم چون تازگیها به شدت و به سرعت عصبانی میشم
    2.چطور گذشته رو فراموش کنم؟
    3.برخوردم با خانواده ی همسرم چطور باشه؟
    4.چطور همسرمو دوباره به سمت خودم جلب کنم(الان فکر کنم عشقمون اگه روز اول 100 بود الان به 15 -10 رسده باشه)

    اگر دیدید دیگه تو اون تاپیک ادامه ندادم چون به نتیجه ای که باید میرسیدم علی رغم این که با خیلی از نظرات مخالف بودم رسیدم.امیدوارم این تاپیکم منو به نتیجه برسونه
    برای دیدن پیشینه ی مشکلات من و همسرم به دو تاپیک زیر مراجعه کنین.مرسی
    http://www.hamdardi.net/thread-18125.html

    http://www.hamdardi.net/thread-18064.html

    راستی یه وقت فعل میخواهیم منو حمل بر بی ادبی نکنین که خودمو جمع بستم!منظورم هم خودم و هم همسرم بود

  2. 2 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    یک زن امیدوار (یکشنبه 22 آبان 90)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 10 تیر 91 [ 22:36]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    1,150
    سطح
    18
    Points: 1,150, Level: 18
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    4

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    یک دستبند پاوربالانس اصل هم بگیرید .... تاثیر داره روی تسلط بر اعصاب

  4. #3
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    80
    Array

    RE: سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    یه مسیله اورژانسی نیاز به راهنمایی:
    یک شنبه عروسی دختر عموی همسرم هست طبعا ما هم دعوتیم اما طبق توافقات قبلیمون قرار بود همسرم اواسط یا اواخر هفته ی آینده بیاد شهرستان تا برگردم خونه(که من حتی به همسرم گفتم که یعنی نمیخای بری عروسی؟ ایشونم گفت برام اهمیت نداره و اون روز سرکارم و نه) حالا امروز میبینم میگه مادرم زنگ زده(البته قبلش توضیح بدم که من تقریبا حساسیتم به مادرش به صفر رسیده!) و من براساس این که بالاخره دوساله عروسشون هستم میدونستم که میخواسته بدونه ما میریم عروسی یانه(بهشونم حق میدم چون خانواده ی عموی همسرم با این که عروسی ما شهرستان بود همگی اومدن ) و یه جوری نظر همسرمو راجع به نرفتن برگردونده(من هیچ مشکلی با رفتن ندارم) اگر چه این خود تصمیم همسرم بوده حالا همسرم میگه نمیدونم شاید امروز!! بیام دنبالت که بتونیم بریم عروسی منم مخالفتی نداشتم(بازم اگر چه قرار بود تا اواخر هفته که میاد دنبالم من برم پیش یکی از دکترهای فامیلمون و دندونامو درست کنم) اما و قتی یادش افتاد که اگه بخاد بره عروسی من باید برم آرایشگاه و کادو هم باید بده(چون تقریبا هزار دفعه ی قبلیو که رفتیم عروسی من با پول خودم رفتم آرایشگاه و خیلی وقتها هم حتی کادو رو هم من دادم) و این طبعا براش خرج داره به من و من افتاد(البته من خیلی سعی کردم یه جوری بهش بگم که ناراحت نشه چون قرار گذاشتیم تمام مخارجو اون تقبل کنه و من دخالتی نکنم و فکر میکنمم ناراحت نشده) و بعد وقتی پرسیدم حالا با این تفاصیل چی کار میکنی گفت بهت خبر میدم حالا چند تا چیز ممکنه پیش بیاد:
    1.اگه قبول کنه نریم عروسی و همون تصمیم اولمونو انجام بده میترسیم بعدها دلیل عروسی نرفتنشو بندازه گردن من.چون با این خانواده ی عموش خیلی صمیمی هستن و خواهرش عروس عموشه بنابراین ما تو خیلی از مهمونیهای خانوادگیشون میبینیمشون.
    2.اگه به خاطر عروسی زودتر بیاد دنبالم بازم دو حالت داره یا میریم اون جا و ایشون منو تو عمل انجام شده قرار میده که پول ندارم و حالا این یه دفعه رو هم خودت بده یا این پولا رو میده ولی دیگه پول نداره بده من برم مشکل دندونمو حل کنم .
    3.و از همه بیشتر از این میترسم که خودش تنها بره! این واسم غیر قابل تحمله چون این جوری آبروی من میره و همه فکر میکنن به چی علتی همسرم تنها رفته عروسی(در حالیکه من با نفس عروسی رفتن هیچ مشکلی ندارم).
    خلاصه من بهش گفتم هر تصمیمی شما بگیری من اطاعت!! میکنم(این حرفها از من واقعا بعید بوده!) اما در نهایت از نتیجه ی تمام تصمیماتش میترسم.به نظرتون باید چی کار کنم؟

  5. #4
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    خواهر عزیزم،
    ذهن خوانی نکنید و از موقعیتهای مبهم تفاسیر منفی نکنید... یک استپ محکم به فکرای منفی بدید
    صبر کنید با انرژی مثبت باشید

  6. 6 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (جمعه 01 مهر 90)

  7. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    80
    Array

    RE: سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci
    خواهر عزیزم،
    ذهن خوانی نکنید و از موقعیتهای مبهم تفاسیر منفی نکنید... یک استپ محکم به فکرای منفی بدید
    صبر کنید با انرژی مثبت باشید
    ممنون که جواب دادین.یعنی اساسا اون سه موردی که من بهش فکر کردم در حالیکه هنوز همسرم من رو در جریان تصمیمش نزاشته اشتباه بوده و اصلا این جور مواقع نباید پیشاپیش به نتیجه ای که قراره بیافته فکر کنم؟(چون زیاد پیش میاد که همسرم منو تو این موقعیتها قرار میده که حالا صبر کن بهت خبر میدم و من کلا چون خودم آدم اهل برنامه ریزی هستم و در عرض یک صبح تا شب نظرم راجع به کاریی عوض نمیشه سختمه)

  8. کاربر روبرو از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده است .

    یک زن امیدوار (جمعه 01 مهر 90)

  9. #6
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    دقیقا ...به هیچ وجه پیشاپیش نتیجه گیری نکنید ... اما چرا نکنید؟ نشونه ها که حاکی از نتایج درسته و باید پیش بینی کرد...
    در بسیاری از این نتیجه گیری ها شما و مربی درونی شما تاثیری ندارند و بیشتر حکایت گفتگوی درونی و منتقد درونی شماست
    منتقد درونی شما با اسنفاده از تجربیات قبلی و نشونه هایی که حاصل از تفسیر ذهن سطحی شماست از محیط و افراد نتیجه گیری می کند. نقد می کند و معمولا این پیش بینی و طرز فکر رو اونقدر تکرار می کنه که هر اتفاقی رو در اینده ببینید بی تاثیر از اون اینده نگری جعلی نیست و متاسفانه در زمانیکه نباید فیلتر کنید .... فیلتر می کنید
    پس دقیقا منتظر باشید.. پیش بینی و ذهن خوانی نکنید و یه استپ به ذهن خوانی بدید و شکیبا باشید

  10. 3 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (جمعه 01 مهر 90)

  11. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    80
    Array

    RE: سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    سلام. از دیروزخیلی سعی کردم که پیشاپیش نتیجه گیری نکنم و تا حدود زیادی هم موفق شدم در مورد اون عروسی هم همسرم نیومد دنبالم و به احتمال زیاد خودش هم نیمره اما سوال بعدیم که اگه دوستان لطف کنن راهنمایم کنن: فکر کنم دوستانی که در جریان مشکل منن میدونن که من سال گذشته بعد از بیکاری همسرم یه مغازه باز کردم و تا سه چهار ماهم خودم پشتش وایسادم و برای سر پا نگه داشتنش خیلی تلاش کردم (هم مالی هم معنوی) بعد همسرم یه شغل نسبتا خوب پیدا کرد منم برای مغازه فروشنده گرفتم و خودمم گاه گداری بهش سر میزدم ناگفته نماند همسرمم برای سرپا نگه داشتن مغازه تلاش میکرد حتی گاهی اوقات حقوق خودش که زیادی میومد و خرج ضروری نداشتیم برای مغازه جنس میخرید اما رفته رفته یک سری مشکلات مالی پیش اومد و مغازه یه کم جنسش کم شد بعدترش همسرم دوباره 2 ماه بیکار شد و بعدکه پاش شکست همه اینها باعث شد که مغازه کاملا بی جنس بمونه به حالا همسرم دوباره سر کار برگشته اما تو این مدت کلی قسط و بدهی روی هم تلنبار شده و چون توصیه ی اکثر دوستان به من این بود که دیگه تو مسایل مالیش دخالت نکن منم حل این مشکلات به اون سپردم اونم میخاد مغازه رو جمع کنه و با پول پیشش و حراج جنساش (که دیگه خیلی کم شدن) تا حدودی بدهیها رو بده اما من از این تصمیم خیلی خوشحال نیستم بهچند دلیل:1.شغل همسرم اداری نیست و اگرچه شاید درآمدش بد نباشه اما روزانه است و اگه بر هر دلیلی یک روز نتونه بره سر کار از حقوقش کم میشه تو این جور مواقع همیشه دخل مغازه به دادمون میرسید اما حالا اگه مغازه جمع شه چه کار باید بکنیم؟
    2.مغازه به خودی خود داره قربانی میشه چون جنس نداره! میخاد جمع بشه در حالیکه اگه میتونست براش جنس جور کنه دوباره به روزهای اوج خودش میرسید.
    3.من خیلی برای مغازه هزینه کردم(از طلا و قرض و حتی ماشین سمندم) حالا اگه جمع بشه یه جورایی بهم احساس شکست میده.
    4.اگه این مغازه جمع شه دیگه معلوم نیست ما بتونیم بازم یه مغازه باز کنیم این مغازه قسمتی از رویای همیشگی من بود.
    حالا نمیدونم باید چه کار کنم! نمیتونمم بهش بگم مغازه رو نگه داره چون پول جنس جور کردنشو نداره نمیشه هم خودم برای بار صدم کمکش کنم چون میشه همون آش و همون کاسه.واقعا lمستاصلم

  12. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    80
    Array

    RE: سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    نمیدونم شاید بهتر باشه با توجه به این که من مسیولیت مسایل مالیو به همسرم سپردم نگرانی هاشم بسپارم به اون! و فقط روی خودم کار کنم به نظرتون این راه درسته؟

  13. 3 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    یک زن امیدوار (یکشنبه 03 مهر 90)

  14. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    عزیزم خیلی خوبه که داری به نتیجه درست میرسی. دقیقا همینه که میگی. نگرانیهاشم بذار به عهده شوهرت اما عوضش این انرژی ای که تا به حال می گذاشتی برای نگران بودن و برنا مه ریزی برای خرجی خونه الان بذار برای کم کردن نگرانی های همسرت و همراهی و قوت قلب دادن به همسرت و با گفتار و کردارت همسرت رو تشویق کن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط یک زن امیدوار
    سلام. از دیروزخیلی سعی کردم که پیشاپیش نتیجه گیری نکنم و تا حدود زیادی هم موفق شدم در مورد اون عروسی هم همسرم نیومد دنبالم و به احتمال زیاد خودش هم نیمره اما سوال بعدیم که اگه دوستان لطف کنن راهنمایم کنن: فکر کنم دوستانی که در جریان مشکل منن میدونن که من سال گذشته بعد از بیکاری همسرم یه مغازه باز کردم و تا سه چهار ماهم خودم پشتش وایسادم و برای سر پا نگه داشتنش خیلی تلاش کردم (هم مالی هم معنوی) بعد همسرم یه شغل نسبتا خوب پیدا کرد منم برای مغازه فروشنده گرفتم و خودمم گاه گداری بهش سر میزدم ناگفته نماند همسرمم برای سرپا نگه داشتن مغازه تلاش میکرد حتی گاهی اوقات حقوق خودش که زیادی میومد و خرج ضروری نداشتیم برای مغازه جنس میخرید اما رفته رفته یک سری مشکلات مالی پیش اومد و مغازه یه کم جنسش کم شد بعدترش همسرم دوباره 2 ماه بیکار شد و بعدکه پاش شکست همه اینها باعث شد که مغازه کاملا بی جنس بمونه به حالا همسرم دوباره سر کار برگشته اما تو این مدت کلی قسط و بدهی روی هم تلنبار شده و چون توصیه ی اکثر دوستان به من این بود که دیگه تو مسایل مالیش دخالت نکن منم حل این مشکلات به اون سپردم اونم میخاد مغازه رو جمع کنه و با پول پیشش و حراج جنساش (که دیگه خیلی کم شدن) تا حدودی بدهیها رو بده اما من از این تصمیم خیلی خوشحال نیستم بهچند دلیل

    :1.شغل همسرم اداری نیست و اگرچه شاید درآمدش بد نباشه اما روزانه است و اگه بر هر دلیلی یک روز نتونه بره سر کار از حقوقش کم میشه تو این جور مواقع همیشه دخل مغازه به دادمون میرسید اما حالا اگه مغازه جمع شه چه کار باید بکنیم؟

    به شما مربوط نیست بسپار به همسرت و مطمئن باش اگر همسرت چون می دونه دیگه مغازه ای در کار نیست تلاش بیشتری برای کسب در امد بیشتر خواهد کرد.

    2.مغازه به خودی خود داره قربانی میشه چون جنس نداره! میخاد جمع بشه در حالیکه اگه میتونست براش جنس جور کنه دوباره به روزهای اوج خودش میرسید.

    خوب خودتم میگی جنس نمی تونه واسش جور کنه پس قربانی شدن مغازه فدای قربانی شدن زندگی شما دو نفر.

    3.من خیلی برای مغازه هزینه کردم(از طلا و قرض و حتی ماشین سمندم) حالا اگه جمع بشه یه جورایی بهم احساس شکست میده.

    کدوم اجساس شکست یا بهتره بگم کدوم احساس پیروزی بیشتر خوشحالت می کنه. اگر دوباره زمانی وضع مالیتون خوب بشه همه اینها جبران میشه اما اگر زندگیتون از این فشاری که در اون هست بیرون نیاد ممکنه هیچوقت قابل جبران نباشه.

    4.اگه این مغازه جمع شه دیگه معلوم نیست ما بتونیم بازم یه مغازه باز کنیم این مغازه قسمتی از رویای همیشگی من بود.

    خوشبختانه یکبار تونستی به این رویای همیشگیت برسی پس رویایی دست یافتنیه. برای دست یافتن به این رویاهای کوچک همیشه زمان هست اما برای بعضی رویاها ی بزرگ ممکنه زمان بگذره.

    حالا نمیدونم باید چه کار کنم! نمیتونمم بهش بگم مغازه رو نگه داره چون پول جنس جور کردنشو نداره نمیشه هم خودم برای بار صدم کمکش کنم چون میشه همون آش و همون کاسه.واقعا lمستاصلم

    پس همونطور که خودتم گفتی چیزی نگو و نگران هم نباش . کم کم عادت می کنی که چطور از نگرانیهای نادرست به سمت نگرانیهای درست پیش بری.
    موفق و شاد باشی.

    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  15. 3 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (یکشنبه 03 مهر 90)

  16. #10
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: سرانجام: میخواهیم تغییر کنیم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط deljoo_deltang

    نگرانیهاشم بذار به عهده شوهرت اما عوضش این انرژی ای که تا به حال می گذاشتی برای نگران بودن و برنامه ریزی برای خرجی خونه الان بذار برای کم کردن نگرانی های همسرت و همراهی و قوت قلب دادن به همسرت و با گفتار و کردارت همسرت رو تشویق کن.



    نقل قول نوشته اصلی توسط یک زن امیدوار


    اما رفته رفته یک سری مشکلات مالی پیش اومد
    ... پس این مشکلات مالی بازهم پیش میاد ، اگر بتونی درست مدیریت کنی ( با گرفتن مشاوره و راهکار و عمل کردن به اونها) رو به راه می شه و خدا را شکر که به مقصود رسیدی
    و اگر نه باز دوباره به همون جایی میرسی که اکنون رسیده ای




    به حالا همسرم دوباره سر کار برگشته
    میخاد مغازه رو جمع کنه و با پول پیشش و حراج جنساش (که دیگه خیلی کم شدن) تا حدودی بدهیها رو بده

    شوهری که تا دیروز چشمش به تو بود و منتظر ساپورت های تو ، الان تصمیم گرفته و می خواد دست به عمل بزنه
    در کنارش باش منتها از طریق درست




    اما من از این تصمیم خیلی خوشحال نیستم

    خوب حق داری و ناراحتی ات هم به جاست ، چون زندگی اشتراکی هست و زن و شوهر باید باهم به توافق برسند
    منتها شیوه رسیدن به توافق برای زن و مرد فرق میکنه


    به چند دلیل:1.شغل همسرم اداری نیست و اگرچه شاید درآمدش بد نباشه اما روزانه است و اگه بر هر دلیلی یک روز نتونه بره سر کار از حقوقش کم میشه تو این جور مواقع همیشه دخل مغازه به دادمون میرسید اما حالا اگه مغازه جمع شه چه کار باید بکنیم؟


    ببین عزیزم زندگی ات از کجا به کجا داره میرسه
    یادت هست اومدی درد و دل واسه طلاق؟
    یادت هست دلشوره مشاوره رفتن شوهرت رو داشتی؟
    یادت هست دلت می خواست برگردی ؟
    یادت هست نگران پول بلیط بودی؟
    یادت هست بحث عروسی رفتن پیش اومد ؟
    ببین همین جوری که داری میری جلو ، هر از گاهی یه ارزیابی از عملکرد گذشته ات داشته باش
    نکات مثبتت رو ببین و تقویتشون کن و نکات ضعف رو پیدا کن و روی اونها برنامه داشته باش
    همه این نگرانی ها حل میشه .... توکلت همیشه به خدا باشه ، تو درست رفتار کن و درست قدم بردار اون وقت هست که می بینی آرامشی دائمی و اعتماد به نفس حقیقی همراهت هست

    گفتم شیوه به تفاهم رسیدن زن و مرد متفاوت هست
    نگرانی که در بالا ذکر کردی منطقی و به جاست منتها نمی بایست انتظار داشته باشی که شوهرت نگرانی ات رو اون طور که تو دلت می خواد رفع کنه
    تو به خاطر خرج زندگی و لنگ موندن نگرانی و می گی مغازه به دادمون میرسه
    ممکنه شوهرت این لنگ موندن را از جای دیگه جبران کنه
    پس نگرانی حل میشه ولی از راه دیگری ، مضاف بر اینکه دلجو-دلتنگ خیلی قشنگ بهت آرامش و راهنمایی داده ( تو باز هم می تونی به خواسته ات که داشتن مغازه هست برسی )
    حال شیوه درست این هست که
    1- توی یک موقعیت مناسب
    2-هنگامی که شوهرت پذیرش و ظرفیت صحبت داره
    3- با کلامی سرشار از عاطفه، قدرت دادن و ایمان داشتن به شوهرت
    4-صرفا نگرانی ات رو بگی
    5-فقط به صورت جمله خبری که مثلا ( چه خوبه تو رفتی سرکار ، خدا رو شکر من تو رو دارم که همیشه به فکر همه چیز هست و تو همه نگرانی هام رو حل می کنی ، الان هم یه نگرانی کوچیک دارم ، اون هم فقط می خواهم با تو بگویم تا آرامش پیدا کنم ، اخه وقتی نگرانی هایم رو به تو می گویم ، گوش کردن تو من رو آروم می کنه ، چون تو برای هر چیزی راه حل پیدا می کنی و در نهایت ابراز کردن اینکه مغازه یه وقت هایی که یه مقدار تلاطم مالی داشتیم کمکمون بود و من مغازه رو دوست دارم ... دلم می خواد دوباره که روبه راه شدیم ، مغازه داشته باشیم )
    5- و بدون مکث رد بشی و دیگه پیگیر قضیه نشی


    2.مغازه به خودی خود داره قربانی میشه چون جنس نداره! میخاد جمع بشه در حالیکه اگه میتونست براش جنس جور کنه دوباره به روزهای اوج خودش میرسید.

    حضرت ابراهیم برای اینکه به مقام بالایی پیش خدا برسه ، اسماعیل ( فرزندش ) رو قربانی کرد
    یادت باشه وابستگی توی دنیا به هر چیزی غیر از خدا آرامش به دنبال نداره


    3.من خیلی برای مغازه هزینه کردم(از طلا و قرض و حتی ماشین سمندم) حالا اگه جمع بشه یه جورایی بهم احساس شکست میده.

    دلبستگی و وابستگی ات رو نسبت به همه چیز کم کن و فقط خدا رو ببین


    4.اگه این مغازه جمع شه دیگه معلوم نیست ما بتونیم بازم یه مغازه باز کنیم این مغازه قسمتی از رویای همیشگی من بود.



    حالا نمیدونم باید چه کار کنم! نمیتونمم بهش بگم مغازه رو نگه داره چون پول جنس جور کردنشو نداره نمیشه هم خودم برای بار صدم کمکش کنم چون میشه همون آش و همون کاسه.واقعامستاصلم

    تو که خوب میدونی آش و کاسه همون میشه ، اینبار متفاوت عمل کن تا دچار مشکل نشی
    دختر خوب تو مستاصل هستی؟
    تو که اینقدر خوب داری می ری جلو؟
    تو که داری زندگیت رو قدم به قدم میسازی؟
    تو که هم خودت سلامتی و هم شوهرت؟
    تو که داری عشق و علاقه رو بین خودت و همسرت پرورش میدهی؟
    تو مستاصلی؟ باورکنم؟
    قرارمون بود از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم ها

  17. 5 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (یکشنبه 03 مهر 90)


 
صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 98
    آخرين نوشته: شنبه 05 مهر 93, 01:51
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 اردیبهشت 93, 09:49
  3. میخوام تغییرکنم...
    توسط tamanna139269 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 44
    آخرين نوشته: شنبه 29 تیر 92, 22:43
  4. آیا تنها راه نجات زندگی ام تغییر خودم است؟ این تغییر یعنی چی؟
    توسط خاموش در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 فروردین 90, 12:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.